عدالت بهتر از شجاعت است زیرا اگر مردم همگى عدالت را درباره همه بکار گیرند از شجاعت بى نیاز مى شوند.

چهارشنبه 14 شهریور‌ماه سال 1397 ساعت 10:41 ق.ظ

سخن اول:طرفداری روحانی دم انتخابات ما رو حامله کردن از بس که میگفتن "به عقب برنمیگردیم"،حالا که مثل عهد بوق کهنه بستن در کون بچشون میبینم به عقب برگشتن یا نه؟

سخن دوم:کور بشم اگه دروغ بگم،یکی از همین روزها سرکار بودم و رفتم توی سایت دوقرون دیدم نوشته سکه سه میلیون و پونصد،بلند شدم رفتم دستشوری و پی پی کردم و دستام رو شستم و بعدش کرم زدم و دوباره رفتم توی سایت دیدم سکه شده چهار تومن،به اندازه یه ریدن من توی مستراح طول کشید تا سکه پونصد هزار تومن گرون شد.

سخن سوم:چند روز پیش خودشیرینی کردم و به عزیز دل گف تم خودم میرم فردوسی واست ارز میخرم.هر صرافی میرفتم‌میگفتن قانون شده فرد مسافر و پاسپورت و بلیطش باید حضور داشته باشن تا ارز بفروشیم،منم اومدم دم در صرافی یه یارویی اونجا بود که رفت واسم از داخل خود صرافی ارز آورد و فقط ۲۵ تومن ازم شیرینی گرفت.گفت هر چی میخوای و هر چقدر ارز میخوای بهت میدم.

سخن چهارم:مملکت رو هواست و هممون رو داره سیل میبره و روزهای بدبختی مملکت هنکز نرسیده.اون قدر پرونده های قتل و دزدی زیاد بشه،اون قدر زندانی ها زیاد بشن که توی تاریخ بی سابقه باشه.

سخن پنجم: مگه نگفتم mimech بیاد خودش رو معرفی بکنه؟چرا نیومد؟؟

سه‌شنبه 13 شهریور‌ماه سال 1397 ساعت 01:03 ب.ظ

تویی که به اسم Mimech بهم پیام دادی،کی هستی ناقلای شیطون؟؟

دیروز که گذشت و به فردا هم اطمینان نیست، امروزت را با اعمال صالحه غنیمت شمار

یکشنبه 11 شهریور‌ماه سال 1397 ساعت 08:06 ب.ظ

صبح ساعت ۶ از خونه زدم بیرون،هوا گرگ و میش بود،هنوز هم توی راه برگشتم،کار پدرم رو در آورده.عزیز دل رفته اتریش،چند وقتی نیست،زودتر بگذره و بیاد،هنوز یک روز نشده که شیاطین درونم زنده شدن و صد البته دلتنگش هم شدم.شانس بزرگ زندگی من همین عزیز دل هست،خیلی دوستش دارم.

حوصله آشپزی ندارم،یه زرشک پلو با مرغ میخرم و با دو تا لامپ کم مصرف،یکی رو میزنم توی پاگرد اول،یه دختری اومده طبقه اول و خودش تنها زندگی میکنه.نمیخوام راه پله تاریک باشه و بترسه شب که میاد خونه.هر چند گه خوریش به من نیومده ولی نمیدونم چرا میخوام این کار رو بکنم.یه لامپ رو هم میزنم توی پاگرد طبقه خودم.بعد تی رو بر میدارم و راه پله ها رو تی میکشم تا بشن مثل دسته گل.


شیطان، همانند گردش خون در تن آدمی جریان دارد

یکشنبه 11 شهریور‌ماه سال 1397 ساعت 04:08 ب.ظ
وقتی به خشتک و داخل شرتم نگاه میکنم شیطان رو میبینم،از زمانی که تعهد در رابطه برام‌ معنی پیدا کرد در حال نبرد با شیطان درون شرتم هستم.شاید باورش سخت باشه،ولی واقعا واسم سخته.واقعا واسم سخته و عذاب میکشم اما مثل مسیحی های تندرو و شیعیان قمه زن که به یاد عیسی بن مریم و حسین بن علی خودشون رو زخمی میکنن تا با خون التیام پیدا بکنن و گناهانشون پاک بشه،منم به خودم عذاب میدم و با خود درونیم میجنگم تا خیانت نکنم و پاک بمونم.به خودم از خودم پناه میبرم.نمیخوام به عزیز دلم خیانت بکنم،نمیخوام،نمیخوام....

خلایق هر چه لایق

سه‌شنبه 6 شهریور‌ماه سال 1397 ساعت 07:04 ب.ظ

روزی رو میبینم که واسه یه تیکه نون خالی آدم کشته بشه.

احساسات بیان نشده هیچ وقت فراموش نمیشوند.

شنبه 3 شهریور‌ماه سال 1397 ساعت 10:34 ب.ظ

تنها زندگی کردن خیلی بدی ها داره ولی خوبی هایی که داره اینه که هر چی دلت خواست میتونی فیلم ببینی و کسی مزاحمت نیست و همش میتونی توی خونه لخت مادرزاد بگردی و هر غذایی خواستی بخوری و هر وقت دوست داشتی فیلم سوپر با صدای بلند ببینی  و هر وقت خواستی بیایی خونه و هر وقت دلت خواست بزنی بیرون از خونه و صبح زود بری حموم یا هر وقت دوست داشتی کولر رو روشن بکنی.

همسایه طبقه پایینی تازه داشت وسیله میبرد توی خونه اش منم به رسم ادب واسش یه پارچ آب و یخ بردم،هم‌پارچ ابم و هم‌دو تا لیوانم از سرویس ظرفهای لومینارکم بود.الان چند روز شده که نیومده به من تحویل بده.نکنه شکونده باشه.خیلی استرس دارم.میدونم یه کم خاله زنک شدم ولی خوب زحمت کشیدم واسه خریدن این ظرفها و خیلی دوستشون دارم.

البته یه چیز جدیدی که یاد گرفتم درست کردن پاستا پنه با سس آلفردو هست که فکر میکنم پاستای من در مناطق شمال و شمال غربی تهران حرف اول رو میزنه و هیچ حریفی نداشته باشم.

حرف دیگه ای ندارم.فعلا از حضورتون مرخص میشم باید برم گلدونام رو آب بدم و طرفها رو بشورم و داخل کابیتها رو تمیز بکنم و کف آشپزخونه رو تمیز بکنم و با سیم بیفتم به جون توالت فرنگی و حموم بعد هم مسواک بزنم و جیش بکنم و بخوابم و فردا صبح زود دوش بگیرم و صبحانه بخورم و برم سرکار،اوه داشت یادم میرفت کرفس هم آب بگیرم که فردا بعد ناهار آب کرفس بخورم.توی پست های آینده از مراقبت های پوست و مو و ناخن میگم

بوس بوس


چهارشنبه 31 مرداد‌ماه سال 1397 ساعت 09:20 ق.ظ

فیلمی دیدم به اسم نیویورک،جز به کل که قشنگ بود ولی پیشنهاد نمیکنم کسی ببینه،چون خیلی خاص بود و یه جورایی عجیب و غریب بود فیلمش.

فیلمنامه نویس و کارگردان این فیلم چارلی کافمن هست،اصولا کارهای چارلی کافمن همه خوب و عالی و پر از مفهوم هستن.

البته یه چیزی بگم با این روال ابتذال فرهنگی و اخلاقی و اقتصادی که جامعه ایران درونش افتاده و داره با سرعت جلو میره فکر میکنم تا بیست سال دیگه هیچ کس هیچ فیلم خوبی نبینه و همه ایرانی ها بشن یه مشت ادم مثل وحیدخزایی و امیرتتلو و این کس خل های اینستاگرامی.

قبلا خیلی ها بهم‌ میگفتن که گنده دماغ هستی و ال و بل ولی الان با قطعیت میگم که ادمهای دور و اطرافم یه مشت حیوان و احشام هستن که فقط پوستین آدمیت دارن،من بین یه مشت آدم سطحی و بیسواد و بی فرهنگ و چیپ دارم زندگی میکنم.

آن گاه که اشک میریختم و تو را صدا میکردم کجا بودی؟

سه‌شنبه 30 مرداد‌ماه سال 1397 ساعت 07:58 ب.ظ

گله اول:بعضی وقتها پیاده مسیر طولانی رو از محل کارم تا نزدیک خونه راه میرم و میبینم که چقدر ادمهای بدبخت و مشکل دار توی این شهر وجود دارن و دلم به درد میاد.

گله دوم:چند روز پیش با چند تا از همکارهام حرف میزدیم که چقدر پول حال شما رو خوب میکنه،یکی گفت یک میلیارد،یکی گفت پونصد میلیون و یکی گفت ده میلیارد،من گفتم بیست میلیون،بیست میلیون واقعا حال منو خوب میکنه.

گله سوم:از صمیم قلب دلم میخواست خدایی بود،روز جزایی باشه و حرفهایی که از بچگی و توی مدرسه بهمون تلقین کردن واقعیت داشته باشه،اما افسوس و صد افسوس که هیچی نیست و ما انسانها تنها هستیم و هیچ عدالتی وجود نداره.

گله چهارم:حالم از دیالوگ هایی مثل "قضاوت نکنیم"،هر کی لاشی تره بیشتر اینو میگه.

گله پنجم:خونه ای خریدم و دارم تنهایی زندگی میکنم،سبک زندگیم عوض شده،سیگار نمیکشم،مشروب نمیخورم،هرز نمیپرم و فقط با عزیز دلم هستم و زندگی میکنم تا ببینم چی میشه و چی پیش میاد.

گله ششم:حرفی نیست جز این که خیلی خسته ام،هم روحی و هم جسمی

عمر ما به بلندی عمر آخرین کسی است که به یادمان می آورد.

یکشنبه 28 مرداد‌ماه سال 1397 ساعت 11:01 ب.ظ

فصل دوم سریال وست ورلد رو تا آخر دیدم،فقط میتونم بگم عجب سریال قشنگی هست.دوباره هم میشینم یه بار دیگه میبینمش اینقدر که قشنگه و پیچیده و باحال.

بعضی‌ها می‌خواهند حرف‌زدن را درست درلحظه‌ای بیاموزند که در آن لحظه، سکوت‌کردن را باید آموخت

یکشنبه 21 مرداد‌ماه سال 1397 ساعت 03:45 ب.ظ
چند روزی میشه که ترانه How Deep Is Your Love  از گروه The Bee Gees رو پشت سر هم گوش میدم و چه ترانه خوبیه.
( تعداد کل: 1373 )
   1       2       3       4       5       ...       138    >>