برایم تعریف کن هرگز فراموش نشدن چه حسی دارد

جمعه 21 آذر‌ماه سال 1393 ساعت 07:42 ق.ظ

از اونجایی که زیاد اهل حرف زدن در هر زمینه ای هستم بر خودم واجب دونستم که از گروهی حرف بزنم که همیشه و همیشه قسمتی از قلب من مال اونهاست.از گروه zedbazi.

این گروه برای همیشه از بین رفت و دیگه هم هیچ وقت چیزی به اسم zedbazi نخواهیم داشت.اما تنها کسی که باعث این مسئله شد سامان ویلسون بود.کسی که خودش پایه گذار این گروه بود با موذی بازی هم باعث فروپاشی گروه شد.بگذریم،چیزی که باعث تعجب منِ اینِ که این همه آدم به طرفداری از سامان ویلسون دارن به علیرضا جی جی فحش میدن.آخه تو تمام این سالها هیچ حرکت مثبتی سامان نداشته،هیچ کاری نکرده،هیچ نقش مثبتی نداشته.این نوع طرفداری کورکورانه به نظر من بسیار احمقانه میاد.

اگر سلامتت روز بروز تحت تاثیر قرار می‌گیرد، برعکس چیزی را که احساس می‌کنی بگو.

جمعه 21 آذر‌ماه سال 1393 ساعت 07:32 ق.ظ
تهران رو خیلی دوست دارم.اما انگار نمیتونم تو این شهر تفریح بکنم.همش یا سر کار هستم یا خونه خوابم.جنوب رو هم دوست ندارم.و این که نمیدونم چرا همیشه دلتنگ جایی هستم که تا حالا اونجا نبودم و نمیدونم کجاست.

مردم از فکر کردن بیش از هر امر دیگر رنج می‌برند.

سه‌شنبه 11 آذر‌ماه سال 1393 ساعت 05:00 ب.ظ
در قحط الرجال قهرمان ها و الگوهای واقعی جوون ها و مردم ما مرتب تو شبکه های اجتماعی عکس شاه و خانواده اش و کوروش و داریوش و پادشاهان خیالی ایرانی و افرادی از این قبیل رو پخش و نشر میکنن و غافل از این که این افراد جنایتکاران چه بزرگی بودن.

سختی‌ها و ناراحتی‌ها بهترین وسیله آزمایش زندگی زناشویی است، زیرا رنج و محنت، اخلاق واقعی زن و مرد را آشکار می‌سازد.

سه‌شنبه 11 آذر‌ماه سال 1393 ساعت 04:53 ب.ظ
در مورد روابط دوست دختر و پسری نمیدونم،اما در مورد ازدواج و در واقع در مورد ازدواجی که دو نفر همدیگه رو واقعا دوست داشته باشن.بعد از چند ماه دیگه لبهای شهوانی و بوسه های آتشین و سینه های سفید و جذابیت های فیزیکی و این جور مسائل جنسی نیست که زوجین رو به هم وابسته میکنه بلکه چیزهایی هست که ممکنه حتی به فکر خود آدم هم نرسه.مثل این که حوله رو پشت در حموم بهت بده یا بوی تنش یا لهجه عجیبش و تاکید بیش از حدش روی بعضی هجاها تو حرف زدن یا اون افکار مشترکی که دارین یا دست پختش یا تحلیلش در مورد یه موضوع خاص که اصلا تو قبولش نداری یا حرکت صورتش وقتی که داره به یه موضوع فکر میکنه و در کل همین چیزای خیلی پیش پا افتاده هستن که تو رو بی رحمانه و بیش از پیش دلبسته طرف مقابل میکنه.

بگذارید زندگی مانند گل‌های تابستان ومرگ مانند برگ‌های پاییز زیبا باشد.

سه‌شنبه 11 آذر‌ماه سال 1393 ساعت 04:43 ب.ظ
ملت سر مردن اون بنده خدا دیگه عنش رو بدجور درآوردن.منم میخواستم بیام یه چیزی بنویسم اما دیدم همه دارن یه چیزی میگن و من نخواستم مثل دیگران باشم و از این گنده گوزی های متفاوت بودن و اینا.اما حالا که دیگه تبش خوابیده میخوام یه چیزی بگم که من این مرتضی پاشایی مرحوم رو میشناختم و همیشه میدیدمش تو تلویزیون و ترانه هاش رو هم اتفاقا دوست داشتم.اما همیشه با خودم میگفتم اینو ببین واسه این که شهرت و محبوبیت کسب بکنه الکی خودش رو به مریضی زده.تا این که بنده خدا جدی جدی فوت شد و من باور کردم که اینا هیچ کدوم شوخی نبوده و در پایان هم باید بگم که شاشیدم و ریدم به تجربه کاری و سابقه مترون و سوپروایز و هدنرس I.C.U بیمارستان بهمن که عرضه جمع کردن اون موقعیت رو نداشتن و فیلمها و عکسهای اون بدبخت همین طور چپ و راست رو تخت بیمارستان میومد تو اینترنت.