دستات تجسم عشق و نوازشه که تو نهایت آرامش منی

پنج‌شنبه 30 بهمن‌ماه سال 1393 ساعت 06:45 ب.ظ

این روزها چندین مسئله ذهنم رو به خودش مشغول کرده.


مورد اول: به نظر من هیچ چیزی به عنوان قحطی آب و کمبود آب شیرین و این جور چیزا وجود نداره.همش تبلیغات الکی این هیپی های طرفدار محیط زیست هست.کل کره زمین آبِ.دریا،رودخونه،یخ های قطب و هزار تا منبع دیگه آبی وجود داره که میتونیم ازشون استفاده کنیم.اصلا بر فرض محال که بارون کم بیاد و آب دیگه نباشه.پس آب دریاها چی میشه؟شیرینیشون میکنیم و میخوریم و والسلام.ما باید نگران آب نشدن یخ های قطب باشیم.به طور کلی بخوام بگم هیچ نگرانی نباید از بابت آسیب زدن به کره زمین داشته باشیم.نه جنگلها تموم میشه،نه سوخت های فسیلی.اگر هم تموم شدن منابع جایگزین بسیار زیادی وجود داره.


مورد دوم:بعضی وقتها به این فکر میکنم که من و "سین چشم سبز" تا کی به هم وفادار میمونیم؟من از طرف اون خیالم راحتِ.زن خیلی خوب و مذهبی هست.اما من چی؟من آدمی هستم که سروگوشم میجنبه.درستِ که الان حتی تو مخیله ام هم نمیجنبه که بهش خیانت بکنم.اما تا کی؟چند روز پیش سیما به من زنگ زد و گفت هر وقت خواستی میام پیشت و از این جور حرفای تحریک آمیز و من گفتم باشه خبرت میکنم.اما بعدش به خودم اومدم و بهش زنگ نزدم و شماره اش رو پاک کردم.اما اگه یه وقتی اون حامله شد یا به هر دلیلی کرکره رو کشید و درش رو پلمپ کرد من باید چی کار کنم؟چه غلطی بکنم؟چه خاکی به سرم بریزم؟همون یه هفته گلاب گیری هزاربارمیمیرم و زنده میشم تا تموم بشه.نمیخوام حرفای غیراخلاقی بزنم.اما واقعا این یه مسئله اخلاقی و چالش بزرگی تو زندگی هر شخص متاهل هست که تو شرایطی که درگیر غریزه و اخلاقیات و ایمان و تعهد و خوی حیوانی هست باید چه کاری بکنه؟


مورد سوم: آلبوم "بزرگ" از سامان ویلسون  و "مهراد هیدن" تو همین ماه اسفند منتشر میشه.احتمالا عیدی بچه ها به زاخارا باشه.احساس 20 ساله بودن پیدا میکنم وقتی زدبازی گوش میدم.

زندگی یعنی پژوهش و فهمیدن چیزی جدید.

جمعه 24 بهمن‌ماه سال 1393 ساعت 07:51 ب.ظ

بعد از ازدواج همه آدمها تغییر میکنن.واقعا تغییر میکنن.حتی من که یک شب در میون "سین چشم سبز" رو میبینم و گاهی وقتها هم چند روزی یک بار میبینم هم رو.حتی من هم با این شرایطی که گفتم تغییر کردم.تغییرات بعد از ازدواجی که من تا حالا فهمیدم به شرح زیر هستن.

هر چقدر که لاغر مردنی و نحیف باشین نمیدونم چه حکمتی تو این ازدواج هست که آدم رو چاق میکنه نه یک یا دو کیلو بلکه در عرض یک سال فکر کنم مردها حدود ده کیلو یا بیشتر چاق بشن.

وقتی مجردی و به مراکز خرید و پاساژها میری ناخودآگاه چشمت دنبال خشتک و سینه زن ها و دخترهایی هست که مانتوی بی دکمه میپوشن.اما تو متاهلی دنبال اینی که ببینی کی ماهی قزل رو کجا ارزون تر میده و گوشت آبگوشتی از کجا بخری و علاقه به داشتن بچه پیدا میکنید.تو متاهلی کمتر مریض میشین و پوستتون صاف تر میشه.

دیگه استرس و تلاطم های جنسی مجردی رو ندارین.

البته یه چیزی بگم اونم اینِ که همه این ها مشروط به نداشتن مشکلات مالی هست.اگر مشکل مالی داشته باشین به گه خوردن و غلط کردن میفتین.

اگر نظر بنده رو میخواید بدونید اصلا مراسم عروسی نگیرید.گور پدر حرف مردم.بزارین هرچی میخوان بگن.مطمئن باشین شما وقتی عروسی میگیرید بیشتر پشت سرتون حرف میزنن.اگر دختری از شما مراسم عروسی و سرویس طلا و تالار و ماشین عروس و آتلیه و این جور چیزا رو میخواست صادقانه بگم قیدش رو بزنید.این دختر واسه شما زن زندگی نمیشه.خیلی ها رو دیدم که عروسی و مراسم پر از تجمل  و پر هزینه برگزار کردن و در نهایت هم به یک سال نشده طلاق گرفتن.


نگاهم که میکنی،لبخند که میزنی،به من بگو کجا به خنده میرسیم.

پنج‌شنبه 23 بهمن‌ماه سال 1393 ساعت 09:11 ب.ظ

این روزها فقط و فقط ترانه "کجا به خنده میرسیم؟" از مانی رهنما رو گوش میدم.من هیچ وقت دوست نداشتم شعر بزارم تو وبلاگم و این حرفها،اما این ترانه رو خیلی دوست دارم.


به من بگو کجا به خنده میرسیم
حالا که زندگی تکرار ماتمه

همه هراس من از اینه که چرا
هنوز توی نگات یه بغض مبهمه

با تو دقیقه هام بی گریه میگذرن
رو ظلمتِ شبم پنجره ای بزار

توی کدوم غروب پناه من میشی
وقتی که گم شدم تو دستِ انتظار

به من بگو کُجا به خنده میرسیم
بگو کُجا به خنده میرسیم

دستات تجسم عشق و نوازشه
که تو نهایت آرامش منی

از سقف سرد شب،روشنی میچکه
نگاهم که میکنی،لبخند که میزنی

به من بگو کجا به خنده میرسیم
بگو کجا به خنده میرسیم

احساس داشتنت شیرینه و غریب
پیش تو حتی از ابرها سبکترم

اون لحظه که نگات خیره است به آسمون
میتونم از خودم از گریه بگذرم

به من بگو کجا به خنده میرسیم
بگو کجا به خنده میرسیم


پانوشت1:این آلبوم "کجا به خنده میرسیم؟" از مانی رهنما جزء معدود آلبوم هایی هست تو موسیقی ایران که تمام تراک هاش پیانویی هست.یعنی جز پیانو هیچ ساز دیگه ای به کار برده نشده.و به نظر بنده حقیر که هیچی از موسیقی حالیم نمیشه یه شاهکار هست.

پانوشت2: با این که دیگه هیچ عشق ناکام و فراق یار و غصه و مشکل مالی و بیکاری و بی پولی و دلتنگی و غم زمانه و این حرفا ندارم تو زندگیم،اما نمیدونم چرا وقتی این ترانه رو گوش میدم دلم میخواد گریه کنم.


اعمال انسان‌ها بهترین معرف افکار آن‌هاست.

چهارشنبه 15 بهمن‌ماه سال 1393 ساعت 11:50 ب.ظ

مورد اول: خلبان بدبخت اردنی رو به فجیع ترین شکل ممکن کشتن و منم مثل یه احمق فیلمش رو دیدم و خیلی ناراحت شدم و تعجب میکنم که اینها دیگه چه موجودات خبیثی هستن و مطمئن هستم که حالا حالاها این کثافت ها تو عراق و سوریه و کشورهای دیگه جنایت میکنن.

مورد دوم: این روزها زیاد به مرگ فکر میکنم و با خودم میگم ای کاش میشد جلوی زوال و پیری رو گرفت.همیشه جوون موند.


نکاتی در مورد زندگی متاهلی

چهارشنبه 15 بهمن‌ماه سال 1393 ساعت 09:04 ب.ظ

نکته اول: وقتی ازدواج موفقی داشته باشید و تو زندگیتون خوشبخت باشین هیچ وقت دلتون واسه دوست دختر/دوست پسر سابقون تنگ نمیشه و اگر بعد از ازدواج فیل شما یاد هندستون کرد و دوباره سروگوشتون جنبید بدونید یه جای کار شما میلنگه و از لحاظ روانی بیمار هستین.

نکته دوم: وقتی همسر شما یه مانتو میخره،اگه زیادی چسبون و جلف نیست به سلیقه اش احترام بزارین و اگر خوشتون نیومد مستقیما نگین که نه اینو نمیخواد بخری،فقط باید بگین این لباس تو رو کوتاه قد و چاق نشون میده.هیج وقت نگین گرونه.

نکته سوم:هر آدمی به یه چیزایی علاقه داره.خریدن گلدون کاکتوس و مجسمه ببر و عروسک کار بدی نیست.به علایق همسرتون احترام بزارین.

نکته سوم:شما مسئول تغییر جهان نیستید.شما منتقد سیاسی نیستید.شما فوتبالیست نیستید.لزومی نداره راجع بع همه چیز نظر بدین.اگر تو یه فیلم یه زن خراب یه کاری کرد اون رو به بقیه زن ها تعمیم ندین.

نکته چهارم:آدمهای خیلی کمی وجود دارن که واقعا به فیلمهای تارکوفسکی و میشل هانکه علاقه داشته باشن.اینو بفهمین.

نکته پنجم:یکی دو زنگ در طی روز از سرکار اثر معجزه بخش داره.

نکته ششم:جتی المقدور با یه خانم شاغل ازدواج بکنین که بفهمه پول درآوردن سخته و زندگیتون بگذره.

نکته هفتم: پدر و مادر همسر شما دیگه جزئی از اقوام درجه یک شما محسوب میشن.سعی کنید حتی اگر دوست داشتنی نیستن دوستشون بدارید.

نکته هشتم:واسه بچه دار شدن عجله نکنید.و سعی کنید از سال اول به بعد بچه دار بشین و همون شب اول زرتی بچه رو نکارید.و این رو هم از یاد نبرید که هیچ وقت به خانمتون اجازه ندید که قرص ضد حاملگی بخوره چون کل سیستمش داخلی بدنش به هم میخوره و حتی امکان این که دیگه بچه دار نشه هم وجود داره و این که این جور قرص ها خیلی خطرناک هستن.

نکته نهم:هیچ ایرادی نداره بعضی اوقات ظرفها و لباس ها رو شما بشورید.هر وقت میرید حموم اون جوراب و شرت و زیرپوشتون رو هم تو حموم یه آب بزنید.هیچی ازتون کم نمیشه.

نکته دهم:به همسرتون این آزادی رو بدین که گاهی اوقات تنها باشه و بره خونه مادرش و یه صبح تا بعدازظهر یا یکی دو روز بمونه.هیچ وقت تمام آزادی رو ازش نگیرین.بزارین با دوستاش مجردی بره بیرون.همه آدمها یه قسمتی از وجودشون هنوز یه جوون مجرد وجود داره که نباید بزارین بمیره.

نکته یازدهم:و نکته آخر این که اگر مشکل مالی تو زندگیتون نداشته باشین و به هم وفادار باشین و دنبال دخترا و پسرای دیگه نباشین زندگی متاهلی خیلی هم خوب و شیرین هست و به خودتون میگین همیشه که کاش زودتر با همسرم آشنا میشدم و ازدواج میکردم.

آنچه مردان میخواهند

شنبه 11 بهمن‌ماه سال 1393 ساعت 09:52 ب.ظ

مسئله اول: یه سوال کلیشه ای هست که تو تموم سایتها و پیجها و فروم های اینترنتی که مربوط به سینما هست همیشه پرسیده میشه و اونم این هست که دوست دارید به جای کدوم شخصیت سینمایی باشین و همه جواب میدن که رامبو و اسپایدرمن و تراویس بیکل و اون روشنفکرها میگن فارست گامپ.اما چیزی که هست همه دوست دارن جای جیمز باند باشن.خانمای بلوند با سینه های درشت طبیعی،ماشین های عالی کلاسیک و آخرین مدل،اسلحه های باحال،سفرهای اروپا و جذابیت خارق العاده و یه شوخ طبعی ذاتی.همه چیزش دقیقا همون چیزی هست که یه مرد دوست داره داشته باشه و به نظر من دلیل اصلی بقای سری فیلم های جیمز باند هم همین حس همزادپنداری عجیبی هست که مردها با شخصیت جیمزباند دارن.

مسئله دوم: همسر من یه گرایش عجیب و غریب روانشناسی تو ارشد قبول شده و من واسش خوشحالم و با خودم فکر میکنم که سخت ترین کار دنیا همون درس خوندن هست.

مسئله سوم: متوجه شدم که خواهر من دقیقا تو همون سال و همون ماه و همون روزی به دنیا اومده که مرتضی پاشایی به دنیا اومده بود.

مسئله چهارم: بازی Clash Of Clans خیلی اعتیاد آور هست.لعنت بهش.


بازی فوتبال ایران و عراق از نگاهی دیگر

پنج‌شنبه 9 بهمن‌ماه سال 1393 ساعت 04:51 ب.ظ
الان که از حال و هوای فوتبال و شکستمون مقابل عراق خارج شدیم و میتونیم یه کم به دور از تب و تاب به این بازی و شرح ماوقعش نگاه بکنیم فقط یه چیز بگم و برم و اونم این که همین بازی از پس شیشه ها و پنجره های غم گرفته بصره و بغداد و کوبانی وحشت زده پخش شد،همین بازی در فلوجه جنگ زده و تکریت اشغال شده و القائم غمگین پخش شد و همین بازی ها بودن که چهار جوون به سن و سال ما به خاطر دیدنشون یه گلوله سربی داغ پشت سرشون فرود اومد.پس از شکست ایران ناراحت نشیم.به خاطر این که تیمی برنده شد که بهتر بازی کرد و از لحاظ احساسی و انسانی هم بر حق تر بود و والسلام.

نکات مهم

چهارشنبه 1 بهمن‌ماه سال 1393 ساعت 10:31 ب.ظ

نکته اول:در بجبوبه ماجرای "شارلی عبدو" چیزی که لابلای خبرها گم شد و هیچ کس هم متوجهش نشد جنایت بوکوحرام بود.اونا به یه شهر حمله میکنن و تمام مردم اون شهر رو که نزدیک 2000 هزار نفر بودن به قتل رسوندن و تمام شهر رو ویران کردن به طوری که نقشه های هوایی هم که از این شهر گرفتن قبل و بعد از حمله به وضوح نشون میده که شهر تغییر کرده.و این وسط هم هیچ کس هیچ حرفی نزد.


نکته دوم:تو داستان "شارلی عبدو" یه روزنامه ایرانی به اسم نمیدونم چی چی چوب اسکی ها رو برداشته بود و رو عن جرج کلونی اسکی رفته بود که من شارلی هستم و خدا رو شکر زدن روزنامه رو درش رو بستن.یکی نیست بهشون بگه آخه خارکس** ها هزار و یک بدبختی تو همین مملکت هست و رسالت شما به عنوان روزنامه نگار اصلاح جامعه و زندگی کردن تو همین کشور و پرداختن به مشکلات آدمای بدبخت هست و گرنه که اسکی رفتن رو عن استیو بلوجابز و رابین ویلیامز و شارلی عبدو و پل واکر رو که هر روشنفکرنمای ولگرد خیابون ولیعصر و پارک دانشجو و پارک هنرمندان رو تو فیسبوک بلده.


نکته سوم: جاذبه ای که سریال های ترکی شبکه جم برای مردم و خیلی از وقتها هم واسه بنده حقیر دارن تو هیچ فیلم و سریالی وجود نداره.

آینده‌ها بنظر بزرگ جلوه میکنند اما وقتی که گذشتند می‌فهمیم که ناچیز بوده‌اند.

چهارشنبه 1 بهمن‌ماه سال 1393 ساعت 04:06 ب.ظ

شاید ده ها و یا صدها سال بعد این نوشته ها همچون طوماری سرگردان در دریایی مواج به دست شخصی برسد.و این نوشته را به او تقدیم خواهم کرد:


" ما امیدوار بودیم،تلاش کردیم و ازدواج کردیم.ما از نسل مردمانی بودیم که ممنوعیت ویدئو را دیدیم و حیرت از بلوتوث را.ما عاشقانه همچون برادری بزرگتر مایکل جکسون را دوست داشتیم و او را از دست دادیم.ما مردمی بودیم که دو سال بر بلندای برجک و پهنای کویر سرباز وطن بودیم.ما از همان مردمانی بودیم که چه شب ها تا صبح با دوستانی گفتگو کردیم که نه دیدیمشان و نه دانستیم که چه شکلی دارند و نفهمیدیم چه جنسیتی و به همان سرعت که آمدند نیز محو شدند.ما از آن جوانانی بودیم که یاهو مسنجر را شناختیم و در آن ذوب شدیم و قسمتی از خاطره جمعی ملتی عظیم شد.ما را با غریو شادیمان در آن ظهر خرداد ماه به یاد بیاورید که با گل رضا قوچان نژاد به جام جهانی رهسپار شدیم،ما را با اندوهمان برای عزیزان از دست رفته مان به یاد بیاورید.ما را به یاد بیاورید و بدانید که اگر چه همگی خوب نبودیم،اما قلبی مهربان داشتیم."