X
تبلیغات
وکیل جرایم سایبری

کسی که مبارزه کند، ممکن است شکست بخورد، ولی آنکه مبارزه نکند، شکست خورده هست

دوشنبه 31 خرداد‌ماه سال 1395 ساعت 09:39 ب.ظ

ما دو روح گمگشته ایم که سالهای سال است در تنگ ماهی شنا میکنیم

بر همان زمین قدیم و آشنا راه می رویم،چه یافته ایم؟

همان ترسهای قدیم را

کاش اینجا بودی

تو در مورد دلتنگی واقعی چیزی نمیدانی چون این زمانی اتفاق می افتد که کسی را بیشتر از خودت دوست داشته باشی

دوشنبه 31 خرداد‌ماه سال 1395 ساعت 02:25 ب.ظ
دلم میخواد بخوابم و وقتی بیدار شدم تو با اون چشمهای خوشگل و ناخنهای لاک زده کنارم باشی.

افسانه توشیشان

یکشنبه 30 خرداد‌ماه سال 1395 ساعت 05:34 ب.ظ

نمیتونم بگم تا حالا چند بار با این کارتون من گریه کردم.انیمیشنی که تقدس روح خانواده و عشق به مادر و پاکی وارزشهای عمیق انسانی و اخلاقی رو به خوبی نشون میده.

افسانه توشیشان

اوج تمام شوخ‌طبعی‌ها به جایی ختم می‌شود که انسان خویشتن خویش را نیز به مسخره می‌گیرد

شنبه 29 خرداد‌ماه سال 1395 ساعت 10:41 ب.ظ

اعتراف میکنم که عاشق و دلباخته بازی pou هستم.هر باز نصبش میکنم و پوی بیچاره ام چهار،پنج ساله میشم اما از ترس این که کسی مسخره ام نکنه پاکش میکنم.

جمعه 28 خرداد‌ماه سال 1395 ساعت 10:22 ب.ظ

فیلم آخر ساشا بارون کوهن به اسم the grimsby brothers واقعا خنده دار بود.یعنی چند سال بود اینجوری نخندیده بودم

گاوان و خران باربردار//به زآدمیان مردم آزار

جمعه 28 خرداد‌ماه سال 1395 ساعت 12:00 ب.ظ

یک درصد که چه عرض کنم،نیم درصد هم از این که زندگی با"سین چشم سبز" رو به هم زدم پشیمون نیستم.

یادمه خواهرش و برادرش بیشتر از یک هفته چتر شده بودن خونه ما و نمیرفتن شمال سر خونه و زندگی خودشون.همیشه هم تو خونه ما حرف از جنگ و سوریه و داعش و ارتش و اسلام و جهاد و داریوش و کوروش کبیر و اسلام و توهین به اعراب بود و من واقعا دیگه از دیدن شبکه افق و شنیدن اون حرفها خسته شده بودم.آخرش از کوره در رفتم و خیلی ملایم به اون دخترک احمق گفتم که توی حرفهای تو پر از تناقض هست.تو نمیتونی به اعراب فحش بدی در حالی که خودت مسلمون هستی،تو نمیتونی به اعراب صدر اسلام فحش بدی واسه حمله به ایران در حالی منتظر منتقم فاطمه هستی،تو نمیتونی هم عاشق شکوه ایران باستان باشی و خودت رو زرتشتی بدونی اما نماز بخونی.این حجم عظیم از تناقض رو من هیچ جایی ندیدم.جروبحث کرد با من و منم حوصله نداشتم و اومدم خوابیدم.از اون شب دیگه "سین چشم سبز" به خاطر خواهرش بیشتر از یک هفته پیش من نخوابید.

عشق من پاییز نگیر

چهارشنبه 26 خرداد‌ماه سال 1395 ساعت 11:24 ب.ظ

ترانه"گل دلفریب" از مرحوم هادی پاکزاد چقدر قشنگه.

ترانه"ببخشید عزیزم" از سینا حجازی چقدر قشنگه.

ترانه"محرم اسرار" از بهنام صفوی چقدر قشنگه.

ترانه"تو داری به چی فکر میکنی" از تتلو چقدر قشنگه.

ترانه"آی لیلی" از شاهین نجفی چقدر قشنگه.

ترانه"ادامه بده" از آراد آریا چقدر قشنگه.

ترانه"دل دیوونه"از داریوش خیلی قشنگه.

ترانه"کوچه باغ های نیشابور" از نمیدونم کیه خواننده اش خیلی قشنگه.

آدم وقتی توی تلاطم احساسات عاشقانه دوطرفه درگیر میشه انگار که همه چیز واسش یه رنگ تازه داره

.یادم میاد 19 ساله بودم که همیشه تار میدیدم و فکر میکردم که دنیا همین جوریه.نمیدونم از بس به خودم ور میرفتم یا از شدت درس خوندن یا هر چی چشمهام ضعیف شده بود و همیشه سر درد داشتم.رفتم سنجش بینایی و یه عینک مسخره رو چشمهام گذاشت و تازه فهمیدم که چقدر همه چیز قشنگه و دنیا چقدر شفافه.از پنجره درختهای نخل رو دیدم و میخواستم با همون عینک مسخره بیرون برم.

حالا همون حکایت انگار داره دوباره تکرار میشه.تازه کم کم دارم میفهمم زندگی یعنی چی.


جسم مرا بگیر و در خود مچاله کن

خواهد چکید از بدنم چشمهای تو


عاشق همتون هستم.

مناجات

چهارشنبه 26 خرداد‌ماه سال 1395 ساعت 06:20 ب.ظ
الان دارم با "میم لبخند قشنگ" از پارک ملت برمیگردم تو بی آر تی نشستیم.من ته اتوبوسم و اون تو قسمت زن ها.از اون ته بهم نگاه کرد و چشمک زد و لبخند قشنگش رو فرستاد طرفم.ترانه "when we were young" از adele تو گوشم میخونه و دارم دیوونه میشم از این حال خوبی که دارم.خدایا اگه هستی یک بار هم شده به حرف این بنده کونیت گوش بده.من میخوام کنار این دختر پیر شم و بمیرم.

عشق به تمام موجودات زنده شرافتمندانه ترین و باشکوه ترین ویژگی انسان است.

سه‌شنبه 25 خرداد‌ماه سال 1395 ساعت 07:18 ب.ظ

الان که دارم به مرز سی و دو سالگی میرسیم و  از نفس پرستی دست کشیده ام و کم کم معنای زندگی و عشق و محبت و دوست داشته شدن رو دارم تجربه میکنم و میفهمم که زندگی و هدف اون خیلی مقدس و ارزشمند و تکرار نشدنی هست، توجهم به نکاتی جلب شده.

من همیشه از پیر شدن و از دست دادن قوای جنسی و تحلیل بینایی و کچل شدن و از دست دادن دندون هام میترسیدم.اما روند پیری اونقدر کند هست که هیچ آدمی و هیچ موجود زنده ای متوجه اون نمیشه.هیچ وقت ما از یک خواب بیدار نمیشیم و 80 ساله نمیشیم همون طور که دیگه 18 ساله نمیشیم.هر مقطعی از زندگی زیبایی های خاص خودش رو داره.نباید از پیر شدن ترسید. کهنسالی هم بخش زیبایی از زندگی هر فردی هست.پیری توام با سلامت جسم و آرامش و آسایش مالی نعمتی است که فقط انسانهای خوشبخت از اون بهره مند میشن.

من همیشه از مرگ میترسیدم.الان هم میترسم.اما دیگه این ترس رو مثل یک زن آبستن حمل نمیکنم.از یک جایی به بعد ترس از مرگ رو سقط میکنم و آزاد و رها زندگی میکنم.مرگ چه بخوام و چه نخوام به سراغ من میاد و در نهایت کونم میزاره.پس چرا ازش بترسم.تا زنده هستم از زندگیم لذت میبرم و سعی میکنم هاله ای از شادمانی به دور خودم داشته باشم و به انسانهای دور و اطرافم تا میتونم کمک بکنم و قدر لحظات خوب زندگیم رو بدونم.

من همیشه از تنهایی میترسیدم.از این که وقتی با یه دختر دوست هستم منو تنها بزاره.این ترس من هم بیهوده بوده،چرا که همسری رو که عاشقانه دوست داشتم و چشمم رو به روی خطاها و دروغ هاش بسته بودم و تمام عشق و احساسم رو بهش داده بودم،شب چهارشنبه سوری تنهام گذاشت و رفت و بدترین تهمت ها و کابوس ها و توهین ها رو به من کرد و پای منو به دادگاه و دادسرا و کلانتری باز کرد.پس چرا بترسم از تنهایی.با هر کس که هستم و هر کس که تو زندگیم هست باهاش صادقانه میمونم و بهش خیانت نمیکنم و عاشقانه دوستش خواهم داشت.انتخاب با خودش خواهد بود.

من یاد گرفتم که خودم رو به خاطر هیچ واقعه ای و هیچ اتفاقی تغییر ندم.اگر آدمهایی تو زندگی من بودن که بهم خیانت کردن لزومی نداره که منم همین کار رو در حق دیگران بکنم.هیچ وقت نجابت و پاک بودن خودتون رو از دست ندین.همیشه خوب بمونید،نزارید سختی های این زندگی شما رو خشن و بی عاطفه بکنه. 

تا دوباره دیدن تو شنیدن ، بوییدن تو دست و رویم را نخواهم شست ای عطر درست

یکشنبه 23 خرداد‌ماه سال 1395 ساعت 09:44 ب.ظ

امروز با یه دوست خوب به اسم"میم لبخند قشنگ"رفتم بیرون.جاهایی رفتم که ندیده بودم.و حسی رو تجربه کردم که فراموشش کرده بودم.بعد از مدتهای خیلی زیاد،بعد از مدتهای مدید حالم به معنی واقعی کلمه خوبه.حالم خوبه.

"میم لبخند قشنگ"مهربون،پاک و بااحساس بود.وقتی زیر درخت چنار نشسته بودم و نرم ترین و معصوم ترین و زیباترین دستهای کهکشهان راه شیری توی دستام بود به معنی واقعی کلمه خوشبختی رو احساس کردم.نسیم خنک و سایه درختها و اون صدای نازش منو دوباره زنده کرد.چشمهام رو بستم و با خودم گفتم لعنت به این زندگی که هیچ وقت نمیتونه حتی سر سوزنی توی من بزاره.

کی میدونه آخرش چی میشه و ما به کجا میرسیم،ولی هر چی شد من همیشه میگم که کس خواهر مشکلات و سختی ها و این که 

آری آغاز دوست داشتن است و گرچه پایان راه ناپیداست،من به پایان دگر نیندیشم که همین دوست داشتن زیباست و این جور صحبتها

عاشق همتون هستم

( تعداد کل: 28 )
   1       2       3    >>