هر چی که سیاهی دیدیم امروز تو این لباس سفیدی

یکشنبه 31 مرداد‌ماه سال 1395 ساعت 10:41 ب.ظ

بدترین چیز واسه یه آدم اینه که توی سنین میانسالی شغلش رو از دست بده.

بدترین چیز توی زندگی هر کسی طلاق هست.آزادی شیرینی که خیلی گرون به دست میاد.

چطور یک زن میتونه قبول بکنه تا سالهای متمادی،شاید ده سال یا بیست سال از شوهر سابقش مهریه بگیره در صورتی که شاید حتی باهاش زندگی هم نکرده باشه.

یه بازی موبایلی هست به اسم quiz of kings که خیلی باحاله و هر کس که نصب کرده بیاد بگه بهم تا من آیدیم رو بدم بهش و با هم مسابقه بدیم و صد البته که من شکستش بدم.

تا چند روز دیگه آلبوم"جلد دوم پیر شدیم ولی بزرگ نه"از سیجل و جی جی بیرون میاد.شما هم منتظرین؟

تو این دنیایه بی درو پیکر دنباله تیکه ی گمه پازلیم

یکشنبه 31 مرداد‌ماه سال 1395 ساعت 10:36 ب.ظ

سخن اول:چشمه ذوق و شوق نوشتنم خشک شده.

سخن دوم:نوشتن من توی این وبلاگ با تنها بودن من رابطه مستقیم داره.

سخن سوم:با "میم خوش عکس" به پایان راه رسیدم و دلم واسه صدای دورگه اش تنگ میشه.افسوس که من آدم سابق نمیشم.

سخن چهارم:هر چقدر هم پوست کلفت و خر باشه یه آدم مثل من،باز هم طلاق و مسائل پیرامونش  که به وجود میاد تمام شخصیت و جهان بینی آدم رو عوض میکنه.

سخن پنجم:من اگه دختر بودم هیچ وقت با پسرهایی که پاتوقشون کافه ها و خیابان انقلاب و تاتر شهر و ایناست رفیق نمیشدم.

سخن ششم:نمیدونم چرا صبح ها خواب میمونم و به موقع به کار نمیرسم.

سخن هفتم:برادرم به من میگه که"دله" شدی.

سخن هشتم:با یه همکار نشسته بودیم و غذا میخوردیم که یه خانمی رد شد و همکارم گفت که اگه این پا بده من میکنمش،منم بهش گفتم که ولی من حاضرم پونصدهزار تومن بدم فقط واسه این که بتونم نیم ساعت بوی موهاش رو استشمام کنم و سر شونه هاش رو ببوسم و انگشتام رو  روی رگ های سبز پشت دستش بکشم و موهای پشت گردنش رو  ببوسم.چشماش گرد شد و گفت تو حالت خیلی خرابه.

سخن نهم:هیچ وقت به یه مرد نگین که من گرسنه هستم چون اولین چیزی که توی ذهنش میاد اینه که بیا اینو بخور و اگر به زبون نیاره توی دلش میگه و دیگه این که نگین کمرتون درد میکنه چون باز هم توی ذهنش میاد که صابونت رو عوض کن.شاید همه مردها اینجوری نباشن ولی من که اینجوریم.

سخن دهم:قربون همتون.

اگر بر دشمنت دست یافتی بخشیدن او را سپاس دست یافتن بر وی ساز

چهارشنبه 27 مرداد‌ماه سال 1395 ساعت 11:46 ب.ظ

آدم واقعا نمیتونه هیچ کس رو خوب بشناسه.یه خواهری داشت"سین چشم سبز" که من واقعا ازش متنفر بودم.تو این جریانات طلاق تمام خانواده اش،حتی اون باجناق دیوث با من درگیر شدن و منم البته که زبونم درازه و جواب همه رو دادم به بدترین شکل،ولی تنها کسی که خودش رو کنار کشید و هیچ چیزی نگفت همین خواهره بود که هیچی نگفت و هیچ دخالتی نکرد.

اگر کسی در راه رسیدن به آرزو قدم بردارد، دائماً از لذت وصال برخوردار است

چهارشنبه 27 مرداد‌ماه سال 1395 ساعت 11:39 ب.ظ

امروز و یک روز پس از سالگرد تولد "سین چشم سبز" با دوست جدیدی به اسم "میم خوش عکس" رفتم کاخ نیاوران و جدا چقدر خوش گذشت.

زندگی با همه مشکلات و دادگاه رفتن ها و کینه ها و دشمنی ها همچنان ادامه داره و منتظر هیچ کس نمیمونه.

نزارید که به خاطر هیچ کس و هیچ چیزی خاطر نازنینتون آزرده بشه.هیچ مرد و هیچ زنی ارزش نداره که به خاطرش قطره اشکی از گونه های نازنینتون سرازیر بشه و دلتون بشکنه.هر کس که دلتون رو شکوند رو بزارید کنار و در فکر انتقام ازش نباشید و غصه نخورید چون ارزش شما خیلی بیشتر از اونی هست که تنهاتون گذاشته.

هر فراری مؤقّت است، و اگر به فرار رسیدی، در یک فرار دائم زندگی خواهی کرد

شنبه 23 مرداد‌ماه سال 1395 ساعت 11:30 ب.ظ

سخن اول:حدود هشت سال پیش سه تا جوون بودیم که قرار گذاشتیم امروز دوباره همدیگه رو ببینیم.ولی زمان خیلی چیزا رو عوض میکنه

سخن دوم:روح ناآروم من دوباره بهونه هجرت میگیره.

سخن سوم:هیچ وقت از این که محبت و احساسم رو که پاک ترین عنصر وجودیم بوده رو خرج آدمهای اشتباه کردم پشیمون نیستم.

سخن چهارم:بعد از به هم خوردن یک رابطه آدم باشیم و هتک حرمت نکنیم.

چقدر دلپذیر است که به مردم احترام گذاشته می‌شود.

شنبه 23 مرداد‌ماه سال 1395 ساعت 10:27 ب.ظ

نمیدونم اخیرا چون سنم بالاتر رفته تغییر کردم یا حس های زنانه وجودم بیشتر شده یا چی که بعضی از رفتارهای مردها خیلی میره رو مخم.

واقعا اکثریت قریب به اتفاق مردها خیلی رو مخ من هستن.نمیدونم چرا اکثرا بلد نیستن غذا بخورن،کاسه خورشت رو چپ میکنن تو بشقاب برنج و انگار سیمان درست میکنن.بیخ قاشق و چنگال رو میگیرن.بد غذا میخورن،تو غذا خوردن حرف میزنن،خیلی میخورن،ایراد میگیرن از غذا.توی مسائل شخصی هم شلخته هستن،بداخلاق و بد زبون و کم حرف هستن،فحش میدن،اخ و تف میکنن اول صبحی،خرو پف میکنن تو خواب،از این که خیلی از مردها مفشون رو بالا میکشن و سینه شون رو صاف میکنن حالم به هم میخوره.از زمخت بودن دست خیلی از مردها بدم میاد.از این که هیچ درکی از هنر ندارن،از بوی دهنشون حالم به هم میخوره.این مدل مردها هم حتما تو خونه جلو زنشون میگوزن و آروق میزنن.

یاد بگیریم کمی مودب و تمیز و ظریف و زنانه رفتار کنیم.

پنج‌شنبه 21 مرداد‌ماه سال 1395 ساعت 06:01 ب.ظ

یک فیلمی هست به اسم" ماهی و گربه" که مدتها بود دلم میخواست ببینمش.و امروز دیدمش.باید بگم که واقعا فیلم بدی بود.هیچی ازش نفهمیدم.شما هم این فیلم رو نبینید.

انسان ِ بدون عشق هرگز در سرود باشکوه بشریت همنوا نخواهد شد.

پنج‌شنبه 21 مرداد‌ماه سال 1395 ساعت 02:46 ق.ظ

نکته بیخوابی اول:ترانه ای داره Adele به اسم " Someone like you " که اگر متوجهش بشین یا ترجمه اش رو بخونید میفهمید که عینا داستان زندگی همه ما هست.منتهای مراتب اونجایی که میگه that you find a girl یه boy باید بزاریم اگه پسریم.در هر صورت دقیقا در مورد همه ما صدق میکنه.

نکته بیخوابی دوم:از کولر متنفرم.کاش میشد کولر رو خاموش کنم تا خونه گرم بشه و بتونم بخوابم.منی که همیشه دنبال یه جای گرم هستم و زود سردم میشه و تو تابستون هم باید دو تا پتو بندازم روی خودم طبعم سرده یا گرم؟؟و این یعنی چی که میگن فلانی طبعش گرمه یا سرده؟

نکته بیخوابی سوم:یه برنامه موبایلی هست به اسم " smule" که روی ترانه های مختلف لب میزنید و امکانات مختلفی داره.تا خزش نکردن نصب بکنید.منتها نمیدونم نسخه ios داره یا خیر؟؟صد در صد داره.

عشق اشتباه فاحش فرد در تمیز دادن یک آدم معمولی از بقیهٔ آدم‌های معمولی است

پنج‌شنبه 21 مرداد‌ماه سال 1395 ساعت 12:42 ق.ظ

حال که سلامتیم به من برگشت و شهوت روکو سیفریدی و قدرت مایکل فلپس و نگاه جیمز دین و جذابیت جرج کلونی و هوش گری کاسپاروف و شوخ طبعی عبیدزاکانی و نصیحت کنندگی خواجه عبدالله انصاری و زبان شناسی نوام چامسکی رو در وجودم دوباره حس میکنم و مثل یه کودک نوپا در پی شناخت جهان و مثل یک نووجون دنبال شناخت بدن جنس مخالف هستم و احساس خیلی خوبی از سلامتی دارم باید به شما یه چیزی بگم:

قدر سلامتی خودتون رو بدونید.این چند روزی که مریض بودم همش به این فکر میکردم که اون آدمهایی که روزها و ماه ها و سالها بیمار هستن چه عذابی میکشن.بمیرم واسشون.هیچ رنجی بالاتر از بیماری نیست.

یک آه برای کسانی که دوستم دارند و یک لبخند برای کسانی که از من متنفرند.

چهارشنبه 20 مرداد‌ماه سال 1395 ساعت 03:12 ب.ظ

در راستای بازی هایی که وبلاگ نویس های بیان راه انداختن و یکیشون معرفی وبلاگ نویس تاپ هست و در خصوص این که بنده حقیر آدم فضولی هستم و نیازی به دعوت کسی ندارم.باید عرض کنم که وبلاگ نویس تاپ از نظر من کسی نیست جز: PHIL

به خاطر قدیمی بودنش

نگاه خاصش به مشکلات

بی تفاوت نبودنش نسبت به جامعه

طنز فوق العاده هوشمندانه اش

توصیف هنرمندانه اش در مورد فیلمها،جاهای مختلف و مراحل زندگیش

خلاصه و مفید نوشتنش

امیدوارم سالهای سال بنویسه و وبلاگش همیشه همین جور واحه ای سبز باشه در کویر وبلاگ نویس های بلاگ اسکای.

------------

و این رو هم عرض کنم که من همیشه دلم میخواسته دوستی واقعی مثل ایشون در دنیای واقعی داشته باشم.

( تعداد کل: 32 )
   1       2       3       4    >>