پنج‌شنبه 3 خرداد‌ماه سال 1397 ساعت 11:17 ب.ظ

این روزها حال عجیبی دارم.هر سال همین وقتها اتفاقات عجیبی واسم میفته.استخدام میشم،بیکار میشم،دادگاه میرم،مهاجرت میکنم،برمیگردم ایران،الان هم دوباره در شرف تغییراتی هستم.نمیدونم برای همه اینجوریه یا من اینجوری هستم که هیچ وقت زندگیم روال عادی و تکراری نداره،پر از ماجراهاست.

خورشید عشق همچنان گرم و پرشور بر من میتابه و عزیز دل اونقدر من رو دوست داره که موهای دستم هم براش زیباست.منم با اون آدم بهتری هستم.

من لیاقت خوشبختی رو بعد از این همه زحمت دارم،هیچ وقت هم سعی نکردم آدم بدی باشم.

الان که عزیز دلم رو گذاشتم دم خونشون و دارم میرم خونه،لوسیون بدنی رو که واسم خریده توی بغل فشار میدم و با خودم میگم همه این مشکلات ارزشش رو داره.مشکلات زیاد هست از قسط های بانک بگیر تا مهریه دادن و گرون شدن سکه ولی همه اینا به کنار من رو خوشبخت کرده عزیز دل.