گلوم درد میکنه،پکر هستم.به هیچ چیزی اشتیاق ندارم.شغل قبلی خودم رو دوست دارم.نشستن پشت کامپیوتر و برطرف کردن باگ ها و عیب های سیستم و جواب دادن به تلفن ها کار من نیست.من دلم میخواد با مریض ها باشم.باهاشون حرف بزنم..من میخوام دوباره کمک بهیار بشم.من از این شغل شرافتمند مهندسی خسته هستم.من میخوام تا صبح بیدار بمونم و حواسم به علائم حیاتی باشه.من میخوام تو دهنشون رو تمیز بکنم.میخوام دستاشون رو بشورم.من خسته هستم از همه چیز.هیچ میلی به هیچ چیزی ندارم.چند روز دیگه 28 سالم تموم میشه و میشم 29 سالِ.اما هنوز نمیدونم به زن ها علاقه دارم یا به مردها یا به هردو.یا اصلا میل جنسی دارم یا ندارم.اون قدر خسته و بی حوصله هستم که شوق هیچ کاری رو ندارم.لعنت به این زندگی.شاید دارم چرت و پرت میگم چون مریض هستم.
امروز"پ چشم آبی" رو دیدم.چند شب پیش هم حدود ساعت 4 صبح بهم مسیج داده بود.امروز دیدمش با اون چشم های آبیش.بهم سلام کرد و منم یه جواب سرد دادم.چرا واقعا؟من چه بلایی سرم اومده.نمیدونم.
کاش میرفتم یه جایی که هیچ کس رو نشناسم،هیچ کس منو نشناسه.کاش میشد برم سوئد و گوزن شمالی پرورش بدم.اونجا هیچ کس منو نمیشناخت و بهم محل سگ هم نمیزاشت.کاش اونقدر دور میرفتم که هیچ نشانی از من یافت نشه.ولی عرضه این کار رو هم ندارم.
در مورد شغل ات نمیدونم چی بگم ... مثلا اگر پرستاری خونده بودی خیلی خوشحال بودی ، گاها یک بار زندگی کردن خیلی کمه
در مورد گرایشت ... بهش فکر نکن ، خودت و دسته بندی نکن ، یک سری ها هستند pansexual ان ، یعنی عاشق جنسیت نمیشن ، عاشق فرد میشن از هر گروه و گرایشی ، اونا جنسیت و دو قطبی نمیبینن مثل bisexual ها ، یک طیف میبینن که از هر فردی توی این طیف ممکنه خوششون بیاد ، بگذار زمان بگذره و هروقت کسی و دیدی که واقعا دوست داشتی ، بدون توجه به رد یا زن یا هویت جنسیش ، برای داشتنش تلاش کن ، یعنی برای خوشحال بودن خودت تلاش کن .
و دیگه اینکه زا این روزهای خستنه و عصبانی وجود داره ... میگذره
پانسکشوال.این رو نشنیده بودم.باید برم تو ویکی پدیا ببینم چی هست.اما اینی که گفتی درستِ.من عاشق فرد میشم نه جنسیت.
من که رفتم ویکی پدیا با اجازه