یه داستانی ترتیب داد سایت میهن بلاگ که اگر به ده سال پیش برگردین چه کاری میکردین؟منم میخوام بگم که اگه به مهرماه سال 84 برگردم و دوباره از اول شروع کنم چی کار میکنم.
اول از همه با دختر داییم رو هم نمیریزم و نجیبانه رفتار میکنم.چون سر این که عاشق من شد دردسر زیادی کشیدم.
دوم:سیگار بیشتری میکشیدم.
سوم:مشروب بیشتری میخوردم.
چهارم:بیشتر میرقصیدم.
پنجم:خیلی موقعیتهای دختر بازی رو از دست دادم که هیچ کدوم رو از دست نمیدادم.
ششم:اصلا رشته کامپیوتر درس نمیخوندم.
هفتم:به هر قیمتی از ایران میرفتم.
نهم:با پدرم آشتی میکردم و قبل مردنش بهش میگفتم که تو هیچ وقت پدر خوبی برای من نبودی اما با این حال دوستت دارم.
دهم:یک بار مادرم رو گریه انداختم،دیگه اون کار رو نمیکنم.
یازدهم:با یه دختری دوست بودم و یه چیزی بهش گفتم که گریه کرد.اون حرف رو نمیزنم.
دوازدهم:دوباره به سرور میگم که از صمیم قلبم دوستش دارم.
سیزدهم:ذهنم رو درگیر مسائل مذهبی و عذاب وجدان و عقوبت سخت الهی نمیکردم.
چهاردهم:سعی میکردم آدم خوب تری باشم.
پانزدهم:بیشتر حشیش و گراس میکشیدم.
شانزدهم:زودتر گواهینامه رانندگی رو میگرفتم.
هفدهم:دیرتر ازدواج میکردم.
هجدهم:خیلی بیشرمانه هست.جایز نیست بگم.بالاخره علمای اعظم به این وبلاگ میان و این حق رو به خودشون میدن که در مورد همه چیز زندگی من و نوع نوشتم و به کار بردن کلمات و روابطم اظهار نظر بکنن.ممکنه یه وقت به آقایون و خانمهای عزیز بر بخوره بنده از زندگی شخصیم تو وبلاگ شخصیم نوشتم.
نوزدهم:گیتار رو ول نمیکردم و به یادگیریش ادامه میدادم.
بیستم:با وجود تمام این کس شعرهایی که گفتم تنها کاری که میکردم این بود که همسرم رو همون ده سال پیش از توی اون روستای جنگلی پیدا میکردم و باهاش ازدواج میکردم تا بتونم بیشتر و طولانی تر دوستش داشته باشم.
هشت نداره!
جا انداختم دیگه.شرمنده
مارو به فکر بردی که، 10 سال پیش چه میکردم...
مورد هفدهم و مورد بیستم باهم تناقض داره!
هفدهم با بیستم تناقض جدی داره.
شما حشیش میکشید ؟!
من گه بخورم حشیش بکشم.اینا داستانه
راستش من از خواننده های وبلاگتون بودم
وقتی دیدم قفله ناراحت شدم
درسته شاید حتی یه درصدم شبیه شما نباشم
اما خوب حرفاتون رو میفهمم
و خوبه که دروغگو نیستید و باصداقتید
اگه بر میگشتم ده سال پیش لحظات بیشتری رو صرف تماشای آسمون می کردم
همین
خیلی ممنونم که وبلاگ رو میخونید.درسته شبیه من نیستید ولی تفاوت ها رو قبول دارید.مثل بعضی ها نیستید که به خاطر این که با من فرق دارن یه جاییشون داره میسوزه و با من دشمنی میکنن.
پنجم و پانزدهم خرابم کرد اصلا! :))
تککککبییییییررررررررررررررررررررررررررررر
یادم باشه اینا رو سرلوحه زندگیم قرار بدم
سلام یک جایی بود سمت راست این وبلاگ من ازش آرشیو میخوندم الان نیست چی شد؟
یه سوال داشتم جواب میدید؟بی ربط به پست هست ببخشید
بفرمایید.خواهش میکنم.در خدمتم.
خوشحالم که انقدر منطقی فکر میکنی ! (نه آرمانی)
منم از خوشحالی تو خوشحالم
چقدر مورد آخر از ته دل بود !