تراویس بیکل

تراویس بیکل

تراویس بیکل

تراویس بیکل

از لحظه ای که دیدمش، بخشی از من از بدنم بیرون خزید و خود را دور او پیچید؛ و هنوز هم همان‌جا مانده‌است

"همان گونه که گاهی کافی است زنی نگاهی تحقیر آمیز به ما بیندازد تا عاشق او شویم و فکر کنیم که هرگز به وصالش نخواهیم رسید گاهی نیز کافی ست که مهربانانه نگاهمان کند تا به او دل ببندیم و بپنداریم که می توان به او دست یافت. که در واقع برعکس است شیوه دست یافتن."

مارسل پروست،در جستجوی زمان از دست رفته

مطلب فوق کاملا به متاهل ها اختصاص داره و در مورد روابط مجردها صِدق نمیکنه.

گاهی پیش میاد که برای سالها متاهل هستیم،اما هنوز جوون هستیم و زیبا و همکارها و دوستان و همسایه ها و آشنایان جنس مخالف دور و اطرافمون زیاده،گاهی از روی دلسوزی سعی میکنیم یه همکار یا آشنای جنس مخالف رو دلداری بدیم و بهش در مورد زندگی راهنمایی هایی بدیم،گاهی از شریک زندگیمون و همسرمون دلگیر هستیم و دلمون میخواد فقط با کسی درد و دل بکنیم،گاهی همکاری داریم که حرفهاش،اداهاش،راه رفتنش و همه چیزش بانمکه و دلمون میخواد فقط باهاش هم کلام بشیم،گاهی اصلا فضولیم و دوست داریم بدونیم زن همکارمون چه شکلیه،کجا میرن،چی میخورن و اینجوری باهاش شروع میکنیم به حرف زدن،گاهی همسرمون پریوده، مریضه،بداخلاقه،همش سرکاره ولی میبینیم یه زن یا آقای خوب و مهربون که مثل خواهرمون یا برادرمون هست همکارمونه یا همسایمون هست و دلمون میخواد باهاش درد و دل بکنیم.همه اینا و چیزای دیگه ای که مشابهش هست و هیچ قصد و غرضی پشتش نیست و تنها چت کردن هایی از روی دلسوزی و کمک و محبت هست ارتباطاتی هست که تهش به جاهای بدی میرسه.تهش جز پشیمونی و فساد و انحطاط و این که همسرتون از چشمتون بیفته نیست.شما وقتی شروع میکنید با یکی درد و دل میکنید و اون طرف هم حرفهای شما رو گوش میده و هر از گاهی هم بین چت هاتون یه کلمه آخی،بمیرم برات،حیف از تو و اینها میفرسته شما رو وابسته خودش میکنه،توی سرتون هزار تا اتفاق میفته.یا وقتی شنونده خوبی هستین برای صحبتهای یه نفر و بهش دارین راهنمایی میدین نمیدونید دارین چه کار افتضاحی انجام میدین.از کجا معلوم که اون به شما وابسته نشه،شما رو دائما داره مقایسه میکنه با همسر خودش،زنش یا اون مردش از چشمش میفته.شما میگی من با دخترخاله ام،با شوهر دوستم،با شوهرخواهرم،با زن دوستم،با همکار آقام،با همکار خانمم،با مادر یکی از بچه های مهد،با همسایه طبقه بالایی،با همکلاسیم که مثل خودم متاهله دارم چت میکنم،دارم راهنماییش میکنم واسه زندگی،دارم بهش میگم با زنش یا مردش چطور رفتار بکنه ولی داری توی دلش تخم نفاق میکاری،داری کاری میکنی که دیگه همسرش رو نخواد،داری کاری میکنی که خودت هم وابسته اش بشی.شوهر خودت،همسر خودت رو میبینی،همیشه خسته،غرغرو،توی خواب خروپف میکنه،یا نمیده بهت و نمیخوره واست یا راست نمیشه،بعد اون طرف رو میبینی همیشه خوشگل و سکسی،یا حداقل اینجوری به چشمت میاد.حتما میگین که حرفهای ما حول درس و کار و راهنمایی واسه زندگی هست،ولی هیچ چتی نیست که نصفه شب انجام بگیره بین دو متاهل و تهش به حرفهای سکسی نرسه.حتی اگه همکارتون هم در ساعت غیراداری برای یه کار کاملا اداری بهتون پیام داد هم تهش چیز جالبی نمیشه.بر حذر باشید از ارتباطات غیر مسئولانه،از درد و دل کردن در مورد زندگیتون واسه همکار غیرهم جنستون،از دلسوزی و گفتن جمله حیف از تو و مشابه.از راهنمایی دادن در مورد ارتباط با همسر.شما نه مشاور هستین،نه دکترین،نه روانشناسین،نه روانپزشکین.شما هیچی نیستین جز یه آدم که دارین با سرعت زیاد به سمت خیانت،سرد شدن از همسر،مقایسه همسر خودتون با دیگران پیش میرین.

من آدم اُملی نیستم،خیلی هم روشنفکرم و کتابخون هستم و حقیقتا آدم درست و حسابی هم نیستم ولی با اطمینان کامل بهترن میگم که تهش چیزای خوبی در انتظارتون نیست.اگه واقعا دلتون شیطنت میخواد و خسته شدین و تا کُس ندین یا کسی رو نکنید راضی نمیشین،برین یه آدم متاهل یا یه جنده پیدا بکنید و بهش بدین یا بکنیدش و بعدش هم دیگه هیچ وقت نبینیدش.

ببخشید که سرتون رو به درد آوردم.این حرفها چیزایی بود که متاسفانه خودم تجربه اش کردم و دیگرانی رو دیدم که درگیر این روابط بودن و باید بگم که تهش هیچی نیست جز پاشیدن زندگی.

نظرات 3 + ارسال نظر
خانوم ف چهارشنبه 16 شهریور‌ماه سال 1401 ساعت 10:43 ق.ظ

پیرمرد دانا و با تجربه ...

پیرمرد حشری بهتره بگی

جزر و مد چهارشنبه 16 شهریور‌ماه سال 1401 ساعت 02:58 ب.ظ

یکی از چیزایی که فکر کنم برای خوانندگان وبلاگ شما جالبه همین توصیه های دوستانه ای هست که حاصل تجربیاتی در زندگیه. برای من که اینطوریه. گاهی با الفاظتون موافق نیستم ولی اکثر مواقع یک پیامی داره که قابل تامله.
....
امیدوارم حال همسرتون هم خیلی زود بهتر بشه.

خیلی ممنونم ازتون جزرومد عزیز و مهربون

خواننده از سال‌های دور جمعه 18 شهریور‌ماه سال 1401 ساعت 10:17 ب.ظ

این پستت دقیقا حقیقت زندگی من بود، شوهرم از وقتی رفت محل کار جدیدش و اون زنه خوشتیپ شد رئیس و این معاون و هر روز درددل زندگیشونو میکردن و خیلی وقتا شوهرم میومد میگفت در مورد شوهرش اینو گفته منم فلان گفتم اون زندگی دیگه برای من زندگی نشد هی منو باهاش مقایسه میکرد منه خونه دارو با اون که رئیس بود آخرشم ۶ ماه از رفتن به اون محل کار جدید نگذشته بود ولم کرد و رفت بی هیچ توضیحی

بمیرم برات

ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد