هزاران سایت و اَپ و نرم افزار دوستیابی با الگوریتم های پیچیده،دعانویس های خبره با رَمل و مهره، روزنامه ها و جراید و شبکه های اجتماعی با میلیون ها مخاطب، موسسات همسان گزینی با تبلیغات فراوان، همه در پی اون هستن تا عشق واقعی، نیمه گمشده و اونی رو که میخواهید و شاید سالها دنبالش هستید رو بهتون معرفی کنند. از زمان های بسیار دور و تا همیشه انسانها در جستجوی یار واقعی، نیمه گمشده و سر و همسرشون هستن. پر واضح هست که یار حقیقی هیچ وقت با جستجو به دست نمیاد. یعنی به نظر من اینجور نیست که تصمیم بگیری بری خیابون، دانشگاه، مهمونی، روضه، عروسی، پارتی و بگی امروز یارم و نیمه گمشده ام رو پیدا میکنم. رفیق راه رو آدم اتفاقی پیدا میکنه.
ممکنه موقع خرید تو میدون تره بار ببینیش که داره گوجه های رسیده رو سوا میکنه،
یا توی بیمارستان محل کارش که داره با متانت دارو برای مریض می بره یا سرش گرم ترالی کد هست، توی کتابفروشی در حال ورق زدن کتاب های زبان میبینیش، ممکنه توی پارک نشسته باشه روی یه نیمکت، توی ماشین بغل دستت نشسته باشه، توی دانشگاه توی کلاس بغلی باشه، و یا تو یه موقعیتی که اصلا فکرش رو هم نمیشه کرد و منتظرش نیستی باهاش رو در رو بشی، واسه همین هست که بهش میگن توی دام عشق "افتادن " ؛ یا به قول انگلیسی ها "Falling in love".
البته که زشتی ماجرا اینجاست که خیلی ها هیچ وقت در این موقعیت ها قرار نمیگیرن، و یارشون رو پیدا نمیکنن، لزوما قرار نیست که همه اونی رو که میخوان پیدا بکنن، و نصیب بعضی ها بودن با آدمهای اشتباهی توی زندگیشون هست که قراره بیان و برن، و خیلی چیزها رو به تلخی عوض کنن. نصیب خیلی ها هم تنهایی هست، تا آخر عمر!
انگار سخن گفتن از عشق آخرش همیشه دردناک هست، اما ..... بدون عشق هم نمیتوان زیست.
من تجربه اش نکردم و می ترسم از عاشق شدن، حس می کنم میشه نقطه ضعف و اگه بی پروا نباشی خیلی اذیت میشی
حیف که شیراز نیستی
تک تکِ کلماتت رو به مانند جرعه شرابی ناب مزه مزه میکنم و فرو میدم:)
مرسی گل قشنگم