تراویس بیکل

تراویس بیکل

تراویس بیکل
تراویس بیکل

تراویس بیکل

تراویس بیکل

اگر تو را دشمنی باشد دلتنگ مشو که هرکه را دشمنی نباشد، بی قدر و بها باشد.

این بلاگ اسکای هم واقعا با من لج داره،من نمیدونم چرا وقتی یه پست جدید میزارم وبلاگ منو نمیاره تو صفحه اصلی؟

عجب بدبختی داریم با این

این برادرم رو من خیلی دوست دارم،اما از وقتی که یادم میاد دقیقا از وقتی که خاطرات توی ذهنم ثبت شده این برادرم منو اذیت کرده تا همین الان که یه جورای دیگه داره اذیتم میکنه،من نمیدونم باهاش باید چی کار کنم.از من 4 سال بزرگتره اما من و مادرم باید کمکش کنیم.

هر نژادی، هر هنری، ریاکاری خاصی دارد. خوراک این جهان اندکی حقیقت است و بسیاری دروغ.

کاش ریا کار نبودیم و صادق بودیم و به داشته های خودمون قانع بودیم و دست درازی به داشته های دیگران نمیکردیم.

مبارک باد آمد ماه روزه، رهت‏ خوش باد،ای همراه روزه

هر چی به ذهنم فشار میارم که یه ترانه در مورد ماه رمضان بخونم هیچی به ذهنم نمیرسه و فقط ترانه Nothine Else Matter از متالیکا تو سرم میچرخه

حرفام رو جدی بگیر

یه گروه موسیقی هست به اسم پالت که دیدم خیلی ها تعریفشون رو میکنن.ولی من الان یه کلیپ ازشون تو PMC دیدم که واقعا افتضاح بود و آخرش هم یه مشت بچه کوچولو ترانه خونه مادربزرگه رو خوندن.خواننده هم شبیه معتادهای هروئینی بود.

پروردگارا ما را با آبرو بمیران

این قدر این روزها آدمهای مرده و در حال مرگ می بینم که دیگه دارم خودم هم به یه مرده متحرک تبدیل میشم.تنها آرزوی من البته دو آرزوی من اینها هستن:

1-راحت بمیرم.

2-بعد از مرگ فراموش نشم.

قدر شب قدر را بدانید،شاید امسال آخرین شب قدرتان باشد.

امروز موقع برگشتن از کار توی یکی از پله برقیها یه پیرمردی دست زن پیرش رو گرفت و رفتن رو پله برقی و من به این فکر کردم که وقتی به سن اینها رسیدم آیا کسی رو دارم که دستم رو بگیره یا دستش رو بگیرم؟نمیدونم والا.اصلا من به سن اینها میرسم؟بعید میدونم و یا در خوشبینانه ترین حالت وقتی به سن اینها رسیدم توی یه آسایشگاه سالمندان درجه 3 و ارزون قیمت هستم و تو پوشک خودم ریدم و مراقبین اونجا منو میزنن و دست میندازن.

خیلی دیدم به زندگی بد شده،من از اون تیپ آدمها هستم که حتما باید یه زن تو زندگیم باشه تا شارژ باشم و با روحیه،وگرنه همین عنی میشم که الان شدم.باید یکی رو دوباره پیدا کنم.

که با این در اگر در بند در مانند، در مانند.

خاله ام الان به خونمون تلفن کرد که من جواب دادم متاسفانه،یادم نمیاد آخرین بار کی صداش رو شنیده بودم.

استوارتر از همه پیوندها، پیوندی است که در میان مادر و فرزند برقرار است.

یادم میاد زمانی که 20سال داشتم حالا شاید یک سال بیشتر یا کمتر عاشق دختری شدم که بنا به دلیلی به هم نرسیدیم و من از این موضوع خیلی ناراحت بودم که صد البته مقتضای سنم هم همین بود.مادرم یه روز با من حرف زد و چیزی بهم گفت که اگر من هم روزی پسری داشتم همین رو بهش میگم.بهم گفت زندگی جریان داره و تو سالهای زیادی زندگی میکنی و درست تموم میشه و سرکار میری و با دخترهای زیادی آشنا میشی که همشون خوشگلتر و موقعیتی بهتر از پ دارن.و روزی میاد که تو به این روزهات میخندی.

حالا که تقریبا هشت سال یا بیشتر از اون روز گذشته میبینم که بهم راست میگفت.

همیشه وقتی با کسی به هم میزنیم یا رابطمون با کسی خراب میشه فکر میکنیم که دنیا به آخر میرسه و بهتر از اون دیگه پیدا نمیشه،اما اینطور نیست و جریان زندگی ادامه داره و تو موقعیتهای بیشتری به دست میاری و با آدمهای بهتر و بیشتری آشنا میشی.پس تعهد و دلبستگی و عاشق شدن فقط محدود شدن در حصار باورهای غلطه.

برهنگی بیماری عصر ماست

من به هیچ عنوان مذهبی نیستم اما از جهاتی شاید خیلی سنتی و محافظه کار باشم.نمیدونم اما قصد و غرضم اینه که بگم اصلا نمیپسندم این ترانه های ایرانی رو که توشون زنای لخت زیادی نشون میده،اصلا مناسب نیست.یه ترانه هم هست که واقعا افتضاحه.ترانه ای از این مردک بدصدای کچل که محبوبیتش نشون دهنده افول بشر معاصر در همه جهات هست.بله درست حدس زدید آرش.ترانه اش با یه یارویی هست به نام شان پال.آرش هم از اول تا آخر ترانه فقط یک جمله رو هی تکرار میکنه طوری که منی که به اندازه گاو هم انگلیسی حالم نیست جمله رو از بر کردم.she makes me love.بله تمام ترانه این مردک کچل بد صدای خانم باز همین یه جمله رو هی تکرار میکنه و چیزی حدود 50 دختر شاید هم بیشتر تو استخر و توی یه خونه لخت میرقصن.واقعا شرم آوره.اون وقت ملت همیشه در صحنه حاضر میان از گلشیفته فراهانی ایراد میگیرن.