تراویس بیکل

تراویس بیکل

تراویس بیکل
تراویس بیکل

تراویس بیکل

تراویس بیکل

فندق

من نمیدونم چرا این دختری که تازه باهاش آشنا شدم،علاوه بر گوگولی امروز بهم میگفت فندقم،عسلم،گوگولم.احساس بدی بهم دست میده.تیپ و ظاهرش نمیخورد که از این حرفها بزنه.تا آخرش میخوام باهاشبرم ببینم در نهایت به چی قراره تشبیه بشم.

دنیا خیلی کوچیکه

امروز صبح تو خیابون ولیعصر اشکان رو دیدم،باورم نمیشد تو این شهر به این بزرگی ما همدیگه رو ببینیم.میخواست بره خیابان وزرا،اونجا یه کار کامپیوتری مسخره داشت.کمی باهاش قدم زدم.موقع رفتن دستم رو گذاشتم پشت گردنش.چقدر من دوست دارم این پسر رو.

زندگی سگی زیباست

دیشب تا دیر وقت بیدار بودم و فیلم آنی هال از وودی آلن رو دیدم که دوستش داشتم

الان هم فیلم زندگی زیباست از روبرتو بنینی رو دیدم.

هر ئو فیلم رو دوست داشتم اما من همیشه شیفته فیلمهای وودی آلنی هستم.

اصطلاح عجیب

دختری رو که گفتم همکلاس بودیم و از اخلاقش خوشم نیومد به من مسیج داده،بعد از چند مسج بهش گفتم فردا چی کار میکنی؟بهم جواب داده که فردا 7 صبح تا 1 بعد ازظهر کارم بعدشم خونه گوگولی!!!!!

من واقعا نمیدونم دعوا کنم؟خوشحال باشم؟تعجب کنم؟افسرده بشم؟حس حماقت بهم دست بده؟حس تحقیر بهم دست بده؟

چرا به من گفت گوگولی؟

گل شب بو چه کم از لاله قرمز دارد

من نمیدونم آیا همجنسگراها هم عاشق میشن؟دلتنگ میشن؟

همه اسب ها از دشتها رمیدند،دوباره باد سرد تو رویا

دلم برای تمام درختان توتی که از آنها برایت میوه نچیدم،برای تمام موزه هایی که نرفتیم،برای تمام کاخ هایی که ندیدیم،برای تمام خیابان هایی که قدم نزدیم،برای تمام ترانه هایی که نشنیدیم،برای تمام فیلمهایی که ندیدیم،برای تمام حرفهایی که نزدیم تنگ شده است.

گلی من کجایی؟گلی چه بی وفایی

دلم واسه مسیج دادن و چت کردن و حرف زدن با گلی تنگ شده،اون خیلی خوب میفهمید،آدم سطحی نگری نبود از اینا نبود که عاشق رانندگی و خوردن و دوست پسر بازی باشن.

کاش یکی مثل اون پیدا بشه.

از فردا شنبه شروع میشه و دوباره باید برم سر کار.

ماشین سواری

با یه دختری تو کلاسمون آشنا شدم،البته جلسه آخر کلاس و همین دیروز بود،شماره ام رو گرفت و شماره اش رو گرفتم و اومدم خونه.وقتی به هم مسیج دادیم که بیشتر آشنا بشیم به مسیج هفتمی نرسید که ازش دلزده شدم و دیگه نه جواب زنگشو دادم و نه بهش مسیج دادم.بهم گفت که عاشق خوابیدن و خندیدن و رانندگی هست،سه چیزی که من ازشون متنفر هستم.

نمیدونم چرا کسی پیدا نمیشه؟شاید بعدها،شاید پیدا شده بود و من نمیدونستم.

بیماری

فکر کنم یا آسم گرفته باشم یا سل.

همراه اول

تبلیغی از تلویزیون پخش شد که به این شرح بود:

از طرف همراه اول گروهی رفتن پیش یه کارگر و یه پاکت بهش دادن و ازش خواستن بخوندش و یه آقایی که تصویرش هم مشخص نبود با یه لحن آمرانه و تمسخرآمیز به اون کارگر بیچاره گفت که 25 میلیون تومان برنده شدی،کارگر بیچاره از فرط خوشحالی نمیتونست حرف بزنه به زنش زنگ زد و دستاش میلرزید و در نهایت هم گریه کرد.

این شاید تبلیغ موثر و خوبی برای همراه اول باشه اما وقتی از دید بیطرفی به قضیه نگاه میکنیم میبینیم که واقعا دردآوره این تبلیغ که یه نفر به خاطر برنده شدن25 میلیون اینقدر خوشحال بشه که گریه بکنه جلوی همکاراش اونم یه مرد کارگر.ببینید این پول که الان واقعا پولی نیست چقدر تو زندگی یه نفر میتونه موثر باشه.چقدر ما هنوز آدم بدبخت و بیچاره تو این مملکت داریم.