تراویس بیکل

تراویس بیکل

تراویس بیکل

تراویس بیکل

مسیر بازگشت

باز هم من تو اتوبوس نشستم و فکر و خیالهای آدمهای گذشته و گذشته به مغزم هجوم آوردن.خاطره باز نیستم اما انگار

خاطره ها دست از سر من بر نمیدارن.

یاد جنوب و بچگیهام و اون دوچرخه های قدیمی افتادم که داشتیم و یاد پدرم.یادش بخیر.البته زیاد هم خوب نبود بچگی من.خیلی اون روزها مردم محروم بودن.باز ما تا حدودی متوسط بودیم.من ناراحت میشم مردم و جوونا گله میکنن و میگن اوضاع خوب نیست،قدیم ها از یاد مردم رفته انگار.من دقیقا یادم میاد که موز اصلا یه چیز تجملاتی بود،دیگه چه برسه به آناناس و کیوی و نارگیل.اصلا هیچی نبود تو مغازه ها.تنقلات و خوردنی فقط یه نوع پفک بود و چند نوع ویفر و بیسکوییت مادر و والسلام.اصلا گذشته خوب نبود.من که به شخصه هیچ وقت دلم واسه گذشته تنگ نمیشه.مردم تفریح نداشتن.همه زود میخوابیدن.تلویزیون دو کانال بیشتر نداشت.نه فیلم بود نه ماهواره و نه اینترنت.من دقیقا یادم میاد که پدر خدابیامرزم نوار ویدیوها رو میزاشت تو پلاستیک مشکی و میداد دست من که بچه بودم و کسی بهم شک نمیکرد و میبردیم خونه فامیلامون که ببینیم.خیلی بد بود گذشته.یادم میاد اون روزها بهترین فیلمی که تلویزیون پخش کرد یه فیلم ژاپنی تخمی بود به اسم گودزیلا که اوج هیجان بود.البته ناگفته هم نماند که بعضی وقتها هم فیلمهای خوبی پخش میشد از شبکه یک.یادم میاد بچه بودم که یه فیلم ژاپنی خیلی خیلی ترسناک پخش شد که یه سه اپیزود داشت و تو یکیشون یه راهبی میره تو معبد و تمام بدنش رو دعا مینوسه و تو یکی دیگه داستان یه زنی بود که پیر نمیشد و ... .

اصلا گذشته رو دوست ندارم.از مدرسه ها بگم که معلم های عقده ای اون قدر ما طفلای معصوم رو کتک میزدن که جاش رو بدنمون میموند تا مدتها.اصلا عادلانه نبود اون کارشون.امیدوارم تمام معلمهایی که اون دوران ما رو بی گناه کتک میزدن به سزای کارشون برسن و مرگ سختی داشته بشن.

الان من هر وقت میرم حموم آب اون قدر فشار داره گرمِ که خودم هم کیف میکنم و مرتب خدا رو شکر میکنم.اون موقع حتی حموم رفتن هم داستان داشت.باید بشکه بیست لیتری نفت رو میبردیم تو حموم و میریختیم تو آبگرمکن و روشنش میکردیم و اونم چقدر داستان داشت که مواظب باشیم حموم سر نره و بلا استثنا همیشه کلی نفت میریخت رو شلوارمون و کف حموم

بهتره غر زدن رو تموم کنم.اینا رو گفتم تا هر کسی که احیانا اینا رو خوند و مخصوصا خودِ خودم همیشه یادم بمونه که زندگی چقدر سخت بوده،چقدر محروم بودم و الان کجام تا وقتی که تو قلهک یا ولی عصر دارم قدم میزنم و احیانا یه دختری باهام هست و جیبهام و حساب بانکیم هم توش پول بود به خودم مغرور نشم.بدونم کجا بودم و الان کجا هستم و شکر گزار و راضی باشم و واسه بهتر شدن بیشتر تلاش کنم و اگر جایی رسیدم آدم عقده ای نباشم.

والسلام.

نظرات 3 + ارسال نظر
ناهید شنبه 6 مهر‌ماه سال 1392 ساعت 08:56 ق.ظ

اسم اون فیلم ؛کوایدان: هست ومن خیلی دوسش داشتم و دارم.کلا از ژانر ؛جی هارور؛ و ؛کی هارور: به معنی سینمای وحشت ژاپنی و کره ای خوشم میاد.ولی وقتی هالیوود باز سازیش میکنه دیگه خیلی ترسناک نیست.اینا یه جور ترس ساکت و مرموز و بی دلیلی دارن که من خوشم میاد.به نظرم کوایدان خیلی هم فکری بود و بازم بگم دوسش دارم.

مطمئنی ناهید جان؟آخه اون فیلم خیلی قدیمی بود.

ناهید شنبه 6 مهر‌ماه سال 1392 ساعت 01:32 ب.ظ

اونقد قدیمی نیس(۱۹۶۴ ساخته شده) این لینک رو ببین:
http://fa.wikipedia.org/wiki/%DA%A9%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D9%86

ولی من منظورم یکی کردن این فیلم با ژانر هایی که گفتم نبود.

آفرین ناهید خانم.آفرین.میدونی چقدر دنبال ردپایی از این فیلم بودم.تو خیلی کارت درستِ.
من دقیقا یادمِ زمانی که این فیلم رو تلویزیون گذاشت خیلی ترسیدم.خیلی فیلم خوبیه.هیچ خون و جلوه های ویژه ای تو این فیلم نیست ولی با روان آدم بازی میکنه.
راستی شما وبلاگ داری؟

ناهید یکشنبه 7 مهر‌ماه سال 1392 ساعت 08:16 ق.ظ

ممنونم.نه وبلاگ ندارم هر روز اولین وبلاگی که میخونم مال شما است.

جدی میگی؟خیلی خوشحالم کردی.باعث افتخارِ منِ که خانم فهمیده و با اطلاعاتی همیشه وبلاگم رو میخونه.
ممنونم از لطفِ بیکرانت ناهید خانم.

ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد