تو این مدتی که از تجربیات ناب آشناییم حرف نمیزدم نه که بیکار باشم که رکود برای من مرگِ و سخت مشغول آزمون و خطا و پیدا کردن تیکه گم پازل زندگیم بودم.با دختری آشنا شدم که اسمش رو میزارم"ف بداخلاق" و از اهالی کشور دوست و برادر افغانستان هست.اون قدر این دختر رو دوست دارم که حاضرم همه زندگیم رو ول کنم و سی سال بعدی زندگیم رو یه معلم باشم توی یکی از قصبه های پغمان.
دلم میخواد هر صبح وقتی چشم باز میکنم صورت ماهش رو ببینم و اون لپ هاش که چال میشن با خنده هایی که اونقدر کم هستن که انگار فخر میفروشن به زمین و آسمون.
تراویس
لطفا اینقدر ظاهر رو مورد توجه قرار نده، تفاوت فرهنگی و
مذهبی و اعتقادی اصلا شوخی نیست،
گاهی فکر میکنم زیاد پخته شدین اما شما انگار خیلی زود از یک احساس
وارد احساس دیگه میشین یا شاید این برداشت من از نوشته های شماست
خودم هم نمیدونم
متاسفانه من یه نژاد پرست کثیف و بیشعورم، خدافظ برای همیشه!!!!!!
اینجوری نباش
منم یه سفیر فرهنگی هستم
تراویس از وقتی دیگه تو یه رابطه با سین چشم سبز نیستی، تا همین الان دو سه نفر رو گفتی که اینجوری دوست داری.
یکم واقع بینانه تر باش خب این چه وضعشه اصلا احساسات ثبات نداره مثل اینکه.
نمیگم عجیبه از سه نفر خوشت بیاد؛ عجبیه که سه تا کیس بنظرت ارزش گذاشتن همه ی عمر و احساسات پای اونا رو داشته باشه.
حالا چرا ف بداخلاق!!
باهم برید کشمیر
حالشو ببرید
والا زندگی اگه عشق دوطرفه باشه شیرین تر از هر شیرینی میتوته باشه
چون بداخلاقه.بخواد اینجوری ادامه بده میره جز خاطرات
زندگیت خیلی پوچه
همچین بد هم نیست
چه توصیف قشنگی از یه دختر
قربونت
جالبه که چند وقت پیش که وبلاگت رو میخوندم داشتم فکر میکردم که چقدر اخلاقت و نظراتت و ماجرای سین چشم سبز و ... خیلی شبیه یکیه که آخرش با یه دختر افغان ازدواج کرد.
(اینقدر شبیه که اولش فکر کردم نکنه وبلاگ اونه)
چه جالب
وقتی پیر شدی میفهمی
چی رو؟
عزیزم شوخی کردم و خواستم عکس العمل تو رو در مقابل واکنشهای جامعه ببینم. من دانشگاهی درس میخونم که خیلی خارجی داره. چنتا دوست افغان هم دارم. یکیشون که تازه از کابل اومده و چنتاشون هم ایران بزرگ شده ن. نژاد هزاره خیلی دخترای قشنگی دارن و نژاد تاجیکشون هم بیشتر شبیه تاجیکی ها هستن تا افغانها. من که فکر میکنم یه نژادپرستی پوچ و متوهمی توی کشورای بدبخت و جهان سومی مثل ایران و حتی افغانستان هست که نمیذاره ب جایی برسن... القصه،از ته دل بهت تبریک میگم که انقد متمدن و خوشفکر شدی. و رابطه تون هم مبارکه
مرسی سحر عزیزم.میدونستم همچین آدمی نیستی
پوچ بودن زندگی خودتئ
چی بگم والا
آخی چه توصیفات خوبی دارید^_^
قربونت
تراویس مواظب باش یه وقت داداشش ویا باباش سرت رو روی سینه ت نزاره
نه.اونجوری نیستن
وای تراویس من افغانها رو خیلی دوست دارم
زمان دانشجویی یه هم دوره ای افغان داشتم که به شدت دختر مهربون و دوست داشتنی ای بود
به دوستت سلام مخصوص برسون
قربونت.فعلا با هم زیاد خوب نیستیم
کلا دریا دلی. همه در دلت جا می گیرند.
بیچاره دلم
چه زود همه به دلتون می شینن. واقعا چرا؟
نمیدونم والا
به نظرم جدی روی این موضوع فکر کنید.
اینکه مدام رابطه ای شروع بشه و دوام نداشته باشه برای خودتون خوب نیست. تهش میشه تنهایی.
چی بگم والا
معلومه خودتون ناراحت نیستید
چرا ناراحت باشم؟؟؟
بطور طبیعی اینهمه رابطه داشتن خوب نیست. امروز عاشق شدن و فردا فارغ شدن.
ولی خب خودتون دوست دارید دیگه.
تنوع داره براتون حال می کنید
نه.خودم هم خسته شدم.دل زده شدم
ولی در جواب حرف بقیه می گید چی؟ چطور؟ مگه بده؟ مشکلش چیه؟
الکی میخوام از سر خودم باز کنم میگم اینا رو.ولی در اصل موضوع همین هست که توی کامنت پایینی گفتی.روح من بیمار شده و خودم رو گم کردم