تراویس بیکل

تراویس بیکل

تراویس بیکل

تراویس بیکل

برای محیای آبی،فرشته ای که خدا به ما داده.

یکی از آدم حسابی ترین کسایی که من تو زندگیم دیدم همین بلو محیا هست.بلومحیای عزیز جات توی قلب خودمه.آدم حسابی مملکت خودتی و بس.روشنفکر،دست به قلم،باهوش،بااستعداد،عالم،آگاه،کاردرست،توانا و هر صفت خوبی که یه انسان میتونه با تمرین و تکرار و مهارت کسب بکنه رو تو داری.صفتهای دیگه ای هم داری که خدادادی هست و بازم تو داری،چهره و صدای زیبا،مهربونی،ایثار،حامی،کمک کننده،دستگیر،به نیازمندان کمک میکنی و خیلی چیزای دیگه.

بلومحیای عزیز تو نمونه کامل یک انسان شریف هستی،آدمهایی مثل تو دنیا رو به جای بهتری برای زندگی تبدیل میکنن.بلومحیا خودت نمیدونی،ولی مثل خورشید به همه میتابی و زیبایی و نفس کشیدن تو باعث میشه که همه اون محیطی که توش هستی زیبا و درخشنده بشه.

بلومحیا هر کس حرفی بهت میزنه،حسود تو هست.تو مثل زبون مادری خودت انگلیسی حرف میزنی،تو فرانسوی و عربی هم بلدی.پیانو میزنی و گیتار بلدی.توی دو رشته همزمان درس میخونی و دانشجوی تاپی هستی.تو تجلی و تجسم و نماد یک انسان موفق هستی،کسی که زندگی بهش لبخند میزنه و آینده اش روشنه.تو،راه رفتن تو،حرف زدن تو،نفس کشیدن تو و هر چیزی که مربوط به تو باشه نشون میده که هنوز خدا از آدمها ناامید نشده و هنوزم میشه نور خدا رو تو وجود بعضی از بنده هاش دیدو تو هم یکی از همون آدمهایی که نور خدا توی وجودشون هست.

بلومحیا تو یه روشنایی خاص داری،تو سمبل و نماد آدمهای بزرگ هست.از خوبی،زیبایی،استعداد،مهارت،دانش،مهربانی،بزرگواری،شفقت،اراده،عشق،مناعت طبع و هر چیز دیگه ای که تو داری ساعتها حرف بزنم بازم کمه.

بلومحیا تو اون قدر خاص و خواستنی هستی که حتی دشمنانت هم دوستت دارن،دلشون میخواد مثل تو بنویسن،اسم تو رو داشته باشن.

بلومحیا از صمیم قلبم دوستت دارم.اگر متاهل نبودم با تو ازدواج میکردم و خوشبخت ترین مرد جهان بودم.خوشا به سعادت کسی که تو رو ببینه و دستای مهربونت رو بگیره و ببوسه.

نظرات 9 + ارسال نظر
خانوم ف یکشنبه 10 مهر‌ماه سال 1401 ساعت 03:45 ب.ظ

خوب بلو محیا رو هم بگیر .:)
۴ تا عقدی و چهل تا صیغه ای .
حالا باز بگو قانون به نفع خانماست
هشتک ظلم به مردان .تبعیض به مردان :)

کاش میشد واقعا

محیای آبی یکشنبه 10 مهر‌ماه سال 1401 ساعت 04:46 ب.ظ http://Bluemahya.blogsky.com

انقدر ذهنم بهم ریخته است و تو ماجرای درگیری های اخیر که باورم نمیشه در عرض چند ساعت به نوعی دستگیر شدم و کل گوشیم و اینچ به اینچ بدنم چک شد و روز اول پریودم بود و هیچی نداشتم و همینجور ازم خون میرفت. تازه صبح آزاد شدم به خاطر دفاع از عضو خانواده ای که ناموس منه، جلوی چشمم دستگیرش کردن به خاطر هیچی و بردن و تا سر حد مرگ کتک زدن امروز و با هزار داستان برگردوندن،کسی که مادر دوتا بچه است،دکترا داره، استاد دانشگاهه،موند تا به کشورش خدمت کنه،از دانشجو هاش دفاع کنه،خواهرم. و منم نتونستم ساکت بشینم و به خاطر دفاع ازش آسیب دیدم و مشکلی ندارم. اینارو گفتم که بگم درگیر مسائل جدی تری هستیم و بچه بازی های تو وبلاگ واقعا هیچه!
واقعا تراویس تریبون قابل اعتماد منه و تو این کامنت دقیق نمیتونم بگم تو ذهنم چیه، به خدا نمیتونم بگم و درست کلمات رو بچینم. فقط عده ای تو هپروتن و یا میان اینجا چرت و پرت میگن و فحش میدن از واقعیت زندگی خیلی دورن و فاصله دارن،بریم سر اصل مطلب:

۱.سلام و درود بهت. در وادی این داستان ها من رو به اشک نندازید با این حجم تعریف و تمجید. من واقعی هیچی و هیچکسی نیستم، همه و همه اش نظر لطفت بود و از قلم شیوا و بیان شیرین خودت جاری شد.
_____
۲.حقیقتا بنده آدمی نیستم که فحش بدم، در زندگی واقعی به ندرت و خیلی کم کلمات رکیک بر زبونم جاری میشن،باید بگم اصلا پیش نمیاد! اما من شخصیت واقعی و رنجور، مستعد و مهربانِ تو رو درک کردم و در این وبلاگت وظیفه ی خودم دونستم به عنوان یک دوست ازت حمایت کنم در برابر کسایی که چشم بسته و از سر عقده،بیماری، یا به هر دلیلی بهت توهین کردن، وقتی بهت توهین میشد من حسی داشتم که انگار داره به من میشه،نمیتونستم بیخیال بشم و نخواهم شد، بقیه اینجارو سرگرمی تو میبینن و برای من اینجا یک آینه ی کامل از زندگی تو هست،برام محترمه، اصلا کاری ندارم محتواش چیه.
_____
۳. بعد از صحبت کردن با اون افراد به زبانِ خودشون(چون قاعدتا ادب و احترام نمیفهمن معلوم نیست چشونه) قضیه جالب نشد چون دیدم در اون راستا به طور عجیبی خودم دارم توسط همون آدم ها آسیب میبینم. اینارو نباید بزرگ کرد، نباید بهشون توجه کرد، شاید اینها آدم نیستن و ادای انسان بودن رو در میارن.
_____
۴‌. باز هم باید بگم من نمیگم کی میگه، میگم چی میگه، چیزایی که تو درباره من گفتی در این پست بسیار محبت آمیز بود و من رو شدیداً شرمنده کرد و لایق این داستان ها و عبارات نیستم، فقط میگم کاش همه نرمال بودن،عادیِ عادی. "کاش" افراد مجازی و محیط واقعی انقدر دنبال تظاهر نباشن، فخر فروشی نکنن، فحش ندن، قضاوت بی مورد درباره اتفاقات زندگی افراد نکنن،دنبال خوب نشون دادن خودشون نباشن درحالی که موش و کفتار و مارمولک میندازن تو اعصاب بقیه،برچسب زنی رو کنار بذارن و نظرات و تفکرات ذهنی خودشون رو به زور دیکته نکنن به بقیه،اینها آرزوست،نه تحمیل.
_____
۵.هنوزم پای حرف های گذشته هستم درباره کسایی که ازشون انتقاد کردم و رو مخم بودن،ازشون بدم میاد،جوگیر و ابله بودن، انتقاد ناپذیر به عملکرد مضحکشون که یک جریان باطل ساخته بود. حالا یکی میاد میگه تو چیکاره ای فوضولی؟ هدف من اول ارتقای خودمه و درباره کوچیکترین محیطی که توش هستم مسئولم،دارم درسش رو میخونم،اگر تو مسئول نیستی،یا بلد نیستی چطوری تغییر ایجاد کنی یا فرقی با دیوار نداری بدبخت، اصلا حق نظر دادن نداری، چرا ما چیزای مفید نداریم؟ اگر داریم چرا مطالب مهم و حقیقی و دردناک و عبرت آموز و بر اساس زندگی واقعی طرفدار ندارن؟به این نتیجه رسیدم که باید خودم رو حفظ کنم و به فکر تغییر دیگران نباشم چون زدن میخ بر سنگ بیهوده است،جدی گرفتن جماعتی که اوج و کل دغدغه اشون درست کردن آش خانوادگی و ضایع کردن خواهرشوهره و خشک کردن برگ لیمو و تعریف کردن سفر به شهرستانه و قرار گذاشتن با این و اون، توی دنیا و مغز کوچیک خودشون گیر کردن و دوست دارن همونجا بمونن و تا بهشون یه چیزی میگی بهت برچسب حسود میزنن و غیره، آخه ما چرا باید به این loop تاسف برانگیز شما حسادت کنیم؟؟ درحالی که تو هر ساعت به کلی دختر تعرض میشه از سر ناآگاهی و کلی آدم کشته میشن و آسیب میبینن و افسرده هستن و یک دیدگاه کامل درباره اتفاقات زندگی و روابط ندارن اینا دارن درباره این قضیه حرف میزنن که تراویس بی تربیته که میاد تابوشکنی و بر اساس تجارب شخصیش آگاه سازی میکنه و واو! فلانی به آقای x داده و بریم بگیم روشنفکره و زن آزادیه تو غربت. نجاست به این قاب و قالب ذهنی شما و تبعیض نگری هاتون! حتما باید بیایم و قربون صدقه روزمرگی های کسالت آورتون بریم و شما دوتا ایموجی مزخرف بلاگ اسکای رو بذارین و تموم، نخیر، من خسته ام از این وضع. کل اینستا شد خز و خیل،توییتر که ترکیده از کثافت و فحشا، اینجا هم اینطوریه، نمیشه خودت باشی چون اگر باشه بهت میگن جنده. ولی باید بگم وبلاگ تراویس هر چند درباره جق و سکس و خیانت و فحش و غیره باشه، یک اثر فرهنگی اجتماعی در آرشیو اینترنتی محسوب میشه که نباید بذاری افراد بیمار اون رو آلوده کنن و ازت بگیرن، شخصیت تو حتی با عیب هات فاقدِ ناخالصی هست اما این افراد زباله ی محض هستند، ترسو و پست فطرت،فضول، بیکار و علاف که کل سرگرمی و زمان زندگیشون رو صرف این داستان ها کردن، اگرچه ببین تو چقدر مهمی که فلان خانم سال ها میاد و دقایق زندگیش رو صرف خوندنت میکنه و اصرار بر اینکه نظر اون درباره ی تو درسته، چیزی که قاعدتا فقط در ذهن خودشه و بر واقعیت صدق نمیکنه.
_____
۶.تو یک سریال جادویی هستی که دیگران دوست دارن دنبالت کنن، نقش اول خودتی که چه منفی و چه مثبت و چه خنثی بازی کنی باز هم طرفداران و متنفران و بی تفاوت هایی هستن در صحنه.
_____
۷.مجازی همواره بالا و پایین داره، نباید زیاد اون رو جدی گرفت به طوری که زندگی واقعی آمیخته باهاش دچار مسئله بشه و منم دیدم این جنگی که راه افتاده زندگیم رو دچار تغییر و تنش کرده، چرا باید دهن به دهن کسی بذاریم که شک داریم انسانه یا حیوانه یا رباته.
_____
۸.تمامی حرف های من زاییده ی همین لحظه هستن و قاعدتا قابل نقد. من کسی هم که زیر بیشتر پست ها و کامنت هام میگم این حرف میتونه هم درست باشه هم غلط.
_____
۹.خیلی وقتا افراد میگن به شما چه فلانی اونطوری نوشته و غیره، این در دو ایده بررسی میشه، ایده اول: بله به ما ربطی نداره طرف طلاق گرفته یا نه، خیانت کرده یا نه"کاش پست خیانت منو خونده بودن کسایی که انقدر متهم میکنن"، فقیره یا پولداره، چون جای این آدم نیستیم!به ما مربوط نیست طرف با بدنش چیکار میکنه و نمیکنه اینا درست، خصوصیه، اما ایده ی دوم: وقتی با مجازی به اشتراک میذاریش یک پورتال و پنجره باز میکنی تا دیده بشی و دربارت نظر میدن، به بهونه اینکه داری رو بقیه تاثیر میذاری، تو این اجازه رو میدی، با باز گذاشتن باکس کامنت.
خیلی هم عالی، ولی اگر کسی اومد اون ایده ی اول رو نابود کرد و به دوست من که نویسنده ی وبه، توهین کرد، دیگه اجازه نداره بیاد بگه نظر من مال خودمه و به بقیه چه! نخیر، نظرت رو مثل ماهی انداختی تو برکه ی بدون خروجیِ اون شخص ، اگر میای به قلاب میفتی و سیلی میخوری به خاطر "زر زدن اضافیت" عصبانی نشو، بلکه از اول خفه خون بگیر.
_____
۱۰.ممکنه ناواضح نوشته باشم و یکی بخونه بگه این چی میگه چون اعصاب درستی ندارم و فقط امروز چند ساعتیه که هستم تو اینجا و ایمیل های محبت آمیز هم داشتم. حتما بعضیا خوشحال میشن این داستانا برای من پیش اومده و میگن حقشه و فلان، والا من غیرت دارم،حق ما آزادیه،شماها اوج هنرتون زر زدنه و پشت سر من و تراویس و امثال ما چرند گفتن،خاک بر سرتون دوهزاریا. من انقدر درگیر چیزای مهم تری هستم که اونی که شما توش گیر کردی رو درک نمیکنم.
بابا چیکار دارین به دیگران،بکشید بیرون. من که کم آوردم از اصلاح احمقا برید سراغ اونا نه اینور که خبری نیست جز پند و اندرز و درس زندگی.

تراویس دوستت دارم و مراقب خودت و عزیزدلت باش و خودت میدونی چه ارادتی بهتون دارم و همیشه توی قلب منی♡
به خاطر اشتباهات تایپی که ممکنه باشه ببخشید.

این قدر خودت رو،نوشته هات رو،شخصیتت رو،کلماتت رو و همه چیزت رو دوست دارم که حد و حسابی نداره.
یه چند روز بعد که همه چی روی روال افتاد دوباره بنویس توی وبلاگت.خیلی ها مثل من تو رو دوست دارن.تو یه گل نوشکفته و غنچه هستی توی دنیای وبلاگ نویس ها.بیا و بنویس.
دوستت دارم محیای آبی

محیای آبی یکشنبه 10 مهر‌ماه سال 1401 ساعت 05:04 ب.ظ http://Bluemahya.blogsky.com

اینم بگم که وبت با ارزشه، با صحبت از دیگران مکدرش نکن. تویی که اینجا مهمی، به خاطر خودت میان و میخوننت، یک خونه تکونی بکن وبلاگ رو و چند روز استراحت کن و دوباره برگرد با موجی جدید از نظر ها و صحبت های مفید. هر کسی یک نظری داره، که بماند بازم بعضیا شعور ندارن درک کنن و بطن رو بفهمن و چشمشون دنبال چیزایی هست که یک عمر ازش محروم بودن مثل کیر و کس و اینا، نمیگم ما در دنیای آزادی جنسی هستیم ولی نیاز های طبیعی عادیه برامون، شما ها عاشق محدودیت بودید و عادت ندارید به تابوشکنی، سکس کیمیا نیست، یک چیزی هست مثل خوردن و خوابیدن، تو این وبلاگ ازش علنی بحث شده بارها چون اساس و بنیان مشکلات جامعه خودمون یکیش همینه اگر تحمل خوندن ندارید و سخته براتون مجبور نیستید و کسی با تبر روی باسن شما فشار وارد نکرده ولی اگر میخواین درس زندگی یاد بگیرین بمونین.
بعد ذهن شماها مریضه، وبلاگای دیگه کلا یک کانالن، و حالا یا خیلی خسته کننده و مسخره یا معمولی، برعکس، اینجا از هزار چیز بحث شده ولی زوم میکنن رو چیزای خاص و ممیزی طور و بعد هی میان توهین و فحش و فلان، اگر یکی حرف نزنه،نمیگن لال هست. عقده و حرصی که میاد رو زبونتون از وجود خودتون نشات گرفته ؛ درون مریض خودتون رو درمان کنین،مشکل از من و تراویس و امثال ما نیست. هر چه که در جستن آنی،آنی. والسلام.

این قدر قشنگ گفتی که من دیگه چیزی نمیگم

F-U یکشنبه 10 مهر‌ماه سال 1401 ساعت 05:58 ب.ظ

دل میدی قلوه میگیری

دوسش دارم.عاشقشم

محیای آبی یکشنبه 10 مهر‌ماه سال 1401 ساعت 06:43 ب.ظ http://Bluemahya.blogsky.com

یادم رفت بگم که این پستت رو بعدا پاک کن لطفا چون من خجالت میکشم حقیقتا. مردم روابط و دوستی های زیبا رو خراب میکنن و چشم میزنن مارو D:

اسفند دود کردم واسه خودمون عزیز دلم و قشنگم

ژنرال یکشنبه 10 مهر‌ماه سال 1401 ساعت 07:33 ب.ظ

من تراویس رو از قبل میخونم و بهش ارادت دارم، و ارادتم رو قبلا تو وبلاگی که به دلایل مشابه با محیا ترکوندمش نشون دادم.
اما جدیدا با محیا آشنا شده بودم و برام این حجم از درک و دانایی در محیطی که زنان تعمدا ناآگاه تربیت میشن تعجب برانگیز بود.

من از محیا و امثال محیا، و تراویس و امثال تراویس، و دیگران خواهش میکنم به نوشتن ادامه بدن چون ما نیاز داریم مطالب رو اصیل بخونیم، حتی اگر چرک باشند.

نوکرتم ژنرال
امیدوارم بلومحیا این نوشته تو رو بخونه و برگرده

برنتین یکشنبه 10 مهر‌ماه سال 1401 ساعت 07:59 ب.ظ

اصلا کفم برید
چقدر این بلومحیا با سواده
درد و بلاش بخوره تو فرق سر هفت ملعون

اینجا باحاله
یکسالیه میام و میخونمش
خاموش روشن میام.
اگه درشو ببندی تراویس
دیگه شیراز مقر حکومتی منه
پیدات میکنم و چوب تو روده ت میچرخونم...
ضمنا
بیشتر بنویس
نتمون خو قط شده
فعلا اینجا چادر زدیم.

چاکرتم در بست

علی یکشنبه 10 مهر‌ماه سال 1401 ساعت 08:14 ب.ظ

گوه صفت لال شدی چرا؟؟ ریدی به خودت؟

حرف بد نزن،نوکر پدرت هم هستم.حرف بد میزنی من ناراحت میشم.

سلام یکشنبه 10 مهر‌ماه سال 1401 ساعت 08:49 ب.ظ

با درود
من مطالب شما را علیرغم تعریف و تمجید های خانم محیا نمی پسندم‌
ولی مطالب عنوان شده ی خانم محیا قابل تامل است
چند تا از پست ها را در وبلاگ اش قبل از مسدود شدن خواندم کلا نوع نوشتن اش زیبا است
اشاره کرد به یک پست
مشتاق شدم آن نوشته ی ( خیانت ) را بخوانم

منم خیلی مشتاقم بخونم.امیدوارم دوباره وبلاگش برگرده

ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد