تراویس بیکل

تراویس بیکل

تراویس بیکل
تراویس بیکل

تراویس بیکل

تراویس بیکل

به هرطرف که اراده متمایل گردد، طبیعت نیز بدان سمت میگردد.

امسال از اولش خوب بود.

یه تحویل سال خوب و یه مسافرت و بعدش هم اومدم سرکار و خیلی آروم و بی دغدغه و ظاهرا هم داره خوب پیش میره.امیدوارم تو همین سال کار مهاجرت هم ردیف بشه و من و "سین چشم سبز" بریم.

همه عمر دیر رسیدیم.

مزخرف ترین چیزی که تو عید وجود داره همین سیزده به در لعنتی هست که همه جا شلوغه و بوی کباب و گوشت سوخته میاد.


مهاجرت

بدجوری رفتم به خارج افتاده تو سرم.

آنچه از زندگی نمیدانید.

رفتم شمال تمام نیمه اول تعطیلات رو و تمام راه با خودم فکر میکردم که چقدر زندگی عجیبه.من از جنوب و شهری گرم و شرجی و غبارآلود با مردمانی که فقط خودشون رو قبول دارن.سین چشم سبز هم از دل جنگلهایی که تو نور خورشید رو هم نمیدیدی.

چطور میشه که ما ازدواج کردیم.چی شد که ازدواج کردیم.کی فکرش رو میکرد؟زندگی پر از شگفتی هست،پر از اتفاقات عجیب و همین زندگی رو دوست دارم.

کسی چه میدونه سال دیگه کجاست و چی میشه.

نوروز آمد.

خب بالاخره سال 93 تموم شد.واسه اکثر آدمهایی که میشناسم و واسه دنیا سال خوبی نبود.ولی واسه من سال خوبی بود.سالی که خونه خریدم و با "سین چشم سبز" ازدواج کردم.

نمیدونم سالی که در پیش داریم چطور سالی هست.اما خیلی دلم روشن هست که سال خوبی باشه.امیدوارم تو این سال جدید ماشین بخرم.و روزهای خوبی با همسرم داشته باشم.

و کلام آخر این که سال نوی همه کسایی که همیشه دنبال کننده وبلاگ من بودن مبارک باشه و همشون رو دوست دارم.

نکاتی از زندگی زناشویی که نگفته اند و نمیگویند و نمیدانید.

چند نکته در مورد زندگی جنسی یک زوج وجود داره.وقتی میگم یک زوج منظورم زن و مردی هست با گرایشهای نرمال جنسی و نه با فتیش های عجیب و غریب و نه منظورم زوج های همجنسگراست.

اینا رو از این رو میگم چون تو هیچ کتابی نوشته نیست و هیچ آدم متاهلی هم نمیاد این مسائل رو باز بکنه و خیلی ها هم که متاهل هستن اصلا نمیدونن اینا رو.


اول:بیشتر لذت سکس و نزدیکی برای یک زن قبل از دخول و بعد از اونِ.باید بعد از این که آبتون اومد زنتون رو بغل بکنید.این واسش از هر چیزی لذت بخش تره.


دوم:هیچ وقت فکر نکنید کمر سفت داشتن و پنجاه دقیقه تلمبه زدن واسه یه زن نرمال لذت بخشِ.شما بتونید دو دقیقه،فقط دو دقیقه تلمبه بزنید و آبتون نیاد.هم زنتون رو ارضا کردین و هم رابطه مناسبی داشتین مشروط بر این که قبلش بوسیدن و لاس زدن و دستمالی و این جور کارا رو سرلوحه خودتون قرار داده باشید.


سوم:هیچ ارتباط خطی و غیر خطی و منطقی بین خودارضایی در دوران مجردی و سردمزاجی در دوران متاهلی وجود نداره.


چهارم:لزومی نداره هر روز سکس داشته باشین تا مردونگی خودتون رو اثبات بکنید.شما وقتی همسرت احساس بکنه که یه حامی داره و شوهرش دوستش داره و بهش خیانت نمیکنه واسش بزرگترین لذت هست که هیچ سکسی جایگزینش نیست.


پنجم:زود انزالی و این که وسط کار معامله آدم بخوابه مشکل شما فقط نیست.تقریبا همه آدم ها این مشکلات رو دارن.این که آب شما زود میاد در چند ماه اول طبیعی هست و بعد از یه مدت کمرتون سفت میشه.و این که بعضی وقتها هم اون معامله شما راست نمیشه با این قرص های 2500 تومنی قابل معالجه هست.


ششم:یه کم رمانتیک بودن هیچ کسر و شانی نداره،هیچی از شما کم نمیکنه.

ببخشید که اینقدر رک و راست گفتم.به خاطر این که مسائل و مشکلات جنسی ریشه بسیاری از ناکامی ها و ناراحتی های زندگی هست که هر چقدر کهنه تر بشه عمیقتر میشه و باعث اختلافات دیگه ای هم میشه.

دستان تو بوی عید میدهند و من چقدر تو را دوست دارم.

اول:وقتی آمادگی بچه دار شدن نداری زیباترین چیزی که تو دنیا انتظارش رو داری پریود شدن همسرت هست.

دوم: خیلی ناراحت کننده هست که دیگه فیسبوک رنگ و لعاب سابق رو نداره.آخرین آدم زنده ای که تو کره زمین از فیسبوک متنفر میشه من هستم.

سوم:پیش بینی میکنم تا چند سال آینده هیچ کس دیگه PC و لپ تاپ نخره.و همه اسمارت فون داشته باشن.و این که تمام شرکت های اینترنتی کاسه کوزشون رو جمع کنن و مردم فقط از اینترنت سیم کارتشون استفاده کنن.

چهارم:بوی عید میاد،اما یه جوریه،هنوز حس و حال عید رو ندارم.هنوز هم عید منو نگرفته.

پنجم: خیلی از اونایی که متاهل میشن خواسته یا ناخواسته عن میشن و اخلاقاشون عوض میشه و تریپ متاهلی میشن و این گه خوری های اضافی.خوشحالم که هنوز هم کنجکاوی یه نوجوون،طراوت یه کودک و خوشحالی یه نوزاد از دیدن پستون مادر رو دارم.هنوز دارم نفس میکشم و زندگی منو نخورده(بیاد اینو بخوره).

ششم:سین چشم سبز تمام پروژه ها و تحقیق های درسی خودش و دوستاش رو میده من انجام بدم.فکر کنم همزمان با اون منم یه کارشناس ارشد روانشناسی بشم واسه خودم.


آلبوم بزرگ گروه بزرگ

جز اولین کسایی بودم که آلبوم جدید سامان ویلسون رو دانلود کردم.چنگی به دل نمیزد.

ما همه شیران ولی شیر علم /حمله‌شان از باد باشد دم‌بدم

کوبانی که خدا رو شکر آزاد شد و روسیاهی آزادی اون موند به روی کردهای ایران که از خجالت باید برن بمیرن.کردها همه هی روز و شب تو رسانه های خودشون خلق کرد،خلق کرد میکنن و ادعای جدایی طلبی و این گه خوری های اضافی میکنن.اما درعمل زمانی که در یکی از مناطق مهم کردنشین داشت به  زنانشون و دخترانشون تجاوز میکرد و مردانشان رو سر میبریدن و کودکانشون آواره شده بود اینا هشتگ "کوبانی تنها نیست" رو تو توییتر و فیسبوک آپ میکردن.در عمل و واقعیت بهم ثابت شد که کردها یکی از بی بخارترین آدمهای روی زمین هستند که اگه سپاه ایران نبود باید حالاحالاها باید هشتگ کوبانی رو پخش میکردن و طفلکی ها خسته میشدن.


پانوشت1:من نمیدونم چه جوری بود که از امریکا تو این نیروهای مقاومت آدم بود اما از کردهای ایران نبود

پانوشت2:عنوان پست حکایت کردهای ایران هست.

دستات تجسم عشق و نوازشه که تو نهایت آرامش منی

این روزها چندین مسئله ذهنم رو به خودش مشغول کرده.


مورد اول: به نظر من هیچ چیزی به عنوان قحطی آب و کمبود آب شیرین و این جور چیزا وجود نداره.همش تبلیغات الکی این هیپی های طرفدار محیط زیست هست.کل کره زمین آبِ.دریا،رودخونه،یخ های قطب و هزار تا منبع دیگه آبی وجود داره که میتونیم ازشون استفاده کنیم.اصلا بر فرض محال که بارون کم بیاد و آب دیگه نباشه.پس آب دریاها چی میشه؟شیرینیشون میکنیم و میخوریم و والسلام.ما باید نگران آب نشدن یخ های قطب باشیم.به طور کلی بخوام بگم هیچ نگرانی نباید از بابت آسیب زدن به کره زمین داشته باشیم.نه جنگلها تموم میشه،نه سوخت های فسیلی.اگر هم تموم شدن منابع جایگزین بسیار زیادی وجود داره.


مورد دوم:بعضی وقتها به این فکر میکنم که من و "سین چشم سبز" تا کی به هم وفادار میمونیم؟من از طرف اون خیالم راحتِ.زن خیلی خوب و مذهبی هست.اما من چی؟من آدمی هستم که سروگوشم میجنبه.درستِ که الان حتی تو مخیله ام هم نمیجنبه که بهش خیانت بکنم.اما تا کی؟چند روز پیش سیما به من زنگ زد و گفت هر وقت خواستی میام پیشت و از این جور حرفای تحریک آمیز و من گفتم باشه خبرت میکنم.اما بعدش به خودم اومدم و بهش زنگ نزدم و شماره اش رو پاک کردم.اما اگه یه وقتی اون حامله شد یا به هر دلیلی کرکره رو کشید و درش رو پلمپ کرد من باید چی کار کنم؟چه غلطی بکنم؟چه خاکی به سرم بریزم؟همون یه هفته گلاب گیری هزاربارمیمیرم و زنده میشم تا تموم بشه.نمیخوام حرفای غیراخلاقی بزنم.اما واقعا این یه مسئله اخلاقی و چالش بزرگی تو زندگی هر شخص متاهل هست که تو شرایطی که درگیر غریزه و اخلاقیات و ایمان و تعهد و خوی حیوانی هست باید چه کاری بکنه؟


مورد سوم: آلبوم "بزرگ" از سامان ویلسون  و "مهراد هیدن" تو همین ماه اسفند منتشر میشه.احتمالا عیدی بچه ها به زاخارا باشه.احساس 20 ساله بودن پیدا میکنم وقتی زدبازی گوش میدم.