تراویس بیکل

تراویس بیکل

تراویس بیکل
تراویس بیکل

تراویس بیکل

تراویس بیکل

همیشه شق و رق در برابر مشکلات سینه سپر کنید تا بدین وسیله آنها را شکست دهید

خوب یه کم حرف بزنم و برم.میخوام حرفای زنونه بزنم واستون جالب نیست نخونید.

عزیز دل گلو درد داره.منم میخوام برم شیرگاو بخرم و بهش بدم بخوره.واسه شام هم میخوام گل کلم،کلم بروکلی،هویج،شلغم،سیب زمینی رو بزارم توی یه دستگاه.یه وسیله دارم مامانم بهم داده،اسمش رو نمیدونم،خارجیه،احتمالا از آبادانی جایی از اینا که قبلا جنس خارجی میاوردن خریده.آب میریزی توی مخزنش و میزنی به برق و اون دستگاهه قشنگ اینا رو بخارپز و نرم میکنه.کنار سبزی جات پخته یه کم سینه مرغ هم میزارم.مرغ رو تو آون طعم دار میکنم.از این بلوار و فضاهای سبز نزدیک خونه هم یه کم رزماری میچینم،امیدوارم فقط گربه ها نشاشیده باشن روشون،الله اعلم.

یه سوال:دیگه چی بپزم توی اون دستگاه خوشمزه هست؟

پانوشت:اینستاگرامم هم ۱۳ فالور گل پیدا کرده.میخوام توش دوباره بنویسم.

پا نوشت:کلم ها دارن میپزن،کلمهای شهر ما بوی چس میدن یا کلمای شهر شما هم چسو هستن؟

پانوشت:عکسش رو بزارم اینستا ببینید؟

کسی که یک بار رنج کشیده‌است، تجربهٔ درد را هرگز فراموش نمی‌کند

من موافق این حرف نیستم که دوری و دوستی یا این که دور بودن بزرگ بودن و واقعی بودن یک عشق رو نشون میده یا این که گاهی دور شدن هم زیباست یا این که باید رها کرد و اگر خودش خواست بر می گردد.

مرد راسخ در عشق هیچ گاه محبوب و معشوق خود را رها نمیکند.مرد عاشق محبوب خود را همان طوری که هست دوست دارد،با تمام جزئیاتش.دوست داشتن و نشان دادن عشق و وفاداری و تعهد و دلسرد نشدن سخت ترین کار این روزهاست.دو سال و چند ماه هست که با عزیز دل هستم،لغزش های کوچکی داشتم اما قابل اغماض هستند،اما از امروز میخواهم به خود قول  دهم که لغزشی نداشته باشم.عشق او نسبت به من آن قدر بزرگ است که برای تمام زندگیم کافی است.

یک وقت‌هایی پیش می‌آید که یک کاراکتر منفی است، اما باز هم تماشاگر دوست‌اش دارد.

اگر دیدین وبلاگ هایی که بهشون علاقه دارین به روز نمی شن یا رمزی شدن یا بسته میشن.غصه نخورین،بشینید وبلاگ من رو از اول بخونید.

زیر سقف دوست، خواب روی زمین لخت هم شیرین است

این چند کلمه رو بگم تا لال از دنیا نرم‌.

من برعکس خیلی ازآدمها که میگن نباید از کسی در مورد دین و اعتقاداتش سوال پرسید وقتی با کسی صمیمی میشم ازش میپرسم چه نظری داری در مورد دین،خدا،حجاب و... .و این حرف رو هم قبول ندارم که باید به نظر همه احترام گذاشت.نه من احترام نمیزارم،ولی هیچ وقت و هرگز با کسی وارد مجادله و مباحثه کلامی و اعتقادی نشدم.احترام نمیزارم ولی بی احترامی هم نمیکنم.

و فکر میکنم همه باید یه جهان بینی داشته باشن.من فکر میکنم،البته مطمئن شدم که هیچ کارمایی در جهان نیست،هیچ بازگشت اعمال نیک و بدی هم نیست.من آدمهایی دیدم که مدیر مجموعه ای بودن و کلی آدم خانواده دار قسط دار و بچه دار رو الکی اخراج کردن و بعضی هاشون حقوق و مزایای پرسنل رو کم یا قطع کردن و ازشون تجلیل شده و پول همون سازمان رو هم بالا کشیدن و تازه ترقی کردن و جای بهتری رفتن.من زن هایی دیدم از جمله زن احمق سابق خودم که زندگیم رو جهنم کرد تا خرخره منو زیر بار قرض برد و فرش زیر پام رو هم فروختم که سکه و نفقه و اجرالمثل بدم و هر ماه یک میلیون ازم میگیره و هر سه ماه یک سکه و راست راست راه میره و کس خل طورانه داره زندگی  میکنه.من مردانی دیدم که زن بدبخت مظلوم بی پناهشون رو کتک میزنن و خانم بازی میکنن و صد بلا سر زن میارن و راحت دارن زندگی میکنن و هیچیشون هم نمیشه.و هزاران نمونه دیدم تا به این سن رسیدم و قطع به یقین هیچ کارمایی نیست.ولی همه این حرفها دلیل نمیشه مثل گراز زندگی بکنیم و ظلم بکنیم.

عشق به تمام موجودات زنده شرافتمندانه‌ترین و باشکوه‌ترین ویژگی انسان است.

هم خونه ننه عزیز دل رفتم و هم خونه ننه خودم.جفتشون خوشحال شدن.عزیز دل هم خوشحال شد.عزیز دل هم بهم شرت و جوراب و زیرپوش داد،بهترین هدیه ای که میشد داد.نیازم بود.منم واسش یه جفت کفش خریدم.دیگه همین.این بود یلدای من.

الان هم خونه خودم هستم و خوشحالم که عزیز دل توی زندگیم هست و امیدوارم یکی توی زندگی همه باشه.تنهایی خیلی سخته به خدا.

کس کلک بازی رو بزارین کنار و قبل ۳۵ سالگی یکی پیدا بکنید.

اگر واقعاً عاشق کسی هستی وظیفه داری کنارش بمانی؟ به او که افسرده است کمک کنی؟ در بیماری، در سلامت، و در هر شرایطی؟

یلدای اول:دو سه شب دیگه شب یلداست.نمیدونم خونه مادر عزیز دل باشم یا خونه مادر خودم یا خونه خودم.هر جا که باشم دوست دارم عزیزدل لالنگم باشه و مست بکنم‌.

یلدای دوم:اگر  میشد در کشور دیگه و با اصالت دیگه ای به دنیا میومدیم قطع یقین همه دوست داشتن انگلیس و امریکا و اروپا باشن.ولی من واقعا دلم میخواست عربی باشم از یکی از کشورهای حوزه خلیج یا افغانستانی باشم.

یلدای سوم:گرونی مثل کیری که میره تو کون جا باز کرده و عادی شده واسمون.و داریم لذت هم میبریم.

یلدای چهارم:هندزفری که میزارین تو گوشاتون صداش رو کم بکنید،پرده گوشاتون پکید درست بشو نیست هان.

یلدای پنجم:کسی سریال Orange Is The New Black رو میبینه؟؟

یلدای ششم:آدمها همیشه خوب نیستن.کمال گرا نباشین.همه نقطه ضعف دارن.

زمان غمها و اختلافات را تسکین می دهد ،چرا که ما تغییر می کنیم و دیگر همان افراد سابق نیستیم

تازگی ها زیاد سردرد دارم،مثل اون سردردهایی که وقتی سیگار میکشی سراغت میاد،گفتم سیگار،خیلی تایم طولانی شاید از یک سال هم بیشتر شده که دیگه سیگار نمیکشم.آخرین باری که سیگار کشیدم یادم‌نمیاد.نمیدونم الان چه قیمتی داره.حتما گرون شده،گفتم گرون یاد این سویشرتهایی افتادم که چند روز پیش با عزیز دل توی یه مرکز خرید دیدم،گرون بودن،باید از سرسبیل یا صادقیه بخرم،گفتم صادقیه،من هر وقت اونجا میرم واسه خاطر فسق و فجور میرم که دیگه پول ندارم و تعطیل شده،گفتم تعطیل یادم نمیاد آخرین بار کی تعطیل بودم.نه صبر کن انگار یک شنبه ای بود و عزیز دل پیشم بود.ماهی خوردیم فکر کنم،ماهی جنوب،گفتم جنوب،چقدر دلتنگ جنوبم،شهرم توی زمستون چقدر  قشنگ بود و بچگی هام رو یادم میاره،گفتم بچگی و هر چی به اون دوره فکر میکنم چیز بدی یادم نمیاد.من خوشبخت بودم که بچگی و نوجوونی خوبی داشتم،بدون بحران،تجاوز،سعی به خودکشی و افسردگی،شاد بودم و سرحال و نرمال.

انسان واقعی بودن به معنی پذیرفتن مرگ، رنج، کشمکش و . . . است نه صوفیگری و تماشاگر بودن

اینایی که بعد از طلاق با همسر سابقشون در ارتباط هستن یا دلشون واسش تنگ میشه فازشون چیه ناموسا؟ما رو کیر کردن خودشون رو سوراخ کون؟

همه آنچه من همیشه می‌خواستم، جهانی بدون نقشه است.

دو جمله رو اگه از زبان فارسی و مغزهای ما ایرانی ها حذف بکنن،هم مشکل ترافیک حل میشه،هم فقر ریشه کن میشه،هم هیچ بیکاری وجود نخواهد داشت و مملکت ما بهتر از هر جای دیگه ای توی دنیا میشه.

۱-دیگی که واسه من نجوشه میخوام سر سگ توش بجوشه.

۲-همه که دارن میخورن،ما هم بخوریم.

وبلاگ بعضی مردها رو میخونم و مقایسه میکنم با خودم میبینم خدا وکیلی من آدم خوبی هستم.درسته دارم گه خوری میکنم.ولی من هر چی گوز گوز میکنم توی این وبلاگ هست و توی زندگی واقعیم آدم نرمال و بی حاشیه و سربه زیری هستم.