تراویس بیکل

تراویس بیکل

تراویس بیکل
تراویس بیکل

تراویس بیکل

تراویس بیکل

دارم یه فیلم میبینم به اسم Assassins Creed، عجب فیلم خوبیه.حیف مجبورم برم سر قرار با عزیز دلم.وگرنه میشاشیدم توی تنبونم هم از پای فیلم بلند نمیشدم.

آن‌که می‌تواند نسبت به نیکی دیگران ناسپاس باشد از دروغ‌گفتن باک ندارد.

گی بودن هر مردی مسئله ای کاملا شخصی است و به هیچ خری ارتباط نداره،اما واقعا چندش آور و مشمئز کننده و نفرت انگیز هست وقتی  خسته و پس از ۱۲ ساعت کار مجبوری توی مترو یا بی آر تی سراپا بمونی و توی ترافیک واسه یک ساعت گیر بکنی و دو تا مرد نخراشیده زمخت جلوی روت هی به هم ور برن و دست بندازن گردن هم و ببوسن همدیگه رو و دستمالی کنن همدیگه رو.

این پرسش همیشه برایم وجود دارد که چگونه انسان‌ها می‌توانند، با تحقیرِ دیگران احساسِ بزرگی کنند.

در دنیایی که ما زندگی میکنیم و در این عصر و زمانه به اندازه کافی افراد ثروتمند و مدیر موفق و آدمهای کارآفرین و هنرپیشه های خوب و خواننده و هنرمند و پزشک حاذق و معمار خوب و ... وجود داره.الان دیگه دنیا به آدمهای مهربون نیاز داره.چیزی که بین مردم کم شده مهربانی هست.

تمام طلاهای روی زمین و زیر زمین به قدر یک فضیلت اخلاقی ارزش ندارد

موج جدیدی در شبکه های اجتماعی راه افتاده مبنی بر آموزش رفتارهای زناشوئی و زندگی مشترک.گاها نویسنده هاش هم خانم ها هستن.این موضوع خیلی هم بد نیست  ،ولی بیشتر یک طرفه هست و مخاطبینش بیشتر خانمها هستن.هیچی نمیبینم به مردها یاد بده.

فیلمی از شبکه استانی یزد انگار پخش شده که خانمی میگه پاهای شوهراتون رو بشورین و ببوسین و این صحبتها.خیلی ها موضع گرفتن و خیلی ها توهین کردن.ولی نظر بنده حقیر فدوی امت این هست که این جور مسائل اروتیک هستن و توافقی و بعضی ها دوست دارن بیشترش رو انجام بدن و بعضی ها اصلا تمایلی به این کار ندارن.نباید این چیزا به عنوان اصول همسرداری در رسانه ملی آموزش داده بشه.

من نه آرزوی ثروت دارم و نه ماشین خوب میخوام و نه عمر طولانی.من فقط آرزو دارم با عزیز دلم زیر یه سقف زندگی بکنم.راه بره و حرف بزنه و کارای عادی و یومیه اش رو انجام بده و من فقط نگاهش بکنم.

در سقوط افراد در چاه عشق، قانون جاذبه تقصیری ندارد

نمیدونم واقعا بامزه هست یا من اینقدر بامزه میبینمش.عزیز دل را میگویم که راز دل ما پیش او عیان است و جان جانانم است.بهش میگم چطوری؟چی کار میکنی؟میگه دارم بازی میکنم،بهش میگم چه بازی میکنی؟میگه سونوگرافی بازی و من از خنده روده بر میشم.

نه قهرمانان واقعی، بل‌که قهرمانان افسانه‌ای، تودهٔ مردم را تحت تأثیر قرار داده‌اند.

من واقعا در عجبم که این شبکه های مجازی و کانال های تلگرام و غیره با چه سرعت دیوانه واری دارن مردم رو به سمت نادانی و خرافات سوق میدن و ملت هم مثل کوران و کران و خران توی این کانال ها عضو میشن.و از طرفی هم یه مشت شیاد و کلاه بردار به اسم نتورک مارکتینگ و کلاسهای انگیزشی و عرفان حلقه جیب ملت رو خالی میکنن و به ریششون میخندن و هزار کار با زنها و دخترها میکنن.

باور کنید عاقل بودن کار سختی نیست،هر چیزی که توی کانال های تلگرامی میخونید و میبینید و هر نقل قولی و شعری که نوشته میشه و هر خبری که گذاشته میشه دروغ هست،دروغ.چرا عضو این پیج های مزخرف اینستاگرام میشین؟چرا توی این کانال ها هستین من نمیدونم والا.

ولی از اونجایی که نمیشه از تلگرام و اینستاگرام دست کشید من در ادامه کانالهای تلگرامی رو معرفی میکنم که لااقل مطالبشون دروغ نیست،طنز فاخری دارن و از همه مهم تر به شعور مخاطب احترام میزارن.پست فعلا به شکل ثابت میمونه و به روز میشه و اگر شما هم کانالی مناسب میشناسین که دغدغه فرهنگ و راستگویی داره رو معرفی بکنید:

کانال تلگرام شانتاژگر:کانال طنز و هجو و فکاهی

کانال تلگرام گمانه،ستاد مبارزه با چرندیات و خرافات

ستاد مبارزه با همه چیز،بوته نقد

پس، سخن از کسی گوئید که نه چندان فرزانه، اما به تمام و کمال عاشق بود.

درجه ای از عشق وجود دارد که عاشق ترس از دست دادن معشوق را ندارد،ترس هیچ چیزی ندارد جز آن که روزی برسد که کمتر محبوب و معشوقش را دوست داشته باشد.ترس از آن دارد که عشقش در گیر و دار زندگی  کم رنگ شود و مثل سابق نتواند عشق ورزی بکند.ترس آن را دارد که غبار زمان بر روی احساسش بنشیند و شوق روزهای اول را نداشته باشد‌.ترس از این دارد که مشکلات زندگی باعث شود آن انسان گم شود.این ها  بزرگترین ترس  های یک عاشق است که هیچ جایی عنوان نمیشود و احساساتی ناب و خالص و ادراکی هستند که قابل توصیف نیستند.

هرچه ما را محدود می‌کند آن‌را بخت و اقبال می‌خوانیم.

فکر میکنم تنها چیزی که کودکان رو اذیت میکنه و تا همیشه و تا سنین بزرگسالی توی ذهن بچه ها میمونه دعوای پدر و مادر با هم باشه.جلوی بچه ها دعوا نکنید.

ما به طرز وحشتناکی نگران مرگ خود هستیم، گاه آنقدر نگرانیم که هدف اصلی از زندگی مان را فراموش می‌کنیم.

شب جمعه که میشه خیلی یاد دوستان قدیمی وبلاگ‌نویس و خواننده های پروپاقرص وبلاگستان میفتم.

از صمیم قلب امیدوارم که دندون و ماهی،دو بانوی عزیز و محترمی که ناگهانی غیب شدن در صحت و سلامت باشن و زندگیشون جوری باشه که لبخند رضایت داشته باشن