تراویس بیکل

تراویس بیکل

تراویس بیکل
تراویس بیکل

تراویس بیکل

تراویس بیکل

بی خبر ماندی ز حالم ز آن چه آمد بر سر من

یه ترانه مهستی داره به اسم"آن که دلم را".اگر اینو نشنیده باشین مطمئنا یه چیزی توی زندگیتون کمه.و همین طور ترانه "می زده" از مرضیه.

تقصیر دوتامونه نگو کی خوبه کی بد

سایت رادیو جوان یه فیلم ده دقیقه ای گذاشته که علیرضا جی جی و سیجل در مورد آلبوم "پیر شدیم ولی بزرک نه" توضیحاتی میدن.حتما ببینید.

من دلم گرم هیچکی نمیشه

توی خاطرات عاشقانه ام با مضمون شکست و سرخوردگی فقط اینو کم دارم که با آهنگ برف از بابک جهانبخش توی  خیابون اونم نصفه شب و زیر برف گریه کنم.

یادآوری خاطراتِ رنج‌های گذشته، بدون غصه‌خوردن، لذت‌بخش است.

سخن اول:بعضی وقتها تو راه برگشت از سرکار و تو بی آر تی به جای این که با دخترها آماربازی بکنم،به مسائل فلسفی فکر میکنم.یکی از چیزایی که امروز بهش فکر میکردم این بود که تکلیف این دنیا و اعمال آدمها چی میشه؟گروهی از انسانها معتقد به این مسئله هستن که بعد از مرگ رستاخیز و روز حساب و کتابی وجود داره،گروهی به کارما اعتقاد دارن و برگشت آثار اعمال به آدمی و یه سری هم مثل من گیج و گنگ.من نمیتونم بفهمم تکلیف بدی هایی که یک شخص میکنه چی میشه؟آیا واقعا همه انسانها در همین دنیا به خاطر بدی هاشون مجازات میشن؟

-----------

سخن دوم:من نمیدونم والا "جاست فرند" دیگه چه صیغه ای هست که الان کلی جاست فرند دارم.ولی خوب از طرفی هم خوبه،چون توقع ازدواج ندارن دیگه.بدی یا خوبی من اینه که هر کس با من آشنا شد دلش میخواد باهام ازدواج بکنه

-----------

سخن سوم:خیلی دوست دارم اصطلاحات بجه های جدید رو یاد بگیرم،یکیشون رو تازه یاد گرفتم و اونم اینه که وقتی یکی از یکی خوشش بیاد و اون طرف ندونه میگن فلانی روی فلانی کراش داره.پس نتیجه گیری میشه من رو خیلی ها کراش دارم.

-----------

سخن چهارم:ببخشید دیگه من آدم خز و خیلی هستم،ولی از این که تتلو به زندان افتاده ناراحت هستم.

-----------

سخن پنجم:آلبوم"پیر شدیم ولی بزرگ نه" قسمت دومش از اسطوره های رپ سیجل و جی جی با کلی تراک  قراره به زودی پخش جهانی بشه از رادیو جوان.حدس بزنید در چه روزی؟دقیقا در روز تولد بنده حقیر.چی از این بهتر؟برو بریم

نیروی یک چهره زیبا، چه هیجانی در من برمی‌انگیزد. برای من در جهان هرگز لذتی بالاتر از آن نیست

خیلی خوشحالم که روز به روز خواننده های این وبلاگ کمتر میشه.روزگاری کون خودم رو پاره میکردم که بازدیدکننده زیادی داشته باشم.ولی الان دیگه نه.و از این بابت خوشحالم.

خدا پدر و مادرش رو بیامرزه که فیسبوق و تلگرام و اینستاگرام رو آفرید.

خورشید در پشت ابرها نیز میدرخشد.

اگه فقط یک روز،فقط یک روز از زندگیم مونده باشه دست دلم رو میگیرم و از ایران میرم.این بمونه بین من و شما،من آخرش از ایران میرم.نمیدونم کی و چه زمانی و چطور ولی میرم.

در عالم چیزی والاتر از محبت نمی‌بینم.

یه سکانس داره سریال پایتخت که نقی کنار مزار مادرش نشسته و حرف میزنه.دل آدم باید از سنگ باشه که اینو ببینه و گریه اش نگیره.

از زبانت همین اندازه برایت بس است که راهِ هدایت را از گمراهی آشکار سازد.

زندگیم از روال بیهودگی خارج شده و با کلی دختر و پسر جدید و شاد و باحال آشنا شدم.همه چیز داره تغییر میکنه و منم یه آدم دیگه دارم میشم.

زندگی ادامه داره/جلوت یه دامه دائم

توی این دنیای بی در و پیکر

دنبال تیکه گم پازلیم

روح من بی کار است / مثل یک میکده در مرز کسالت هستم

دوست دارم برم خارج زندگی کنم.روح ناآرام من باز بهانه گیر شده.هیچ کس نمیدونه فردا چی میشه.