تراویس بیکل

تراویس بیکل

تراویس بیکل
تراویس بیکل

تراویس بیکل

تراویس بیکل

عشق من پاییز نگیر

ترانه"گل دلفریب" از مرحوم هادی پاکزاد چقدر قشنگه.

ترانه"ببخشید عزیزم" از سینا حجازی چقدر قشنگه.

ترانه"محرم اسرار" از بهنام صفوی چقدر قشنگه.

ترانه"تو داری به چی فکر میکنی" از تتلو چقدر قشنگه.

ترانه"آی لیلی" از شاهین نجفی چقدر قشنگه.

ترانه"ادامه بده" از آراد آریا چقدر قشنگه.

ترانه"دل دیوونه"از داریوش خیلی قشنگه.

ترانه"کوچه باغ های نیشابور" از نمیدونم کیه خواننده اش خیلی قشنگه.

آدم وقتی توی تلاطم احساسات عاشقانه دوطرفه درگیر میشه انگار که همه چیز واسش یه رنگ تازه داره

.یادم میاد 19 ساله بودم که همیشه تار میدیدم و فکر میکردم که دنیا همین جوریه.نمیدونم از بس به خودم ور میرفتم یا از شدت درس خوندن یا هر چی چشمهام ضعیف شده بود و همیشه سر درد داشتم.رفتم سنجش بینایی و یه عینک مسخره رو چشمهام گذاشت و تازه فهمیدم که چقدر همه چیز قشنگه و دنیا چقدر شفافه.از پنجره درختهای نخل رو دیدم و میخواستم با همون عینک مسخره بیرون برم.

حالا همون حکایت انگار داره دوباره تکرار میشه.تازه کم کم دارم میفهمم زندگی یعنی چی.


جسم مرا بگیر و در خود مچاله کن

خواهد چکید از بدنم چشمهای تو


عاشق همتون هستم.

مناجات

الان دارم با "میم لبخند قشنگ" از پارک ملت برمیگردم تو بی آر تی نشستیم.من ته اتوبوسم و اون تو قسمت زن ها.از اون ته بهم نگاه کرد و چشمک زد و لبخند قشنگش رو فرستاد طرفم.ترانه "when we were young" از adele تو گوشم میخونه و دارم دیوونه میشم از این حال خوبی که دارم.خدایا اگه هستی یک بار هم شده به حرف این بنده کونیت گوش بده.من میخوام کنار این دختر پیر شم و بمیرم.

عشق به تمام موجودات زنده شرافتمندانه ترین و باشکوه ترین ویژگی انسان است.

الان که دارم به مرز سی و دو سالگی میرسیم و  از نفس پرستی دست کشیده ام و کم کم معنای زندگی و عشق و محبت و دوست داشته شدن رو دارم تجربه میکنم و میفهمم که زندگی و هدف اون خیلی مقدس و ارزشمند و تکرار نشدنی هست، توجهم به نکاتی جلب شده.

من همیشه از پیر شدن و از دست دادن قوای جنسی و تحلیل بینایی و کچل شدن و از دست دادن دندون هام میترسیدم.اما روند پیری اونقدر کند هست که هیچ آدمی و هیچ موجود زنده ای متوجه اون نمیشه.هیچ وقت ما از یک خواب بیدار نمیشیم و 80 ساله نمیشیم همون طور که دیگه 18 ساله نمیشیم.هر مقطعی از زندگی زیبایی های خاص خودش رو داره.نباید از پیر شدن ترسید. کهنسالی هم بخش زیبایی از زندگی هر فردی هست.پیری توام با سلامت جسم و آرامش و آسایش مالی نعمتی است که فقط انسانهای خوشبخت از اون بهره مند میشن.

من همیشه از مرگ میترسیدم.الان هم میترسم.اما دیگه این ترس رو مثل یک زن آبستن حمل نمیکنم.از یک جایی به بعد ترس از مرگ رو سقط میکنم و آزاد و رها زندگی میکنم.مرگ چه بخوام و چه نخوام به سراغ من میاد و در نهایت کونم میزاره.پس چرا ازش بترسم.تا زنده هستم از زندگیم لذت میبرم و سعی میکنم هاله ای از شادمانی به دور خودم داشته باشم و به انسانهای دور و اطرافم تا میتونم کمک بکنم و قدر لحظات خوب زندگیم رو بدونم.

من همیشه از تنهایی میترسیدم.از این که وقتی با یه دختر دوست هستم منو تنها بزاره.این ترس من هم بیهوده بوده،چرا که همسری رو که عاشقانه دوست داشتم و چشمم رو به روی خطاها و دروغ هاش بسته بودم و تمام عشق و احساسم رو بهش داده بودم،شب چهارشنبه سوری تنهام گذاشت و رفت و بدترین تهمت ها و کابوس ها و توهین ها رو به من کرد و پای منو به دادگاه و دادسرا و کلانتری باز کرد.پس چرا بترسم از تنهایی.با هر کس که هستم و هر کس که تو زندگیم هست باهاش صادقانه میمونم و بهش خیانت نمیکنم و عاشقانه دوستش خواهم داشت.انتخاب با خودش خواهد بود.

من یاد گرفتم که خودم رو به خاطر هیچ واقعه ای و هیچ اتفاقی تغییر ندم.اگر آدمهایی تو زندگی من بودن که بهم خیانت کردن لزومی نداره که منم همین کار رو در حق دیگران بکنم.هیچ وقت نجابت و پاک بودن خودتون رو از دست ندین.همیشه خوب بمونید،نزارید سختی های این زندگی شما رو خشن و بی عاطفه بکنه. 

تا دوباره دیدن تو شنیدن ، بوییدن تو دست و رویم را نخواهم شست ای عطر درست

امروز با یه دوست خوب به اسم"میم لبخند قشنگ"رفتم بیرون.جاهایی رفتم که ندیده بودم.و حسی رو تجربه کردم که فراموشش کرده بودم.بعد از مدتهای خیلی زیاد،بعد از مدتهای مدید حالم به معنی واقعی کلمه خوبه.حالم خوبه.

"میم لبخند قشنگ"مهربون،پاک و بااحساس بود.وقتی زیر درخت چنار نشسته بودم و نرم ترین و معصوم ترین و زیباترین دستهای کهکشهان راه شیری توی دستام بود به معنی واقعی کلمه خوشبختی رو احساس کردم.نسیم خنک و سایه درختها و اون صدای نازش منو دوباره زنده کرد.چشمهام رو بستم و با خودم گفتم لعنت به این زندگی که هیچ وقت نمیتونه حتی سر سوزنی توی من بزاره.

کی میدونه آخرش چی میشه و ما به کجا میرسیم،ولی هر چی شد من همیشه میگم که کس خواهر مشکلات و سختی ها و این که 

آری آغاز دوست داشتن است و گرچه پایان راه ناپیداست،من به پایان دگر نیندیشم که همین دوست داشتن زیباست و این جور صحبتها

عاشق همتون هستم

بگذاشتند ما را در دیده آب حسرت گریان چو در قیامت چشم گناهکاران

کسی از مدیکو خبر داره ؟؟

کسی از آویشن خبر داره؟؟

کسی از خانوم ف خبر داره؟؟

کسی از ذغالی خبر داره؟؟

کسی از ماهی خبر داره؟؟

کسی از خورشید خبر داره؟؟

کسی از دلقک خبر داره؟؟

کسی از اون پسره که وبلاگ دوستان رو مینوشت و امریکا بود خبر داره؟؟

آه که بعضی وقتها چقدر دلتنگ دوستان وبلاگی میشم.

کاش دوستای مجازی یهو گم نمیشدن پشت خاطرات محو و گنگ

زندگی همه مردم آن چیزی نیست که خودشان ساخته‌اند، زندگی بعضی افراد چیزی است که دیگران برای آنها ساخته‌اند

موردات یک ناملایمتی اول:سنوات گذشته تک و توک جاهایی باز بود که آدمایی مثل من که روزه کله گنجشکی میگیرن برن و لبی تر کنن و غذایی بخورن.اما امسال دریغ از یک جگرکی باز.همه تعطیل هستن.

------------

موردات یک ناملایمتی دوم:دلم خیلی واسه جنوب تنگ شده.ولی اونجا هم دیگه هیچ کسی واسم نمونده.همیشه حس غریبی با خودم دارم.دلتنگ کسی یا جایی هستم که نمیدونم کی هست و کجاست.

------------

موردات یک ناملایمتی سوم:امروز به طور اتفاقی عکسهای نوروز پارسال رو دیدم و "سین چشم سبز" که به زور نشوندمش پای سفره هفت سین و به زور دست گردنش انداختم و باهم عکس انداختیم و بعدش زیر لب گفت :ایشششششش.

------------

موردات یک ناملایمتی چهارم:سی سالگی سن عجیبی هست.بعد از سی سالگی دیگه حریص هیچ چیزی آدم نیست.نه از لحاظ جنسی و نه از هیچ لحاظ دیگه ای.واسه من که اینجوریه.دیگه واسه یه نون خامه ای حاضر نیستم کون خودم رو پاره بکنم یا واسه یه دختر بشینم نقشه بکشم که چطور باهاش رفیق بشم.آدم منطقی تر میشه.

------------

موردات یک ناملایمتی پنجم:وقتی پست میزارم و سیگار میکشم حس خوبی دارم.

------------

موردات یک ناملایمتی ششم:نمیدونم تا حالا چند نفر این وبلاگ رو خوندن اما امیدوارم همه از من به خوبی یاد بکنن و بدونن که پشت این نوشته ها هیچ هیولایی نیست بلکه جوانی است که داره میجنگه با زندگیش تا خوشبخت باشه و سعی میکنه که دنیا رو به قدر وسع و همت خودش به جای بهتری تبدیل بکنه.هر چند با گذاشتن لبخندی بر لبهای شما.

------------

موردات یک ناملایمتی هفتم:چرا وبلاگ هایی که میخوندم هیچ کدوم پست جدید نمیزارن و چرا اونایی هم که پست میزارن دیگه مثل سابق نیستن.نگین که مرگ وبلاگ نویسی داره میرسه که باور نمیکنم.

------------

موردات یک ناملایمتی هشتم:دلم میخواست یه برنامه میزاشتیم و خیلی از شماها رو میدیدم.

------------

موردات یک ناملایمتی نهم:سینا حجازی هم خیلی قشنگ میخونه

------------

موردات یک محبت:در نهایت،عاشق همتون هستم.

شکر در دهان آن قدر شیرین نمی‌آید، که صدا به گوش سالم.

تا عن این چاووشی رو درنیارین مگه کوتاه میاین؟؟بکشین بیرون بابا،ماییدین گا رو.

اگر درونت فقط محبت داشته باشی نمی توانی کینه ای از دیگران در آن جای دهی .

چرا با مهربانی به همه چیزهایی که میخواهیم نمی رسیم؟

--------

به خودت دروغ نگو.کسی که به خودش دروغ میگوید و به دروغ خودش گوش میدهد به چنان بن بستی میرسد که حقیقت درون و بیرونش را تمیز نمی دهد

عشق اگه فانوسه ، حتی به اندازه کورای شهر چیزی نمیبینی ! نگو که نه

یکی از زیباترین ترانه هایی که شنیدم ترانه ای هست به اسم:"اشتباه"از علی عظیمی.

پانوشت:به بهانه انتشار آلبوم "عزت زیاد" از علی عظیمی.

چه بسیار بوده محکومانی که در آسمان حاکم اند.

سالها میگذره و هیچ کس نه من رو به یاد میاره و نه این وبلاگ رو و نه هیچ کدوم از شما ها رو.

منو قضاوت نکنید.