آقا ما نخوایم به مهمونی خدا دعوت بشیم کی رو باید ببینیم؟؟؟
من خیلی احمق هستم.اونقدر احمق هستن که هیچ کس نمیتونه حتی فکرش رو بکنه.اون قدر احمق هستم که تا همین چند ساعت پیش فکر میکردم که توی سن 29 سالگی هستم.اما متوجه شدم که تا چند ماه دیگه 31 سال من تموم میشه و وارد 32 سالگی میشم.خیلی افسرده شدم.من 32 سال دارم.واقعا 32 ساله دارم میشم.احساس میکنم دارم پیر میشم.
با درود
در این وبلاگ من هیچ وقت از شما نخواستم که نظر بدین و کامنت بزارین جز یکی دو بار.اما این بار و از صمیم قلب دلم میخواد همه شما عزیزانی که این پست رو میخونید نظر خودتون رو بیان بکنید.
"هدف زندگی رو در چه چیزی می بینید؟"
دیشب تو هتل پارسیان حراج آثار هنری بود و فروش خیلی خوبی هم داشته تابلوها و یکی از تابلوهای سهراب سپهری فقید به قیمت سه میلیارد تومن فروخته شده.تعجب نکنید سه میلیارد تومان پول رایج مملکت واسه یه تابلو.
نمیخوام ادای مارکسیستها و چپ ها و روشنفکرها و ضد امپریالیستها و آدمای ضد نظام سرمایه داری رو در بیارم و مثل نادر فتوره چی حرف بزنم.طبعا اون شخصی که اینو خریده واسه من خیلی قابل احترام هست به این خاطر که ثروتمند هست.چون ما خواسته و ناخواسته همگی در مقابل آدمهای ثروتمند کمی کرنش میکنیم.به هر روی کاری به این موضوع ندارم.حرفی که میخوام بزنم اینه که من در این جور مواقع گیج میشم.بهتر بگم گوگیجه میگیرم.با این پول خیلی کارا میشه کرد.خیلی بچه هست که پدر و مادراشون سه چهار میلیون پول ندارن که عمل های جزئی ولی مهم رو واسه بچه هاشون انجام بدن.خیلی مرد با شرف و زحمتکش به خاطر دیه و مسائل مشابه تو زندان افتادن،جاهای دور افتاده ای هستن که حتی مخزن آب هم ندارن.بسیار امکاناتشون پایینه.میشه اونجاها حرکت های عام المنفعه خوبی رو انجام داد.خیلی کارهای بیشمار با این پول سه میلیارد تومان میشه انجام داد.ولی از طرفی هم به خودم میگم پول خودش هست.زحمت کشیده،اصلا دلش میخواد آتیشش بزنه.گه خوریش به من نیومده.ولی خوب نمیدونم،نمیفهمم،زندگی یعنی چی؟عدالت کجاست؟یه نفر سه میلیارد واسه یه تابلو میده،یه نفر واسه سی هزار تومن هشت ساعت راه پله و توالت و کف خونه رو میشوره.
پست تقدیم میشود به:م.ج
دوستای گلم دیگه کامنت گذاشتن رو تموم کنید.من از همه عذر میخوام اگه ناراحت شد کسی این وسط.این دو روز دنیا ارزش ناراحتی نداره.با کمال احترام به همه ولی دیگه کامنتهای حاشیه دار تایید نمیشه.
و در پایان عاشق همتون هستم.
یکی از ترانه های خوب رپی که من تا حالا گوش دادم و مشابهش هم توی رپ فارسی من ندیدم ترانه ای هست به اسم"مهمونی خودمونه"که شش رپر توش میخونن و به نوعی رکورد داره تو همه این ترانه های رپ.
این روزها آروم تر از همیشه هستم.حقوقم اضافه شده و دست و بالم بازتر شده و تلاطمات روحی ندارم.کارهایی که دارم خیلی خوب و راحت داره پیش میره.زندگی داره کم کم روی خوشش رو به من نشون میده.شاید این روزها برم کیش با یکی از دوستان محرم راز که آفتاب بگیریم.البته اون بیشتر مایله که سیاه بشه چون سفیده و نه من.کار خاصی نمیکنم.به احتمال زیاد ماشینم رو عوض کنم و یه چند مدل بالاترش رو بگیرم.و دیگه این که منتظرم تا ببینم چی پیش میاد.همه چیز خوب و ملو مثل ترانه های"زدبازی"داره میره جلو.