تراویس بیکل

تراویس بیکل

تراویس بیکل
تراویس بیکل

تراویس بیکل

تراویس بیکل

با سیه دل چه سود گفتن وعظ / نرود میخ آهنین در سنگ

تصمیم برای مهاجرت از هر زمان دیگه ای راسخ تر شده.چند جایی زنگ زدم و متوجه شدم تا زمانی که مدرک IELTS نگیرم،هر کاری که بکنم فایده نداره.

حالا کی حوصله زبان خوندن داره.

از نظرات خصوصی و عمومی تمام دوستان در خصوص مهاجرت و آموزش زبان انگلیسی استقبال میکنم.

مردم هرگز خوشبختی خود را نمی‌شناسند. اما خوشبختی دیگران همیشه در جلو دیدگانشان است.

نمیدونم طبیعت شمالی ها اینه یا همسر من اینجوریه.اما احساس میکنم روز به روز داره پیرتر میشه.چند باری هم خودش اشاره کرده که دارم پیر میشم.موهاش رو رنگ نکرده و همه موهاش تقریبا سفید هستن و دور چشمهاش داره چروک میشه.

شجاعت در این نیست که انسان خطر را نبیند بلکه در این است که خطر را ببیند و بر آن غلبه کند

توی یه فیلم بین ستاره ای و قبل از اون هم یه فیلمی بود که دانیل کریگ توش بازی میکرد.آدمهاش به مسافرتی فضایی میرفتن و وقتی برمیگشتن روی کره زمین سالهای سال گذشته بود.

بعضی وقتها دلم همچین مسافرتی میخواد.دلم میخواد برم یه جایی و وقتی برگردم همه چیز تغییر کرده باشه و هیچ اثری از آدمهای پست الان نباشه.

فقط بدی این مسافرت اینه که  همسرم هم پیر میشه.

نگاه میکنم به افق.....

روزها میان و میرن.پر از بیهودگی و بی هدف.فقط صبح شب میشه و بالعکس.میخورم و میرینم و گاهی هم میکنم.بدون هیچ هدفی .

روز به روز محیط کارم داره واسم غیرقابل تحمل تر میشه.خستگی توی تمام وجودم ریشه کرده.خوابم کم شده.عصبی هستم.دلم یه تغییر بزرگ و مثبت میخواد.

 

اشکهای دیگران را بدل به نگاه‌های پر از شادی نمودن بهترین خوشبختی هاست.

دلم میسوزه واسه خودم و همه کسایی که مجبورن تو سرما و گرما با حال نزار و خسته و گرسنه و داغون بچپن توی مترو  و BRT

مهم‌ترین نقل‌قول آنست که منبع آن را نتوانی نام ببری.

امروز چند روزه که وبلاگ بسته هست و دو نفر از بروبچه ها تو وبلاگاشون گفتن که دوباره بنویسم.دلم میخواست با هر دوشون رفیق میشدم و باهاشون بیرون میرفتم.لعنت به من که خیلی عوضی هستم.

تصمیم واسه خارج رفتن جدی شده و دارم دنبال یه راه مطمئن و کم هزینه میگردم."سین چشم سبز" هم راضی شده.

گناه فقط در آزردن بی‌دلیل دیگران است. "گناه‌های" دیگر مهملاتی من‌درآوردی‌اند

با این که به همسرم خیانت کردم اما اصلا عذاب وجدان ندارم و اگر باز هم موقعیتش پیش بیاد این کار رو باز هم به نحو احسنت انجام خواهم داد.

فقط طنز تراژدیک ماجرا در اینه که بعد خیانت بیشتر دوستش دارم و بیشتر بهش محبت میکنم.

مغز عضوی است که با آن فکر می‌کنیم که فکر می‌کنیم.

امروز وقتی صبح خیلی زود به سرکار میومدم نم نم بارون میومد و تازه فهمیدم که چقدر درخت ها رو دوست دارم.کاش بیشتر از این که آدم توی کره زمین بود درخت بود.

درخت ها زیبا و نجیب هستن.با کسی کار ندارن و آزاری ندارن.کاش صبور بودن و اخلاق رو از درختها یاد میگرفتیم.

آن‌که بیش از اندازه محتاط است خیلی کمتر کار انجام می‌دهد.

وبلاگم رو رمز دار کردم و فقط خودم رمزش رو میدونم.تا مدتی که نمیدونم چقدر میشه رمز دار میزارم بمونه.

من اینجا از خصوصی ترین مسائلم مینویسم واسه خودم فقط.یهو چشم باز کردم و دیدم روزانه بیشتر از 500 بازدید و بیشتر از 20 کامنت در روز دارم که یا دارن فحش میدن یا نصیحت میکنن.بهتره همین جوری بزارم بمونه.خودم راحت تر هستن.ولی میدونم بالاخره یه روز دوباره رمز رو بر میدارم.