این روزها روزهای مزخرفی رو دارم پشت سر میزارم.
"ال بور خیلی سفید" باهام خوب نیست،انگار که یکی رو داره به جز من.دو روز به این عنوان که من مریض هستم سرکار نیومد و تو این دو روز هم اصلا به تماس ها و مسیج های من جواب نداد.به این بهانه که من مریض بودم و وقتی بعد از دو روز دوباره برگشت سرکار دیدم که نه تنها هیچ نشانی از مریضی تو چهره اش نیست،بلکه بسیار خوشگلتر هم شده و موهاش رو هم رنگ کرده.
نکته بعدی هم این که داداش من تو سازمان واسش مشکل به وجود اومده و یه پاپوش کثیف براش درست کردن و به احتمال بسیار زیاد تا آخر این ماه اینجا بمونه.یه مشت کثافت تو این سازمانی که دارم کار میکنم وجود داره.
به هر حال واسه همه ما هم روزهای خوب وجود داره و هم روزهای بد،مهم اینِ که بتونیم به اوضاع مسلط بشیم و دوباره به روزهای خوبمون برگردیم.
دیروز خبر بسیار ناراحت کننده ای رو شنیدم.یکی از همکارهای خانم خودکشی کرد و جونش رو از دست داد. باورپذیرنبود این موضوع و بسیار سخت بود پذیرش این خبر.دختر خیلی خوب و مودب و خوشگلی بود.
اینم یه سری اطلاعات به درد نخور در مورد فیسبوک
http://recordsetter.com/Facebook-world-records
زندگی اینجوری به درد نمیخوره.از صبح تا حالا به فاک رفتم,بس که حالم بده.
بمیرم,هم خودم راحت میشم و هم دیگران.
بی حال و مریض افتادم کنج خونه و دارم میمیرم.
سوالی که این روزها "اِل بور خیلی سفید" مکررا از من میپرسه اینه که:"دوستم داری؟" یا این که "چرا دوستم داری؟" و بنده حقیر هم در جوابش فقط میگم که تو رو دوست دارم چون مهربونی،خوشگلی،پاکی،خوش اخلاقی و این جور حرفهای محبت آمیز.اما اصل قضیه یه چیز دیگه هست.
ما آدمها عاشق میشیم و دیگران رو دوست داریم نه به خاطر خودشون و جذابیت های جنسی و فیزیکیشون،بلکه به خاطر اون حسی که کنار اون آدمها پیدا میکنیم.من "اِل بور خیلی سفید" رو دوست دارم به خاطر این که وقتی کنارم هست،احساس مرد بودن بهم دست میده،احساس آرامش،احساس اعتماد به نفس،احساس بازگشت به روزهای پر انرژی نوجوونی.نمیشه منکر جاذبه های فیزیکی شد،اما به نظر من دلیل اصلی دوست داشتن خودِ طرف مقابل نیست،بلکه احساسی هست که با اون بودن به ما میده و این به نظر من کمی خودخواهانه به نظر میاد و باز هم با یه سوال دیگه مواجه میشم که آیا عاشق یه نفر شدن یعنی این که خودخواه باشی و اون رو فقط واسه خودت بخوای؟و یا این که اگر طرف مقابل رو به خاطر خودت و اون احساسی که به خودت دست میده دوست داری،پس تکلیف اون چی میشه؟
من نمیدونم چرا "ال بور خیلی سفید",مرتب به من میگه که تو ترسو هستی.از این موضوع اصلا خوشم نمیاد.دیگه هم دوست ندارم باهاش دعوا بکنم.
نمیدونم والا اگر منطقی و خوشرفتار و توام با مهربانی رفتار بکنی یه مرد ترسو تلقی میشی.چی به سر طرز تفکر دخترا اومده?


زمانی که مردی با زنی قصد معاشقه و نزدیکی و قصد دخول داره.بیشترین زمانی که این کار ممکنِ طول بکشه،4 دقیقه هست.البته به طور کاملا طبیعی و صرف نظر از استفاده از مواد بی حسی و قرص و کارهای اولیه.
4 دقیقه،فکرش رو بکنید.تمام تلاش بشریت،سنگ بنای پورنوگرافی،اشتغال میلیون ها انسان،قتل های بیشمار،تلاش های بسیار،سرخوردگی ها و ازدواج های ناکامی که یک عمر باید تحمل کرد و خیلی چیزای دیگه به خاطر همین 4 دقیقه هست.