صبح خیلی زود سوار اتوبوس شدم که برم سرکار،خیلی زود بود و خیلی خلوت بود خیابون و تو اتوبوس حدود 6 نفر نشسته بودم که همشون خواب بودن جز من که مثل جغد پیری بیدار بودم و داشتم خیابون رو نگاه میکردم.اتوبوس تو یکی از ایستگاه ها توقف کرد و یه خانم اشتباهی سوار قسمت آقایان شد.اون زن سراپا صورتی پوشیده بود و بوی گلهای بهاری میداد،یه لحظه تو اون لحظه احساس کردم مُردم و تو بهشت هستم،نگاهی به بقیه مسافرین انداختم و دیدم همه هنوز خواب هستن و زن بعد از این که فهمید اشتباه سوار شده آروم آروم رفت جلوی اتوبوس و از در جلویی پیاده شد.توی اون لحظه فقط من تونستم اون زن رو ببینم.یه حس خیلی خوب بود.
سه تا " ب "،تو زندگی هست که اگه یکیشون رو نتونی انجام بدی یعنی بدنت توانایی انجامش رو نداشته باشه،باید آدم بره بمیره.سه تا " ب " اینا هستن:بخوری،بکنی،برینی.و اگر خانم هستی به جای بکنی "بدی" رو جایگزین کنید.
شاید در نظر خواننده محترم من آدم مزخرف و بی ادبی بیام،اما واقعا یکی از این سه تا اگه نباشه تمام زندگی می لنگه.