تراویس بیکل

تراویس بیکل

تراویس بیکل
تراویس بیکل

تراویس بیکل

تراویس بیکل

خواب برادر مرگ است.

من نمیدونم چراهر وقت اراده میکنم میتونم بخوابم.

قصد ندارم لیبی را ترک کنم و می‌خواهم همین‌جا به عنوان یک «شهید» بمیرم

من نمیدونستم که معمر قذافی درزمان جنگ ایران و عراق از ایران حمایت کرده.

استاد،خسته نباشید.

بعضی چقدر دوست دارن آدمهای دیگه رو استاد خطاب کنن.من نمیدونم مثلا شادمهر عقیلی کجاش استاده؟یا مثلا یه کسی که یه فیلم کوتاه تو یه شهرستان دور افتاده ساخته کجاش استاده؟

دنیا زندان مؤمن و بهشت کافر است.

خیلی خوشحالم که جایی کار میکنم که هیچ کس روزه نمیگیره.

ماه رمضان خجسته بادت / تا پیش صفر بود محرم

صبح زود که میرم سر کار یه سری ها رو میبینم که پنیر خریدن و تو صف نون بربری هستن.با خودم میگم اینا چه زود افطار میکنن.

زن هنگامی‌که برهنه می‌شود، هم‌زمان شرم و حیا را نیز کنار می‌گذارد

یه سایت سکسی هست که من بعضی وقتها بهش سر میزنم.تو این سایت پسر هست،دختر هست،پیر هست جوون هست و همه چیز هست و جلو وبکم هر کاری که بگین انجام میدن،هر کاری که فکرش رو هم حتی نمیتونید بکنید.اما من واقعا نمیدونم انگیزه این افراد از این کارها چیه؟

در غم تو از بس که زار و نزارم،با هلال و یک مو تفاوت ندارم

من هرچی از دست کامپیوتر فرار میکنم،این کامپیوتر دست از سر من بر نمیداره.آقا من نمیخوام کارای کامپیوتری انجام بدم کی رو باید ببینم؟

خاطرات و مسیج های جواب داده نشده

یه کتابی هست به اسم "سمفونی مردگان" که یه دوستی میگفت این کتاب خیلی قشنگه،شاید دانلودش کردم و خوندمش.

پر بعضِ جمعه های ناگریز و بی صدام،خیلی خستم باورم کن،دنیا زندونه برام.

اون موقع که با گلی خوب بودم،بهش گفتم که یه ترانه بهم بده که اسپانیایی باشه و ریتمش آروم باشه و تم شرقی داشته باشه و هزار تا چیز دیگه گفتم،اونم یه ترانه بهم داد به اسم"Hay Amore" که خوانندش شکیرا هست.این ترانه دقیقا تمام اون چیزایی رو که میخوام داره.خیلی قشنگه و خیلی آرامش بخشه و خیلی دوستش دارم،نمیدونم به خاطر این که گلی اون رو به من داد یا خود ترانه خیلی خوبه یا هردو؟به هر حال.

نمیدونم الان گلی کجاست و چی کار میکنه و آیا با کسی دوست شده یا نه،اما امیدوارم،واقعا از ته دل امیدوارم اگر با کسی هست الان،امیدوارم اون شخص مثل من آشغال و بد اخلاق نباشه،امیدوارم وقتی دستاش رو میگیره قلبش رو احساس کنه،امیدوارم بد دل نباشه و سعی نکنه محدودش کنه،امیدوارم در موردش فکرای بد نکنه،امیدوارم به کاری مجبورش نکنه که اون دوست نداره،امیدوارم گلی دوستش داشته باشه،امیدوارم مثل خودش هنرمند باشه.امیدوارم مرد خوبی تو زندگیش باشه.و اگر هم تنهاست و با کسی دوست نشده امیدوارم شاد باشه،برنامه های زندگیش اون جوری پیش بره که دوست داره،خانوادش اونو تحت فشار نزارن به خاطر چیزایی که دوست نداره.

من آدم لایقی نیستم.من قدرش رو ندونستم.حالا هم دیگه فایده ای نداره دوباره دوست بشیم،چون اون نمیخواد،منم اونقدر کارمیکنم که شبها مرده متحرک میام خونه و حوصله خودم رو هم ندارم.

اینا رو نوشتم تا اگر کسی اینا رو خوند متوجه یه نکته باشه.اگر کسی رو پیدا کردین که احساس کردین دوستش دارین بد دل نباشین و قصد محدود کردن و عوض کردن طرف مقابلتون رو نداشته باشین.اون رو همون جوری که هست دوست داشته باشین.

گلی جان هر کجا که هستی خوشحال باشی.

رابین: چه طور این کارو می کنی، تد؟ چه جوری تمام شب تو سرما روی پشت بوم نشستی و هنوز به این :ایمان داری که کدو تبل میاد؟

یه سریالی هست به اسم "آشنایی با مادر" که قبلا فارسی1 پخش میکرد و من از همون موقع بهش علاقه مند شدم.یه شخصیت تو این سریال هست به اسم تد موزبی که من دوستش دارم و احساس همزاد پنداری عجیبی نسبت بهش دارم.

توی یکی از قسمت های این سریال تد چهار ساله که هر شب هالووین میره رو پشت بوم خونشون تا کدو تنبل رو ببینه و امید داره که دوباره این دختر رو ببینه.من نمیتونم این اشتیاقش رو واسه پیدا کردن کدو تنبل شرح بدم اما به نظرم ستودنیه و منم یه روزی امیدوارم که شاید اون نیمه گمشده ام رو پیدا کنم.