تراویس بیکل

تراویس بیکل

تراویس بیکل
تراویس بیکل

تراویس بیکل

تراویس بیکل

برگشتم از شب سیاه،از آدمکهای دروغ،از ترس بیهوده شدن،از قلب های بی فروغ

رجعت اول: فکر کنم یک هفته تموم شد دیگه.ایشالا خدا به همه کمک بکنه.خیلی دوران سختی رو داریم میگذرونیم.

رجعت دوم:صدای مهدی یراحی روحم رو جلا میده.دارم ترانه"همیشه با من باش" رو ازش گوش میدم.یه خوشگلی بقیه ترانه های خوبش رو گفته بود ولی کامنتش رو پیدا نمیکنم.

رجعت سوم:برخلاف چیزی که فکر میکنید هیچ اتفاقی بین من و asal نیفتاد،در واقع دو سه تا کامنت داد و غیبش زد،ایشالا که خیره و اتفاقی براش نیفتاده باشه.

رجعت چهارم:خانوم ف عزیزم،برگ بیدم،مریض شده،تمام کسایی که اینو میخونن دست به دعا بردارن و واسه سلامتی اش دعا بکنن

رجعت پنجم:یه وبلاگی رو هر از گاهی میخونم،در واقع وقتی چشمم بهش بخوره توی صفحه اول بلاگ اسکای،وبلاگ خانم دکتری هست که تنها ظاهرا زندگی میکنه و خیلی افسرده هست و همه مطالبش افسرده کننده هست،ولی قشنگ مینویسه.کامنتهاش بسته هست.دلم‌ میخواد بغلش کنم و بهش بگم هیچ غمی نیست که همیشگی باشه و بوسش کنم و باهاش سکس کنم،یه سکس از روی افسردگی و ناراحتی،تا حالا سکس از روی افسردگی داشتین؟بدترین نوع سکس هست،پس بیخیال سکس باهاش میشم.البته سکس هر جوری آدم داشته باشه خوبه،چون بعدش انگار یه چیزی توی مغز ترشح میشه و حس قشنگی به آدم میده،جق هم اینجوریه ولی کمتر.

رجعت ششم:مسلم میدونم اینا رو میخونی،خوشحالم که از لاک افسردگی دراومدی.وبلاگت رو هر روز میخونم.

رجعت هفتم:یه مسافرت به قشم و هرمز رفتم.هیچ حجاب اجباری اونجا نبود،شیراز هم نیست،تهران هم نیست،اینایی که میگن حجاب اجباری توی کشور وجود داره گه زیادی میخورن.

رجعت هشتم:آمار بازدید وبلاگ و نظراتش خیلی کم شده،دوباره همه دارن میرن سمت اینستاگرام.

رجعت نهم:شیراز خیلی بارون قشنگی میاد.این که میگن اینجا شهر شعر و شاعری هست واقعا راست گفتن.هر مراسمی که میشه یه سری ها از پیر و جوون دور هم جمع میشن و شعر میخونن و دکلمه میکنن.همشون هم عشق کلاسای فن بیان.

رجعت دهم:هنوزم کسی که به همه نظر داره،خودم هستم و بس،تشنه ترین،عاشق ترین،حشری ترین،منحرف ترین خودم هستم و بس،هنوزم کسی که عاشق همتونه خودِخودم هستم.دوستتون دارم.بوس بوچ بوج

دلم تنگ است دلم می سوزد از باغی که میسوزد

به احترام مردم زلزله زده خوی،ترکیه و سوریه.تا یک هفته در این وبلاگ هیچ مطلبی گذاشته نمیشود.

دعای خیرمان را برای مردم عزیز میفرستیم و از خداوند بزرگ میخواهیم که هر چه سریعتر اسباب آسایش و رفاه این عزیزان در این سه کشور فراهم شود.

خداوند بزرگ و مهربان سایه رهبر فرزانه عزیزمان،برادر بزرگوار بشار اسد و رئیس جمهور گرامی رجب طیب اردوغان را از سر این سه کشور دوست و برادر کم نکند.عمرشان طولانی و سلامتی شان مستدام باد.

تسلیت به خوی،ترکیه،لازقیه،سوریه

این زلزله چقدر چیز بدیه.خدا همه رو کمک کنه.من که کاری از دستم بر نمیاد.فقط دعا میکنم،دعا میکنم خدا به همشون کمک بکنه.

اگه می یار نووشی خل وومه! من ارازل وومه گنگستر شهر آمل وومه!

عسل چرا منو دوست نداری؟

پانوشت:عسل اگه نیایی مه خِل بومه،اراذل بومه،گنگستر شهر آمِل بومه،عرق سگی خَرمه مست الکل بومه

اشتیاقی که به دیــدار تـو دارد دل من دل من داند و من دانم و دل داند و من

محیای وبلاگ 7min بیا بنویس دوباره،کجایی؟چرا نمینویسی؟

وقتی بهت تهمت دیوونگی زدن، دیگه مهم نیست کـه چـه کاری انجام میدی، چون هر کاری انجام بدی دیوانگی محسوب میشه

سخن اول:میدونم که با نوشتن این پُست باز میایین فحش میدین.ولی خوب من یه جورایی فتیش فحش پیدا کردم و باور بکنید یا نه خوشم میاد از توجه به نوشته هام.

به مناسبت روز مرد یه مطلبی میخوام بگم.این مدل پست هایی که میرم روی منبر و حرفهای اخلاقی میزنم بعد مدتی که میام میخونمشون حس بدی میگیرم،اون قسمت زن پرستم اینا رو مینویسه و اون نیمه بدوی وحشی درونم نیست‌.ولی خوب واقعیت اینه 

حقیقتا نزدیک ۲ ساعت با برادرم حرف زدم یادم رفت چی میخواستم بگم.اینا رو هم چون نوشته بودم دیگه حیفم اومد منتشر نکنم.

سخن دوم:سه نقطه جان یا راه ارتباطی بزار حرف بزنیم با هم.یا این که منو این قدر با پیام هات حشری نکن.من آدم سست عنصری هستم.هزار بار گفتم بازم میگم منو با این چیزا امتحان نکنید.

سخن سوم:asal عزیزم چرا از مود عمل اومدی بیرون،چرا احساس میکنم این روزها ناراحتی؟

سخن چهارم:این سریال "نون خ" هم خیلی زیباست و خوشم میاد.

سخن پنجم:دیگه خیلی جوون نیستم،ولی هنوزم اون قدر پیر نشدم که واژه مکافات عمل یا کارما رو به عینه ببینم.نمیدونم واقعا انسانی که در دنیا بدی میکنه یا خوبی میکنه سزا و نتیجه کارش رو میبینه یا خیر؟

سخن ششم:فیلم You people رو دیدم.بد نبود.بازی جونا هیل رو خیلی دوست دارم.طنز زیبایی بازی میکنه.ولی من از نقشش توی فیلم کمتر معروف و گمنام Don't Worry, He Won't Get Far on Foot خوشم میاد.توی اون فیلم خواکین فینیکس هم بازی میکنه.جونا هیل نقش یه مرشد رو توی انجمن معتادان الکلی بازی میکنه.خیلی فیلم خوبیه.یه جاییش هم بغضی شدم و اشکم بی اختیار ریخت.

خداحافظ ای ماه شبهای تارم خداحافظ ای درد جانسوز جانم خداحافظ ای عشق روزای خوبم خداحافظ ای شور و شوق حضورم

با قلبی آکنده از اندوه دیگه گروه رو پاک کردم.شاید چند سال یا چند ماه دیگه گروه زدم دوباره.اگر کسی گروه داشت لینکش رو بده یا منو دعوت بکنه.

طبق معمول همیشه گروه پر حاشیه و خبری بود،ولی کم کم چند نفر دوست واقعی موندیم.ولی خوب دیگه به انتهای خودش رسیده بود عمر گروه.

دوستای عزیزم که تو گروه بودین شما خیلی مهربون بودین.ایشالا هر جا هستین زندگی به کامتون باشه.

دنبال حرفامو بگیر و با من بیا،این تمام حقیقت های جهان منه

ای سه نقطه عزیز که پیام خصوصی دادی چرا هیچ راه ارتباطی نزاشتی؟بوق میزنی سوار بکن.

من انقدر خواب بد دیدم که میخوام دیگه هیچ وقت تو این دنیا نخوابم

چقدر صدای مرتضی یراحی قشنگه.ترانه ای داره به اسم "بغض تو"که واقعا قشنگه و هر وقت گوش میدم گریه ام میگیره.

ترانه های قشنگ مرتضی یراحی دیگه کدوماست؟

ترانه "منو رها کن"،"همیشه با من باش"،"چشم تو"،"بغض تو"،"نفس" هم قشنگن.

چون گره بگشایی از مو، شام گردد صبح‌ها پرده چون بگشایی از رو، صبح گردد شام‌ها

شما فکر کردین من روز و شب دنبال زن ها و دخترها هستم.ولی من همیشه به خواننده های وبلاگم فکر میکنم.

الان که عمر وبلاگ زده بالای ده سال متوجه شدم که هر از چند سالی همه خواننده های وبلاگ کلا عوض میشن.و یه نسل جدید وارد میشن.خیلی کم هستن مثل خانوم ف و و جزر و مد که از اول بودن.

من همیشه به خواننده های وبلاگم از روز اول فکر میکنم  و شاید خودشون ندونن و اینجا رو هم دیگه نخونن ولی من دوستشون دارم و دلتنگشون هستم.

دلتنگی اول:asal دماغش رو عمل کرد؟

دلتنگی دوم:وجدان بیدار زن گرفت؟

دلتنگی سوم:ریحانه پزشکی قبول شد؟

دلتنگی چهارم:هولدن کالفیلد کجاست؟

دلتنگی پنجم:دندون و شوهرش بچه دار شدن؟

دلتنگی ششم: محیای وبلاگ 7min چرا نمینویسه؟

دلتنگی هفتم:خورشید هنوزم معلمی میکنه؟

دلتنگی هشتم:خانومی بچه دار شد؟

دلتنگی نهم:کیمی آ رفت دانشگاه؟

دلتنگی نهم:مدیکو دکتر شد؟

دلتنگی دهم: کتی هنوزم منو یادش هست؟

دلتنگی یازدهم:مهدیس خوشگله بالاخره رفت خارج؟

دلتنگی دوازدهم:مهدیه الان کجاست؟

دلتنگی سیزدهم:آناهیتا شوهر کرد؟

دلتنگی چهاردم:مهشید هنوزم قم هست؟

دلتنگی پانزدهم: میس تیچر چی کار میکنه؟

دلتنگی شانزدهم:داداشم مسلم چرا با من قهر کرده؟

دلتنگی هفدهم:ماهی وبلاگ گاه نگار کجا غیبش زد؟

دلتنگی هیجدهم:مگلاک شوهر کرد؟

دلتنگی نوزدهم:چوپان دختر رشتی هنوزم زد بازی گوش میده؟

دلتنگی بیستم:دلقک دختری که راهش رو گم کرده بود راهش رو پیدا کرد؟

دلتنگی بیست و یکم:M آخرش دختر بود یا پسر؟

دلتنگی بیست و دوم:خانوم ف چرا با حاجی به هم زد؟

دلتنگی بیست و سوم:اعظم ۴۶ چرا دیگه واسم کامنت نمیزاره؟

دلتنگی بیست و چهارم:پریسان چرا این قدر از من بدش میومد؟

دلتنگی بیست و پنجم:فروزان از شوهرش طلاق گرفت؟

دلتنگی بیست و ششم:ثنا شوهر کرد؟

دلتنگی بیست و هفتم:محمد که مهران زندگی میکرد چرا دیگه تو وبلاگش نمینویسه؟

دلتنگی بیست و هشتم:زهرا هنوزم مسئول خوابگاه دختراست؟

دلتنگی بیست و نهم:خاله ریزه کجاست؟

دلتنگی سی ام:چلچله شمالی هنوزم اینجا رو میخونه؟