من تمام فیلمهای ژان لوک گدار و میشائیل هانکه رو دارم،اما واقعا نمیتونم بیشتر از 20 دقیقه از اونا رو ببینم.حاضرم تمام این فیلمها رو مجانی به هر کسی که میخواد بدم.
یه کتابی هست به اسم "شازده کوچولو" که خیلی ها اون رو خوندن.کتاب سبک و کم صفحه و خوبیه.
اما یک قسمتی داره که شازده کوچولو با یک روباهی حرف میزنه و روباهه در مورد اهلی کردن بهش یه چیزایی میگه و الخ.... .من همیشه با خوندن این قسمت از کتاب اشک تو چشمام جمع میشه.نمیدونم چرا ولی خیلی قشنگه.
بعضی از آدمها واقعا دوستای خوبی هستن،مثل احمدی نژاد واسه رحیم مشایی،مثل پوتین واسه ندودوف،مثل رستم آقا تو سریال حریم سلطان واسه اون یارویی که ابراهیم پاشا دارش زد تو جنگ،مثل اون یارو تو فیلم بعدازظهر سگی که با آل پاچینو بود،مثل جیم کری تو فیلم مردکابلی،مثل چارلی ثرون تو فیلم Monster واسه اون دختره
من آدم شاد و بی غم و بی مشکلی هستم اما متوجه شدم که تو عمق وجودم افسردگی و مشکلات عمیق شخصیتی دارم.خیلی بد دلم،خیلی بد بین هستم،خیلی نا امید هستم.خیلی حسودم به بعضی پسرها که با دخترایی که دوستشون داشتم یه جورایی مرتبط بودن.و فکر نکنم هیچ وقت هم اصلاح بشم.خدا به داد همسر آینده من برسه.البته من وقتی اینا رو میدونم پس دیگه چرا زن بگیرم؟