تراویس بیکل

تراویس بیکل

تراویس بیکل
تراویس بیکل

تراویس بیکل

تراویس بیکل

ادای دین به جامعه دگرباشان

چند روز پیش تو یه سایت اینترنتی با یه دختری آشنا شدم و فرداش قرار شد همدیگه رو ببینیم.عصری دیدمش،دختر خیلی قد بلند و تنومندی بود.صورتش هم زیبا بودتقریبا همه تو خیابون بهمون نگاه میکردن،من خیط و خجالت زده شدم.خیلی معذب بودم.اصلا اون وضعیت رو دوست نداشتم.یه کمی که صمیمی تر شدیم دختر بهم گفت که من ترنس هستم،یعنی در واقع دختر نبود پسر بود یا شاید هم جسمی پسر بود و روحی دختر بود،آخرش هم نفهمیدم داستانش چیه.

اما نکته اینه که واقعا پسر بودن اون دختر واسم غیرقابل باور بود.در نهایت بعد از سه ساعت از هم جدا شدیم دوستانه،و هیچ حرفی هم نزدیم اما هر دو بعد از خداحافظی میدونستیم که به درد هم نمیخوریم.

ما کارمون با گذشته تموم شده،اما این گذشته هست که کارش با ما تموم نشده.

اون وقتها که دوره کاردانی بودم دختری رو دوست داشتم به اسم سرور که بعد از چند سال از فارغ التحصیلی کاردانیم یعنی حدود سال 87 دوباره پیدام کرد و رابطه عاشقانه خیلی پیچیده ای داشتیم و به خاطر مسائلی که پیش اومد ناچار به جدایی شدیم و میتونم بگم که برای اولین و آخرین بار به هم خوردن یه رابطه تقصیر من نبود.البته تقصیر اون هم نبود.

بگذریم،الان تو فیسبوک برادرش رو پیدا کردم که ته چهره اش شبیه به سرور هست.به عکس برادرش نگاه می کنم که تو ماشین و تو خونه عکس انداخته و با خودم میگم ممکنه که این عکسها رو سرور ازش گرفته باشه یا رو این مبلها سرور نشسته باشه یا این کلید های برق پشت سرش رو بارها و بارها سرور با دستها و انگشتهای زیباش لمس کرده باشه.به این عکسها نگاه میکنم و به این فکر میکنم که الان سرور کجاست؟آیا بچه دار شده؟اون شوهرش که کاپشن سبک احمدی نژاد میپوشید خوشبختش کرده؟هنوز هم مقنعه های رنگی میزنه یا روسریش رو مثل دخترای لبنانی میبنده؟سرکار میره یا نه؟نمیدونم،هیچی نمیدونم.

آخرین بار که دیدمش ساعت 8 صبح بود و من سوار موتور بودم و پنیرپیتزای رنده شده خیلی بزرگی خریده بودم و اون هم به مقصد نامعلومی میرفت.بعد از اون دیگه هیچ وقت ندیدمش.


اون ممه رو لولو برد.

دلاور با نمک،خوش آمدی به نارمک

موهاتو افشون کن،منو پریشون کن

سن که بالا میره یه چیزایی تغییر میکنه،هم تغییرات بد داریم و هم خوب،اما یکی از این تغییرات بد این موها هستن که تو کمر،رو بازو،رو گوشها،پشت گردن و جاهای عجیب و غریب رشد میکنن اما از رو سر آدم که باید باشن میریزن.

چه دنیای عجیبیه.

اگه یه شعر بهتون الهام نشد فقط کافیه دراز بکشین و به آسمون خیره بشین

فیلم"ببر وبرف" رو دیدم.خیلی دوستش دارم.به نظر من این روبرتو بنینی یه اعجوبه است،یه استعداد،یه نابغه بازیگری.

ببر و برف

دارم فیلم ببر و برف رو می بینم.همون اول فیلم Tom Waits رو نشون داد.چقدر این مرد هنرپیشه و خواننده خوبی هست.

مرسی روبرتو

ببین برای تو چه میکنم

این ترانه تیتراژ پایانی سریال مادرانه که احسان خواجه امیری میخونه خیلی قشنگه.خیلی خیلی قشنگه

برادر فرزانه

قبل از این که این پست رو بخونید خواهش میکنم که به من برچسب منحرف بودن نزنید

گفتم که یه سایتی هست که من زیاد بهش سر میزنم و این سایت پورن هست که مردم جلو وبکم همه جور کاری میکنن و همه مردم دنیا میتونن تماشاشون بکنن.منظورم از همه کار فقط کارای جنسی هست.

تو این سایت یه دختر و پسر کلمبیایی هستن که دختره واقعا خوشگله،قد بلند و سبزه و یه هیکل کاملا زنونه داره،یعنی سینه داره،اندامش ظریف و زنونه هست و صورت واقعا زیبایی داره،اما در کمال تعجب آلت مردونه داره و مرتب در حال ترتیب دادن اون پسره هست که همیشه باهاشه.ظهری اینو به برادرم نشون دادم و اون به جای این که اظهار تعجب بکنه گفت حالا این اگه بره دانشگاه باید بره خوابگاه دخترا،اون وقت ترتیب همه دخترا رو میده،بره خوابگاه پسرا همه پسرا ترتیبش رو میدن،تو شناسنامه اش بنویسن زن یا مرد؟تکلیف دولت با این چی میشه؟دیدم راست میگه.

من نمیدونم اینا باید اسمشون Shemale یا ترنسکشوال باشه،و این که نمیدونم از اینا تو ایران خودمون هست و این که واقعا چی پیش میاد که اینا اینطوری میشن.آیا زمینه ژنیتکی داره یا بستگی به دوران حاملگی داره؟

بعد خلاصه تو این سایت چرخیدیم و خیلی چیزای باحال و عجیبی دیدیم که همون لحظه داشت تو یه نقطه دیگه از کره زمین اتفاق می افتاد.بعد من به برادرم گفتم اینا که این کارا رو میکنن و خودشون عمدا میزارن واسه همه ملت که ببینن مریض روانی هستن و برادرم هم بلافاصله گفت: ما هم مریض هستیم که داریم اینا رو تماشا میکنیم.

گردش عصر جمعه

مدتهابود با خانواده ام بیرون نرفته بودم.یادم نمیاد آخرین بار کی بود.رفتیم یه جایی به اسم باغ موزه مینیاتور که شرق تهران بود و جای خوبی بود و خیلی خوش گذشت.یه گالری توش بود که معماری و ستونهای جالبی داشت.کلا خوشم اومد.

سمفونی مردگان - عباس معروفی

من هیچ وقت کتاب سمفونی مردگان از عباس معروفی یا هیچ کتاب دیگه ای از عباس معروفی رو نخواهم خواند،هیچ وقت،اینو به خودم قول میدم.اما بعضی وقتها تو این وبلاگها گاهی اوقات نوشته هایی ازش می بینم که منو یاد یه نفر میندازه که خیلی دوستش داشتم و اونم خیلی کتابهای عباس معروفی رو دوست داشت.پس طبق اون چیزی که تو درس ریاضی گسسته میخوندیم منم طبیعتا عباس معروفی رو دوست دارم.اینم یه نقل قول از عباس معروفی:


وقتی آدم یک نفر را دوست داشته باشد بیش تر تنهاست ، چون


نمیتواند به هیچ کس جز به همان آدم بگوید چه احساسی دارد و اگر آن آدم

کسی باشد که تو را تنها بگذارد و به سکوت تشویق کند، تنهایی تو کامل

می‌شود ! ....