امشب شبکه 2 فیلم کلاه قرمزی رو گذاشت و من حس کردم که بعضی وقتها تو رفتارم مثل پسرخاله هستم که همش میگه نون بگیرم؟نفت بگیرم؟
ولی واقعا دل پاک و مهربونی داره و به نظر بنده حقیر پاکترین و مهربون ترین شخصیت تلویزیونی هست.
اینو با تمام وجودم میگم،من آدمهایی رو که دوست دارم خیلی کم هستن اما به خاطر اونا حاضرم هر کاری انجام بدم.دوست دارم هر کاری بکنم که شاد و خوشحال باشن.دوست دارم ازم بخوان که واسشون یه کاری انجام بدم.
همین الان یهو تمام بدنم سرد شد و پیشونیم عرق کرد.نمیدونم از کم خوابی هست یا از این که همش دارم لخت میگردم یا از سیگار کشیدنِ.
امروز رفتم نمایشگاه بازی های رایانه ای و خیلی خوش گذشت و خوشحالم که تونستم کاری کنم که چهار نفر دیگه هم از این کار من خوشحال بشن.هر کاری که از دستم بر میومد کردم.به خودمم خوش گذشت.
جای گلی سبز بود اونجا،کاش بود.شاید یه روزی همه این جور جاها رو که دوست داره بدون هیچ مشکلی رفتیم،کی میدونه.زندگی خیلی عجیبه.
دو ترانه هست که این روزها واقعا دوستشون میدارم و به طور مکرر بهشون گوش میدم:
1- stay از rihhana و یه پسرخوشگل به اسم Mikyy ekoo یا یه همچین چیزی
2- It will rain از Bruno Mars
خیلی ناراحت کننده هست وقتی میبینم جلوی چشمهام کلمات نازنین فارسی دارن دچار دگردیسی میشن.
عادم،عاقا،مطمعن،کصافط و نمونه های بیشمار دیگه.
خدایا این کشتی گمشده فرهنگ و ادب فارسی رو به سر منزل مقصود برسون.
نمونه بعدی زوال در موسیقی سنتی هست.چند روز پیش دوستی که مایه ناز و محرم راز بود گفت: که به موسیقی سنتی جز به همای علاقه ندارد و بنده حقیر از بابت ارادتم به شخص مذکور به سایتی رفتم و کنسرت این گروه رو دیدم و هیچ چیز جز تظاهری به شرقی بودن و فریفتن اروپایی های شیفته عرفان شرقی و تقلید از فرهنگ عربی و خاور دور در کارهایشان ندیدم.
شب هم که تا ساعت 4 و اندی از بامداد بیدار بودم و سایتهای مستهجن رو نگاه میکردم و همزمان مشغول رصد حوادث مصر بودم.و صبح هم نیم ساعت دیر رسیدم به سرکار.
سرکار علیه گلی هم که نه به مسیج ها جواب میده و نه به تماس ها؛حالا امروز کار جدیدش این بود که رد تماس داد.من واقعا نمیدونم این چه اخلاقیه که جنس مونث داره و بین همشون از پیر و جوون مشترکِ.اونم اینه که تو تشخیص این که کی واقعا دوستشون داره این قدر ناتوان هستن.
عصری اومدیم خونه،مادر گرامی رفتن مسافرت و بنده حقیر تنها بودم که سیما زنگ زد،یه همکار قدیمی بود و گفت نزدیک به 100 میلیون پول دستش رسیده و یه ماشین پژو407 خریده و بقیه اش تو بانکه.منم تا تونستم بهش تز اقتصادی دادم که این 100 میلیون رو برو خونه بخر و خودت رو راحت کن از مستاجری،بعد بهم گفت که شوهر میخواد و خیلی تنهاست و من بهش گفتم کسخلی اگه شوهر بکنی.برو خونه بخر تو اندیشه یا مارلیک واسه خودت زندگی بکن.سری که درد نمیکنه رو دستمال نمیبندن.
دیروز برادرم رو آوردم سازمان بردمش پیش آقای دکتر،امیدوارم همین جایی که من هستم بتونم اینو هم با پارتی بازی ببرم.
برادرم رو خیلی دوست دارم.حاضرم بیکار باشم و بی پول ولی این خوشبخت باشه.