من واقعا نمیدونم چرا خیلی از آدمها فکر میکنن من خیلی زرنگ هستم یا منحرف هستم یا دختر باز حرفه ای هستم یا زبون باز هستم یا خیلی کامپیوتر حالیم میشه یا.....
من نمیدونم اینا که نظرات تبلیغاتی میزارن از یه نرم افزار استفاده میکنن یا خودشون هی میرن تو وبلاگها و نظر میزارن.کارشون خیلی عجیبه،یعنی درآمدی هم از این کار دارن؟
بعد از مدتها واسه خودم یه چیز خوردنی خریدم،در واقع مجبور شدم که خریدم،هیچ غذایی تو خونه نبود و مجبور شدم برم بیرون و یه پیتزا بخرم و بیارم خونه بخورم،بهش گفتم یه پیتزای قارچ وگوشت بده و وقتی اومدم خونه دیدم یه پیتزا داده بهم و من نفهمیدم که این قارچ و گوشته یا یه چیز دیگه؟در واقع هر نوع پیتزایی به من میداد من نمیتونستم تشخیصش بدم.
موقع خوردن پیتزا یاد یه دختری افتادم که تو کار قبلیم بود،اسمش منیژه بود و 42 سال داشت و عاشق پیتزا بود.شب که میشد پدر ما رو در میاورد و مجبورمون میکرد تو اون سرماو برف بلند شیم بریم بیرون واسش پیتزا بگیریم.من همیشه میرفتم چون منیژه رو خیلی دوست داشتم.ام اس داشت و میدونستم چند سالی بیشتر زنده نمیمونه.ولی صورتش خیلی زیبا بود و من همیشه بهش میگفتم که خیلی خوب موندی منیژه و واقعا خوب مونده بود.دلم میخواد ببینمش اما نمیدونم کجاست و هیچ کس هم خبری ازش نداره.فقط یه عکس از منیژه دارم.مربوط به شب یلدا میشه که من و اون نشستیم وسط آشپزخونه و داریم انار دونه میکنیم.فقط دستای منیژه تو عکس افتاده که واسه من شاخ گذاشته.چقدر دلم واسش تنگ شده.
منیژه هیچ گناهی تو زندگیش نکرده بود اما خیلی عذاب میکشید.دلم خیلی واسش تنگ شده.اگه یه روزی دیدمش دستاش رو میبوسم.
عصری باز اومدم یه فیلم از مشائیل هانکه ببینم که نتونستم بیشتر از 10 دقیقه اولش رو ببینم.آخه چرا این قدر معروف شده،وقتی فیلمهاش هیچ جذابیتی ندارن؟؟
سر شب دوست داشتم با اشکان حرف بزنم،باهام قهر کرده به خاطر یه موضوعات بچگانه.بهش تلفن کردم که جوابم رو نداد.بعد به مادرم تلفن کردم که اونم جوابم رو نداد و گفت وسط تئاتر هستم.بعد به گلی تلفن کردم که اونم جوابم رو نداد.این چه وضعشه آخه؟
سخت ترین و یا بهتر بگم غیر ممکن ترین کار توی زندگی اینه که یه دختر رو متقاعد بکنی که دوستت داشته باشه.
عصر حوالی ساعت 5 ناگهان خوابم گرفت و خوابهای خیلی عجیبی دیدم و همین الان که بیدار شدم،این حس بهم دست داده که میتونم برم اسپانیایی یاد بگیرم.باید این کار رو انجام بدم و برم دنبالش.الان دیگه وقتشه.
con la esperanza de éxito
فیلم جانی خلال دندون رو از روبرتو بنینی دیدم.یه فیلم متوسط ایتالیایی بود.به هر حال ارزش یک بار دیدن رو داشت.و صد البته که بازی روبرتو بنینی بی نظیر بود.
نیمه شب در پاریس رو از وودی آلن دیدم،خوب بود،اما خیلی خوب نبود یا شاید هم چون از بس که فیلم خوب داره وودی آلن این یکی خیلی شاهکار نبود هر چند خود وودی آلن این فیلم رو بهترین فیلمش میدونه.
فکر کنم کارلا برونی هم توی این فیلم بود با این پسر بوره که اسمش یادم نیست و قبلا تو کارای طنز بود و اون اوایل کارش یه گروه بودن و فیلم درست میکردن و کارگردان بیشترشون هم گاس ون سنت بود.
به هر حال فیلم جالبی بود و دوستش داشتم.