فیلم The two pope رو دیدم.اگر دنبال فیلم اکشن و پر هیاهو هستید این فیلم رو نبینید.حتی اگر دکبال یه فیلم آروم و خانوادگی هم هستین این فیلم رو نبینید.ولی بعضی ها هم هستن مثل من هر فیلم و سریالی در رابطه با مسیحیت ساخته بشه میبینن.به عنوان یه آدم آتئیست سخت طرفدار مذهب هستم و خودم هم نمیدونم چطو این حجم عظیم از تناقض رو توی قلبم جا داد.
فیلم داستان پاپ قبلی بندیکت شانزدهم و پاپ فعلی،پاپ فرانسیس هست.دو هنرپیشه خیلی خوب داره و تمامش گفتگو محور هست.در مورد چگونگی انتخاب پاپ فعلی و استعفای پاپ قبلی و تقریبا فیلمنامه براساس واقعیت هست.فضای واتیکان،باغ ها و نقاشی ها،لباس های زیبای کاردینال ها،دیالوگ های زیبا،سرگشتی و گنگ بودن انسانها در مواقع راز و نیاز همه و همه چیزهایی هستن که من دوست دارن و توی این فیلم بودن.یه سریالی هم هست به اسم The young pope،دو فصل داره،فصل دومش قشنگ نیست.ولی فصل اولش رو من چهار یا پنج بار دیدم و خیلی باهاش اشک ریختم،جود لاو توش بازی میکنه و واقعا فیلم قشنگی هست.
دیگه فکر کنم ببینم چه فیلمهایی هست در مورد مسیحیت که من دیدم.یه فیلم دیگه هم بود ولی خیلی خشن و ناراحت کننده بود،مصائب مسیح نام داشت.قشنگ بود ولی جگرم خون شد،بازم میخواستم حرف بزنم ولی باید برم چون عزیز دل کارم داره.
همین.بوس.
این بیماری جدید کرونا،آنفولانزا یا سویه جدید حقیقتا خیلی هامون رو فلج کرد و از کار و زندگی انداخت و هر کس هم تا حالا نگرفته توی نوبته که بگیره و هر کس هم که گرفته دوباره و حتما مبتلا میشه.
اما دوست ندیده ام،دکتر غمگین، که امیدوارم خداى متعال چهار فرشته گماشته تا او را از پیش روى او و پشت سر او و طرف راست او و طرف چپ او محافظت نمایند و در امان خداى عز و جل نگه دارد و اگر همه خلایق از جنّ و انس براى آسیب رساندن به او کوشش کنند، موفق نخواهند شد،مطلبی در وبلاگ خودش نوشته و نصایحی کرده است که گذار از این بیماری رو آسون تر کرده است.این مطالب توسط پزشک متخصص حاذقی نوشته شده که خودش تجربه تلخ این بیماری رو داشته،پس کاملا قابل اطمینان هست و دستش رو میبوسم.
دکتر غمگین
متاسفانه توی چند سال اخیر هر چی فیلم ساخته شده یا سیاه نمایی و فیلمهایی بوده واسه خارجی ها مثل "برادران لیلا" یا "جدایی نادر از سیمین" یا فیلمهایی بودن فاقد جنبه های هنری و کاملا فرمایشی مثل تگزاس یا سفارشی بودن مثل اخراجی ها.یا فیلمهای لوده و سخیف و کپی کاری مثل لونه زنبور.
ولی در گذشته توی سینمای ایران فیلمهای زیبایی در همه ژانرها ساخته می شد که آدم از دیدنشون لذت میبرد.توی این لیست میخوام فیلمهای خوب ایرانی رو اسم ببرم.اگه شما هم فیلم خوبی میشناسین بگین.این فیلم ها توی ژانرهای مختلفی ساخته شده.ژانرهای اکشن،ترسناک،کودک،عروسکی،ژانرهایی که الان اثری ازشون توی سینمای ایران نیست.فیلمهای این لیست خیلی وقته فراموش شدن بعضی هاشون،ولی به نظر من گذر زمان هیچی از ارزش ها و زیبایی های این فیلم ها کم نمیکنه.
شب بیست و نهم
طلسم
الو الو من جوجو ام
کلاه قرمزی
گلنار
طوقی
سوته دلان
گاو
طبیعت بی جان
دایره مینا
قیصر
گوزن ها
حسن کچل
شهر موش ها
خواهران غریب
مریم و متیل
باباشمل
اجاره نشین ها
مادر
ای ایران
پرنده کوچک خوشبختی
شیلات
مهاجر
عروس
عقابها
جنگ نفتکش ها
حمله به اچ۳
کانی مانگا
افعی
هامون
بانو
روسری آبی
کلی فیلم دیگه هم میتونم هنوز اسم ببرم،فقط دیگه از فکر کردن خسته شدم.بوس
فیلم "برادران لیلا" رو دیدم.فیلم تلخی بود که فقط سیاه نمایی کرده بود توش و هیچ چیز زیبایی نداشت.یه چیزایی رو خیلی خیلی بطرگ کرده بود و یه چیزایی که اصلا غیر واقعی بودن در فیلم آورده بود.در هر صورت این فیلم کاملا آبروریزی بوده و نباید میزاشتن بره جشنواره.آبروی ایران و ایرانی رو برده.هر کس هم بگه واقعیت جامعه و بیان کرده من فحشش میدم.حالم رو بد کرد فیلمش از بس که تخمی بود.
نمیدونم همه اینجوری هستن یا من مشکل روانی دارم.وقتی ماشین به یه مشکلی میخوره،ذهنم خیلی درگیر میشه و به هم میریزم.
حالا فرمون کمی سفت شده و سر پیچ ها توش تق تق صدا میده و کمی میلرزه موقع حرکت.اصلا نمیدونم چرا اینجوریه،همین چند وقت پیش بردم تعمیرگاه و کلی خرجش کردم.اصلا پاک اعصابم رو به هم ریخته.نمیدونم چرا این قدر ناراحتم.
یک کتابی دارم میخونم به اسم "انسان در مسیر زندگی".این قدر این کتاب زیبا و صمیمی و قشنگ نوشته شده که آدم کیف میکنه.به نظر بنده حقیر هر پدر و مادری و ه شخصی که قصد داره پدر یا مادر بشه باید این کتاب رو بخونه.جدا میگم واقعا کتاب خوبی هست.
"انسان در مسیر زندگی".نوشته دکتر محمد مجد
-------------
پانوشت:اصلا به نظر من هر کسی باید این کتاب رو بخونه،خیلی نکات خوبی داره.وقتایی که کتاب میخونم حواسم از توجه به مسائل دیگه پرت میشه و احساس میکنم آدم بهتری هستم.کتاب خوندن رو خیلی دوست دارم.
امروز رفتم توی یه پارک ،حلیم و نون بربری خریدم و با عزیز دل نشستم و افطار کرد.پارک نزدیک یه مجتمع پزشکی به اسم پالادیوم بود.یادم از مجتمع تجاری پالادیوم تهرون افتاد.یادمه اون موقع ها که میرفتیم همه چی اون قدر گرون بود که مغز آدم سوت میکشید.من فقط از فودکورتش غذا میخریدم یا از هایپرش شامپو بدن و شامپو و بادی اسپلش و کرم و این چیزا میخریدم.نه اون قدر پول داشتم و نه اون قدر احمق بودم که بخوام لباس یا چیز دیگه ای بخرم از اونجا.مثلا اگه یه دست کت شلوار خوب تو میدون امام حسین یا باب همایون میخریدی ۴۰۰ تومن،توی پالادیوم ۴۰ میلیون تومن بود.اینا که میگم مال مثلا ۵ سال پیش یا بیشتر هست،مثلا یه کیف زنونه ۵ میلیون بود.خیلی پول بود اون موقع.ولی خوب جنس هاشون هم همه برند و خارجی بود.
حالا داشتم با خودم فکر میکردم وقتی توی مرودشت یه شهر کوچیک نزدیک شیراز یه مانتوی خیلی خیلی خیلی معمولی یک میلیون و دویست هزار تومان میدن،جنسای پالادیوم الان چه قیمتی شدن؟
گفته بودم که اسنپ بهم ۵ تومن اعتبار داده که قسطی خرید بکنم.یعنی تا سقف ۵ تومن هر چی میخوای بخر از فروشگاه های طرف قراردادش و یک چهارمش رو بده و بقیه رو توی سه قسط دیگه بده.خوب ۵ تومن حقیقتا پول زیادی نیست که بشه یخچال یا تلویزیون خرید،منم نیازی به این ها ندارم.چون واقعا خوشم نمیاد از زندگی خیلی پهن و گشاد و وسایل زیاد،الان یه خونه و زندگی و کلی وسیله توی تهرون،یه خونه زندگی هم توی شیراز،دوست دارم همه رو جمع کنم یه جا.ولی خوب اون قدری هم پولدار نیستم که راحت و بدون دغدغه بتونم برم یه چیزایی رو نقد بخرم،چون قسط و قرض هام زیاده.ایشالا امسال کمتر بشن.
القصه دیشب یه پلوپز خریدم از سایت ایران ناسیونال،مارکش چی بود؟ویداس بود،نه یادم اومد تولیپس.نمیدونم چرا اسم سایتش ایران ناسیونال بود ولی مارک پلوپز تولیپس بود.حالا گفتن بعد پونزدهم عید پلوپز رو ارسال میکنن.عزیز دل گفت یه پلوپز ۶ نفره بخر،ولی شش نفره نبود،منم ۸ نفره خریدم،و فهمیدم که مثلا پلوپز ۱.۸ لیتری میشه ۸ نفره.رفتم تو دیجی کالا که ببینم مردم چی نوشتن در موردش که متاسفانه مشابهش توی سایت نبود.حالا خریدم بالاخره.ایشالا خوب در بیاد.۴ تا قسط نزدیک ۴۰۰ تومنی میشه.
حالا یه کم دیگه که دستم پولی شد میخوام واسه عزیز دل یه عطر evidence ایوروشه بخرم.چند سال پیش یکی از نگین ظفر تهرون خریدم ۷۰۰ تومن،نمیدونم اصلا هنوزم چیزمیزای خارجی پیدا میشه تو بازار یا نه.البته توی شیراز هم یه بازار انقلابی هست همش لوازم آرایشی هست،یکی دو تا توش دیدم خیلی چیزای خارجی خوبی دارن.این اخلاقم مثل دختراست،خیلی عطر و لوازم آرایشی و کرم و ماسک و مراقبت پوست و مو دوست دارم.
این اسنپ اعتباری همه چی میفروشه،از لوازم ورزشی بگیر تا آرایشی و کفش و لباس،درسته ۵ تومن واسه خیلی ها پول مشروب و سیگارشون یا یه برنامه کس کردنشون هست ولی واسه من و امثال من خوبه.یه کیف دوشی،کراس بادی،کیف حمایل،نمیدونم اسم درستش چیه،چرم مشهد داره خیلی به دلم نشسته،اونم دوست دارم بخرم ولی گرونه لامصب،نزدیک ۵ تومن پولش هست.اسرافه،یه کیف ارزون تر میخرم.دیگه چی دوست دارم؟ماشین ظرفشویی دوست دارم،ولی اون گرونه.
یه نظریه دیگه هم وجود داره واسه سال جدید،این که واقعا دست از این لوده بازی ها و لاس زدن های خُنک و لوس بردارم و کمی سنگین و رنگین باشم،حرفهای قشنگ بزنم.من که قلم خوبی دارم طبق گفته خیلی از شما دوستان و تجربه زیستن زیادی داشته ام،بیام و قشنگ بنویسم،تجربیات خودم رو بگم،وبلاگ رو به محل و جایی برای حرف زدن های زیبا تبدیل بکنم.
بیام از کتاب هایی که خوندم،تجربیاتی که از سر گذروندم،زندگی روزمره ام،فیلمها و موسیقی بگم و بوس دادن و لاس زدن و دعواهای وبلاگی رو کنار بزارم.
اینم یه مدل دیگه هست.نمیدونم والا.تهش میخوام چیز بدی نگم ولی انگار نمیشه،لامصب همه روح و روان و تصمیمات و حرف ها و سخن های من برمیگرده به کیرم و مقدار منی و اسپرمی که توی بدنم هست،وقتی کیرم بخوابه و بدنم خالی از منی و اسپرم باشه آدم فرهیخته و مهربون و اندیشمندی هستم و وقتی کمی به قول معروف کمر پر بشه مثل خروسی که دنبال مرغ ها میفته همش یاوه میگم و دنبال لاس زدنم.
یه تصمیم دیگه هم گرفتم هر چند ماهی یک بار برم پیش همون روانشناس خوشگلم که خیلی دوستش دارم و خیلی قشنگ حرف میزنه.ولی نه با منظور و به قصد لاس زدن بلکه برای بهبود شخصیتم.
یه چیز دیگه هم که خیلی ذهنم رو درگیر کرده اینه که امسال برم دنبال یه کاری یا همین راننده اسنپ بودن رو عشقه؟؟آخه شیرازی ها لامصب پول نمیدن.الان قانون کار میگه باید ۸ و دویست،سیصد بدن به یه نفر،الان اینا عمرا این پول رو بدن.
خیلی حرف زدم،نمیدونم به رسم خودم بگم بوس یا نگم.
خاطره بی رحم:میخوام تو این سال جدید هر روز حداقل یه پست بزارم.جوری که یا فیلتر بشه وبلاگم یا بشم ستاره وبلاگ اسکای.
خاطره بی رحم دوم:دیگه میخوام از این به بعد به همه شماره بدم و پیشنهاد دوستی بدم.دوره ریاضت تموم شد.امسال هم سال "رشد تولید" هست.باید با همه رفیق بشم.
خاطره بی رحم سوم:ترانه "همین ساعت" از مرتضی یراحی خیلی قشنگه،عاشقش شدم.
خاطره بی رحم چهارم:کسی نیومده شیراز از شما عزیزای دلم؟
خاطره بی رحم پنجم:اشتهام کم شده،اون ولع به غذا رو از دست دادم،قدر کفایت و کم و به اندازه قوت لایموتی غذا میخورم.
خاطره بی رحم ششم:میخوام برم کتاب"انسان در مسیر زندگی" رو بخونم.عزیز دل گفته هر انسانی که میخواد پدر و مادر بشه باید اینو بخونه.
خاطره بی رحم هفتم:همین.بوس.