سالهای سال پیش یعنی ۱۰ سال پیش که شروع کردم به وبلاگ نویسی،اسم این وبلاگ "زرت و پرت" بود،و عنوانش هم این بود:نوشته های یه آدم بیکار.بعد از مدتی تحت تاثیر جوانی و فیلمهایی که میدیدم و دلم میخواست مثلا خاص باشم اسمش رو گذاشتم تراویس بیکل و آدرسش رو هم گذاشتم تراویس بیکل،اون آدرس زرت و پرت رو هم یکی برداشت واسه خودش و اسم تراویس بیکل رو هم گوشه وبلاگش نوشت،احتمالا یکی بوده که از من بدش میومده.بعد وبلاگم فیلتر شد و مجبور شدم آخر اسم وبلاگ یه دونه عدد یک بزارم.القصه اینا رو گفتم که بگم منم شدم مثل تراویس بیکل،یعنی خوابم نمیگیره شبها و مجبوری میرم با ماشین کار میکنم که شاید خوابم بگیره ولی هیچ فایده ای نداره.اگه میدونستم یه روزی شبیه کسی میشم که اسم وبلاگم رو از روش انتخاب کردم،تراویس بیکل نمیزاشتم،میزاشتم روکوسیفردی یا میزاشتم جانی سینس.
یادم نمیاد چه سالی ازدواج کردم،۹۷ بود یا ۹۸؟روزش هم یادم رفته،از کجا باید بفهمم،خیلی به گایی میشه اگه ازم بپرسه و جواب رو ندونم.شاید توی شناسنامه نوشته شده باشه،ولی شناسنامه ام هم یادم نمیاد کجا گذاشتم.
ما نخوایم به مهمونی خدا دعوت بشیم کی رو باید ببینیم؟؟
سخن اول:از وقتی اومدم شیراز و رفتم توی اسنپ زودتر از ۱۲ ظهر از خواب بیدار نمی شم.بیدار میشم و یه لقمه غذا میخورم و ۸ شب بر میگردم.ماهی هم پنج تومنی در میارم.دیگه هم نمیخوام برم کار اداری بکنم.کس خار همه اطلاعات و معلومات و رزومه خوبی که توی آی تی و منابع انسانی دارم،ریدم تو زندگی کارمندی،الان خودم پادشاه زندگی خودم شدم.تا هر وقت بخوام بیدارم،تا هر وقت بخوام میخوابم.اگه بهم مدیر عاملی یه جایی هم پیشنهاد بشه نمیرم.چون خداییش خیلی دارم با اسنپ حال میکنم.کمی اگه کرایه هاش رو بالاتر میبرد خیلی خوب میشد.آهان یه چیز دیگه هم یادم اومد،راننده تاکسی و اسنپ به قول شما جوونا خیلی ترن آفه،یعنی دخی ها و نون خامه ای ها دوست نمیشن باهام،اینو همون روزهای اول فهمیدم و دیگه تلاش نکردم.الان از اون راننده های عبوس شدم که حتی یک کلمه هم حرف نمیزنم و عجیب که انگار بهتر هم شده.
سخن دوم:امروز که بیدار شدم به یاد مرحوم روبی ویلیامز چند قطره اشک ریختم.
سخن سوم:دوست دارم برم ورزش بکنم و بدن رو بسازم،خشک و سکسی مثل بروسلی،با این فرق که من پشم دارم و سکسی تر هستم.
سخن چهارم:یه اپ دوست یابی هست به اسم هورنت که مخصوص گی ها هست و از اون جایی که من باید انگشت توی هر سولاخی بکنم و کونم میخاره واسه هر چیزی نصبش کردم و چندتا عکس لخت بدون چهره از خودم و بالاتنه تخمی ام توی پروفایلم گذاشتم و متوجه شدم که چقدر این هیکل و بدن لاغر و شکم بزرگم که دقیقا مثل کودکان افریقایی کواشیرکوری هستم،محبوب و مورد پسند و مقبول جامعه گی ها هست.بعدش هم گی های اصیل برخلاف باور عموم اواخواهر و حالت دار و دخترونه نیستن،بلکه مردهای خشن و ریش و پشم دار و هیکلی هستن که از خیلی جهات از هممون مردتر هستن و به شدت و حدت کون همدیگه میزارن.
سخن پنجم:چقدر این ترانه مهستی که میگه بی خبر ماندی ز یادم،زیبا و قشنگه،باید جز میراث بشری ثبت بشه.
سخن پنجم:مدتی هست که علاقه جنسیم به زن های بزرگ تر از خودم خیلی بیشتر شده،مثلا تشنه زن های ۵۰ ساله و ۶۰ ساله و پیرپاتال ها شدم و نسبت به دخترهای کوچیک تر از خودم حس پدرانه پیدا کردم و میل جنسی و کشش ندارم و عجیبه واسم،مثلا دخترهایی سوار میکنم با شلوارهای پاره پوره که همه پروپاچه و سر و سینه شون معلومه ولی چون ازم خیلی کوچیک تر هستن و مثلا هیجده نوزده ساله هستن منو تشنه نمیکنن،ولی لامصب یه زن ۴۵ ساله که میبینم آنتنم راست میشه،یعنی قشنگ راست میشه.شاید اینم مقطعی باشه و دو ماه دیگه بیام بگم که مثلا دوست دارم کون خر نر بزارم.
امسال میخوام همه رو حامله کنم با پست هام.میخوام هر روز چرت و پرت بنویسم و از هر دری سخنی،البته تا الان هم همچین سخنان گهر باری نکردم و همش کس گفتم یا شاید کص،چه با س و چه با ص دوست داشتنی و خانمان برانداز هست.
من از همون اول جوونیم پیشونی بلندی داشتم،اما پوست خیلی خوبی داشتم،صاف و بدون چروک و تمیز.ولی از بعد کووید خیلی صورتم جوش میزنه،عزیز دل میگه اینا عوارض کوویده،خیلی هم حواس پرت و کم حافظه شدم،میگه که توی سال های آینده هم یه سونامی شدیدی از سرطان ریه به وجود میاد و همش به خاطر کووید هست.عقیده داره که خیلی ها افسرده شدن و عوارض شدید و ناشناخته ای داره کووید.
منم با حرفش کاملا موافقم.من اون موقع که کووید گرفتم و تا ماه ها بعدش حتی کیرم به سختی راست میشد و میل جنسیم رو از دست داده بودم،هنوزم گرگ سابق نشدم ولی خوب بهتر شدم،به لحاظ روحی هم خیلی داغون شدم و افسرده شدم،تیروئیدم هم داغون شد.خلاصه که خیلی کیری بود کرونا
شبها اول سریال زیرخاکی رو میبینم،بعد سریع میزنم شبکه ۳ عصر جدید رو میبینم،بعدش برنامه زوجی نو رو میبینم.این برنامه زوجی نو تبلیغ ازدواج زودهنگام هست و به نظر من هم خیلی خوبه آدم زود زن بگیره یا زود شوهر بکنه و بعدش هم سریع بچه دار بشه.والا بهتره به نظر من.
ماها بیشتر دهه شصتی ها کسی رو نداشتیم،زندگی گایید ما رو،همه حسودمون بودن،هزاران مشکل تحصیلی داشتیم و جالب اینجاست که بزرگترین دشمن ما تا همین الان هم پدر و مادرمون بودن،واسه من که اینطور بود،این خانواده خیلی به من ضربه زد،خلاصه که زندگی واسه خیلی از ماها که توی دهه فاکینگ ۶۰ به دنیا اومدیم خوب نبود،از همون اولش تا همین الان،من میدونم یه بیست سال دیگه که موعد بازنشستگی مون برسه یه کیری میخوریم از سیستم.خلاصه که گه توی این پدر مادر های کیری و تخمی که ما رو زاییدن و گه توی سیستم آموزشی و مدرسه که به عن ترین شکل ممکن تر زد به همه زندگی ما.
والسلام
از وقتی که اومدیم شیراز یعنی از اول آذر تا الان که کمی از چهار ماه بیشتر میشه هیچ کثافت کاری نکردم.نه با کسی خوابیدم،کسی که میگم هم پسر منظورم هست و هم دختر،نه حتی با کسی ارتباط گرفتم،دروغ چرا یه دختری رو توی شیراز یکی دو دقیقه دیدم کنار خیابون،نه مست کردم،نه هیز بازی در آوردم،نه چشم چرونی کردم و نه هیچ خلافی،فقط بعضی شبها که دیگه بعد هشت نه ساعت کار کردن توی ماشین میام یه نصفه نخ سیگار میکشم.عجیبه که نمیخوام هم پسر پیغمبر باشم ولی واقعا دارم ناخواسته سالم و پاک زندگی میکنم و کار میکنم.حالا حکمتش چیه خودم هم نمیدونم.
ایران با روباه پیر و شیطان بزرگ و ملت مظلوم اوکراین هم گروه شد.
شیراز توی خیابون ها که میری بوی بهارنارنج میاد.خیلی شب ها زیباست.