جوری فراموش شدم که خودم هم باورم نمیشهکه البته خوشحال هم هستم.ولی متعجب هم هستم.
مادرم و برادرم اصلا نمیدونن من شیراز زندگی میکنم و اینجا کار می کنم.فکر میکنن تهران هستم.ماه هاست دیگه واسشون مهم نیستم.از وقتی که وضع مالیم رو به افول گذاشت و کمتر از لحاظ مالی بهشون توجه کردم دیگه فراموش شدم.بعدها متوجه شدم ریز به ریز مسائل زندگیم رو با جزئیات زن برادرم به زن سابقم گزارش میده،این که کی من پول دستم میاد تا بره جلب بگیره و سریع مجبور بشم سکه بدم،این که کجا زندگی میکنم تا راحت با مامور بیاد دم خونه ام.راستی کدوم کره خری گفته بود جلب نمیدن به خاطر مهریه یا زندان نمیندازن به خاطر مهریه.گفتم مهریه داغ دلم تازه شد.مردم دلشون میسوزه و بعضی ها هم خوشحال میشن مردهای گرفتار مهریه رو میبینن ولی اوضاع به قدری داره بد میشه که همه یه روزی از مهریه ضربه میخورن چه اونی که با همسرش مشکل داره و چه اونی که نداره.یه بنده خدایی چند روز پیش میاد سوار ماشینش بشه که میبینه ای دل غافل ماشین رو اومدم از توی پارکینگ بردن.نگو این ماشین رو سالها پیش از برادر مرحومش خریده و زن برادره بعد از سالها پیداش میشه و مهریه اش رو میزاره اجرا و اموال اون مرحوم همه تصاحب شدن.اینجوریه که کم کم همه گرفتار مهریه میشن.حالا ببین من کی گفتم.
هنوزم از اون دختری که مجازی باهاش آشنا شدم و رفتم سر قرار و منو کیر کرد ناراحتم.حتما توی دلش کلی بهم خندیده ،من چه احمق اسکول ساده دلی بودم.مشکل من اینه که فکر میکنم همه مثل خودم صاف و صادق هستن.نگو ملت هزار رنگ دارن.
چند روز پیش توی اینستا دختری رو پیدا کردم که هزاران هزاران فالوئر داشت و دیدم که ای بابا من با این رابطه داشتم.نمیخوام بگم کس کن قهاری هستم و خیلی زرنگ هستم.رابطه با اون زن خیلی شانسی و عجیب پیش رفت.از اون پلنگهای خوشگل بود و الان رفته ترکیه و خیلی معروف شده.جالبش هم این بود که واقعا سکس کثیف و خشن و با تحقیر دوست داشت و اون زمان که ما رابطه داشتیم متاهل بود.خلاصه با چند بار سکس بیشرمانه و خشن و پر از تحقیر کردنش رابطه ما به خوبی و خوشی تموم شد.حالا میبینم رفته ترکیه و هزاران فالوئر داره و گاها هم مسائل اخلاقی مطرح میکنه توی پیجش و میگه قضاوت نکنیم همدیگه رو ملت هم چه زیرپستاش کامنت میزارن که تو خوبی و آفرین و بنده خوب خدایی و از این صحبتها ولی هیچ کس نمیدونه که من تف مینداختم توی صورتش و موقع کردنش اسم شوهرش رو جیغ میزد که فلانی کجایی که ببینی زیر غریبه ها دارم جر میخورم.بقیه جزئیاتاخلاقی و کارهایی که باهاش کردم و خودش پیشنهاد میداد که انجام بدم دیگه بماند.اینجور آدمها میشن معلم اخلاق و مرجع تقلید خیلی از مردم.دنیای عجیبی شده.
سه شنبه پنجم بهمن ۱۴۰۰ از ساعت ۸ صبح جلوی مجلس تجمع اعتراضی هست نسبت به قانون غیرانسانی و ظالمانه مهریه.
بنده حقیر هم اونجا هستم.امیدوارم هر کس میتونه بیاد و حمایت بکنه.
چندش آور تر و مشمئزکننده تر و کیری تر و تخمی تر و مسخره تر و فرصت طلب تر و لوده تر و لوس تر و بازنده تر از مرد فمینیست توی دنیا چیزی داریم؟؟؟
مدتی است که میخوام اینو بگم
متاسفانه زنانگی سمی و فمینیست و دیدگاه آلوده فمینیستی توی سینمای هالیوود به شدت رسوخ پیدا کرده و فیلمهایی که ساخته میشه روز به روز بی محتواتر و بی معنی تر میشن.
ارج نهادن مقام زن در این نیست که توی هر فیلمی نقش اول رو بدون توجه به شخصیت فیلم به زن ها بدیم و مردها رو خوار و کوچیک بکنیم
تمام قسمت ها و ۱۱فصل از سریال The Walking Dead رو دیدم.در فصول ابتدایی که که کارگردان و تهیه کننده و تفکرات فرانک دارابونت جاری بود شاهد سریالی بودم که علاوه بر اکشن و صحنه های زامبی محور شامل بحث پیرامون مضامین فلسفی بود و بسیار سرگرم کننده و زیبا ساخته شده بود.اما هر چه این سریال پیش رفت و فصل های جدید ساخته شد،جریان سمی فمینیست بهش رسوخ پیدا کرد و شخصیت های مرد اصلی فیلم همه کشته شدن و کنار گذاشته شدن،حتی شخصیت اصلی فیلم و در فصلهای انتهایی میدیدی که همه شخصیت ها زن شدن و مردهای باقیمونده هم یا گی بودن یا بدون گرایش جنسی و در طرف مقابل هم زن ها همه قدرتمند و شمشیر به دست و لزبین.
سریال the 100 هم همین شکل بود،فیلمهای مارول هم همه شخصیت های اصلی زن شدن،فیلم جیمز باند که اصلا یه شخصیت کلاسیک مرد انگلیسی هست توی قسمت آخرش یه زن سیاه پوست لزبین طور جایگزین جیمزباند شده بود.فیلم ماتریکس۴ رو که نگم براتون بد ریده بود.البته که ریدمونش هم به خاط کارگردانش بود که از دایی به خاله تبدیل شده بود.الان بشینم فکر کنم صد تا مثال از این فیلمها میتونم در بیارم.در هر فیلمی که جدیدا دارم میبینم شخصیت های زن از زنانگی خودشون فاصله گرفتن و شخصیت های مرد همه گی و منفی شدن.گه تو این سینما.
بعضی وقتها یه کارایی میکنم بعدش خودم از دست خودم متعجب میشم و همش هم تقصیر کیرمه
اولاش که اومده بودم شیراز با یه دختری آشنا شدم توی مجازی که بهم شماره نداد،فقط آدرس پیج فیک اینستایی بهم داد،ویس نمیداد و یه بار دیدمش در حد دو یا سه دقیقه،بیرون نمیومد،یه بار هم قرار گذاشتیم و سر قرار نیومد و عکس نمیداد و تماس تصویری و صوتی جواب نمیداد.واقعا نمیدونم چرا باهاش ادامه دادم حدود یک ماه.آخرش هم اینستام رو پاک کردم و به خودم گفتم تخمی خان چقدر خودت رو کوچیک میکنی واسه خاطر کیرت،این که شماره هم به تو نمیده،بیرونم که نمیاد،دنبال چی هستی؟تموم کن این عن بازی ها رو.
این فیلم جدید ماتریکس با توجه به این که کارگردانش از دایی به خاله تبدیل شده احتمالا تخمی شده باشه.
حالا که اومدم شیراز و روی سر تموم دنیا منت گذاشتم و دارم دوباره کار میکنم بهم نمیگین باریکلا؟؟
من میخواستم تا عید کار نکنم ولی خوب دیگه به خاطر شما دارم میرم سرکار،ازم تشکر بکنین.
یه چیزی میخواستم بگم ولی یادم رفت آهان یادم اومد.ظاهرا چند پست پایین تر نشون داد که ابول سیاه پوستا طرفداران زیادی داره.خدمت شما عرض کنم که یه دیک بزرگ هم چنان خوب و دلچسب نیست،البته که من زن نیستم و نظری نمیتونم بدم ولی خوب یه چیز کوچیک و کلفت که طولش اندازه یه ویفر رنگارنگ و کلفیتیش قدر یه حشره کش تارومار باشه خیلی بیشتر به دل میشینه تا یه خیار چنبر دراز باریک شل و ول.حالا بازم خودتون میدونید.ما که ناز همبرگری دوست داریم.
سخن دوم:یه نون خامه ای واسم تعریف میکرد که چند ساله نامزد داره و تا حالا دست و دهن هم به دم و دستگاه همدیگه نزدن و خواهر برادریه رابطشون،نمیدونم والا باید قبول کنم یا خیر،ولی اگه واقعیت داشته باشه عمرشون بر فناست،زندگی شیرینش به همخوابگی و لذت بردن از تن دیگران هست.بعد چند سال دیگه آدم پیر میشه.تا جوون و هات هست آدم باید لذت ببره،البته کاندوم و رعایت مسائل بهداشتی فراموش نشه.بعدا زگیل نگیرین بندازین گردن من بدبخت
سخن سوم:خواننده های وبلاگ زیاد شده قربونشون برم.