تراویس بیکل

تراویس بیکل

تراویس بیکل
تراویس بیکل

تراویس بیکل

تراویس بیکل

از صدای سخن عشق ندیدم خوشتر

امروز اولین دیدار من و"سین صدا کلفت" بود.نه صداش کلفت بود و نه زشت.خیلی هم خوب بود.اسمش رو میزارم"سین لپ چال".دختر قد بلند و خوشگلی بود که میخواد پی اچ دی بگیره.باید دید چی میشه.

گریه را به مستی بهانه کردم

فردا با "سین صداکلفت" قرار دارم.اینو یه فامیلی بهم معرفی کرده.ندیدمش.برم ببینم چی میشه.فقط یک بار تلفنی حرف زدیم و چند تا مسیج دادیم.تلگرامش هم عکس نداره و صدای مردونه ای هم داره.میترسم برم سر قرار و یه مرد باشه و خفتم بکنه.خدا رو شکر قرار یه جای شلوغ و توی یه کافی شاپ هست.

فردا روز خوبی باید باشه.

شرارت ماسک های زیادی میپوشه اما هیچ کدوم به خطرناکی نقاب تقوا نیست

مگه میشه"جین سیبرگ" رو دید و عاشقش اون نبود.اگر یه روزی دختری پیدا کردم که شبیه "جین سیبرگ" باشه جونم رو هم بهش میدم.

هر چه دادم به او حلالش باد غیر از آن دل که مفت بخشیدم

قسمت هایی از نامه فروغ فرخزاد به ابراهیم گلستان:

"شاهی‌جانم، باید برایم دعا کنی. قربان لب‌های عزیزت بروم. قربان چشم‌های عزیزت بروم. قربان بند کفش‌هایت بروم. چه دوستت دارم، چه دوستت دارم، چه دوستت دارم..."


"قربانت بروم، قربان سراپای وجودت، قربان موهای سفید پشت گردنت بروم، قربان مردمک‌های بی‌قرار چشمهایت بروم، قربان غم و شادیت بروم، تو چه هستی که جز با تو آرام نمی‌گیرم، حتی جای پایی از تو در خاک برای من کافیست، کافیست که بتوانم اعتماد کنم، بتوانم بایستم، بتوانم باشم، کافیست که صدایم کنی، بگویی فروغ! و من به دنیا بیایم و درختها و آفتاب و گنجشکها با من به دنیا بیایند. دوستت دارم و دلم تاب تحمل این همه عشق را ندارد. دلم از سینه‌ام بزرگتر می‌شود. دلم مرا به بی‌قراری می‌کشاند."

بگو تا کی این دنیا وارونه ست

یه خواننده ای هست به اسم"پوبن" تازه کشفش کردم.صدا و سبکش رو دوست دارم

شخص باید لایق ستایش باشد ولی از آن بگریزد.

با"الف مو روشن" هم به هیچ جایی نرسیدم.سرگردونی من روز به روز داره بیشتر میشه.

عشق را ای کاش زبان سخن بود

امروز دوم آبان 95.با "الف مو روشن" دارم کم کم صمیمی میشم.عجله نمیکنم واسه این که دوستم داشته باشه.خیلی خوب و آروم جلو میرم تا ببینم چی میشه.از طرفی هم ذهنم مشغول "سین چشم سبز" هست.نمیاد که طلاقش بدم لعنتی.حالم ازش به هم میخوره.به اندازه یه ارزن اگه عقل داشت طلاقش رو میگرفت و میرفت دنبال زندگی خودش.مهم نیست.

"الف مو روشن"بهم حس خوبی میده،خیلی دوستش دارم.

بربال‌های زمان، غم‌ها نیز به دوردست‌ها پرواز می‌کنند.

فردا با "الف مو روشن"بیرون میرم.اینو دیگه واقعا دوست دارم.چند سالی هست که میشناسمش.دختر خوبیه.کسی چه میدونه شاید روزی ازدواج کردیم و کره هام از اون به دنیا اومدن.


-------

بعدا نوشت:اولین باره دارم با ماشین با دختر بیرون میرم.با این رانندگی افتضاحم حتما آبرو ریزی میکنم.

بعدا نوشت:"الف مو روشن" رو خیلی دوست دارم.صداش،دماغش،نگاهش،همه چیزش زیباست به چشم من،حتی یه کم چاق بودنش.حتم دارم زیر اون لباسش یه شکم خمیری کوچیک داره که میتونم ساعتها ببوسمش بدون هیچ تمایل جنسی.

بعدا نوشت:حسی که بهش دارم یه علاقه عمیق قلبی هست عاری از طغیانهای جنسی.نمیتونم تصور کنم لخت توی تختیم.اصلا نمیتونم.فقط دوست دارم حرف بزنه و نگاهش کنم.

لعنت به جنگ

یکی از زنانی که با سه تا از بچه هاش از شهر موصل فرار کرده گفت که یکی از بچه هاش که معلول بوده رو مجبور شدن با خودشون نیارن و تو موصل بزارن بمونه.

هیچ چیزی و هیچ کسی  از بچه عزیز تر نیست تو این دنیا.

جگرم کباب شد.

خوشا به حال پاک دلان زیرا خدا را خواهند دید.

نمیدونم خوبه یا بد که میتونم همه رو دوست داشته باشم و یا این که واقعا میتونم از ته دل همزمان چند نفر رو دوست داشته باشم.شاید خوب باشه و دلیل بر این باشه که من مردی هستم با قلبی پاک و سرشتی مقدس که نور محبت و عشق رو بر دلها میتابونم،شاید هم بد باشه و بسان مردی گم گشته در کوره راه های زندگی باشم.