تراویس بیکل

تراویس بیکل

تراویس بیکل
تراویس بیکل

تراویس بیکل

تراویس بیکل

فردی که کتابهای خوب نمی خواند هیچ مزیتی بر فردی که بی سواد است ، ندارد.

واقعا شرم آور و خجالت آور و احمقانه هست که یه چیزِ بی معنی و بی مفهوم رو یه نفر میسازه بعد به سرعت تو اینترنت پخش میشه و مسیج میشه و همه نقلش میکنن تو وبلاگشون و سایتشون.یکی از جملات شرم آور که من بارها و بارها تو اینترنت دیدمش اینِ:

به سلامتی پسری که داره به خاطره یه دختر عرق می خوره ،

و اون دختر داره زیر کسه دیگه ای عرق می کنه .

خیلی خجالت آوره و کسی که این جمله رو درست کرده یه احمقِ.اما از سازنده این جمله احمق تر و نادون تر و خرفت تر و ابله تر و کس خل تر و بی عقل تر و سفیه تر کسی هست که اینو به عنوان یه جمله اندیشمندانه و پر معنی تو وبلاگ یا سایت یا پیجش نقل میکنه.



باز آمد بوی ماه مدرسه.

داریم به اول مهر،یعنی فصل بازگشایی مدارس نزدیک میشیم.من اون موقع که بچه بودم و مدرسه میرفتم و اون موقعی هم که دانشجو بودم هیچ وقت استرس مدرسه و دانشگاه رو نداشتم و همیشه شوق داشتم واسه رفتن به دانشگاه و مدرسه.اصلا معنی نمیده و واسم قابل درک نیست که بعضی ها استرس مدرسه و دانشگاه رفتن رو دارن.هر کس تو هر مقطعی از زندگیش یه هدفی داره.وقتی مدرسه میریم باید مدرسه رو بریم چه درس بخونیم،چه نخونیم.من خودم دانشجوی فوق العاده تنبلی بودم به خاطر این که هیچ علاقه ای به رشته کامپیوتر نداشتم و تو کارشناسی ناپیوسته که همش 4 ترم بیشتر نیست.4 بار مشروط شدم و 8 ترم به علاوه دو تابستون طولش دادم.اما تو تمام این مدت حتی یک کلاس رو غیبت نداشتم.درستِ که مثل مجسمه بودم تو کلاس.اما بالاخره به رسالت خودم که حضور سرِ کلاس باشه عمل کردم.

یک مرد غمگین را می‌توانم تحمل کنم اما یک کودک افسرده را هرگز.

صبح ساعت حدودا 7 بود که تو اتوبوس نشسته بودم و داشتم میرفتم سرکار.تو قسمت خانم ها یه پسری 9 یا 10 ساله بود که کنار مادرش نشسته بود و چقدر صورت معصومی داشت.پسرها تا زمانی که به بلوغ جسمی نرسیده اند خیلی معصوم و بی گناه هستن.بعد یاد این حرف از شوپنهاور افتادم:

"در کودکی فقط به دلیل این که فعالیت آزار دهنده ی دستگاه تناسلی هنوز خفته است، عملکرد مغز چالاکی و چابکی خاص خود را دارد. کودکی، هنگام معصومیت و شادمانی، بهشت زندگی و سعادت گم شده است. به گونه ای که در تمام دوران باقی مانده ی زندگی خود آرزومندانه در جستجوی آن به گذشته می نگریم."

در دوران زندگی، تنها زمان‌هایی برایمان ارزشمند است که هدف و آرمانی را پیگیری می‌کردیم.

دارم با مهندس یه برنامه ریزی میکنم که یه برنامه خوبِ اقتصادی رو اجرا بکنیم.برنامه دراز مدتی که اگه اجرا بشه.خیلی واسمون خوب میشه و پیشرفت اساسی میکنیم و جیبامون هم پر پول میشه.باید یادم بمونه که 27 شهریور استارت کار رو زدیم.

اگر خواهی از پشیمانی دراز ایمن گردی به هوای دل کار مکن.

میخواستم یه گوشی Sony Xperia Z Ultra بگیرم.اما وقتی این عکس رو دیدم پشیمون شدم.

خیلی زشتِ تو خیابون یا محیط کار اینجوری بگردی.والا

ما مورچه هستیم

توی اتوبوس بی آر تی که بودم خیلی خیلی و بی نهایت فشرده و شلوغ بود.دو تا مرد با هم حرف میزدن.یکیشون گفت صبح که میرن سرکار همین جوریه،شب هم که برمیگردم همین جوریه،ما مثل مورچه هستیم.بعد اون یکی بهش گفت مورچه ها هم بهتر از ما هستن.اونا لااقل غروب که میشه میگیرن میخوابن.

هر جا که هستی عزیزم،خدا نگهدار

موقع برگشت از خونه مترو دروازه دولت پیاده شدم و اونجا جمعیت خیلی زیادی بود که میرفتن و میومدن و طبق معمول همیشه خیلی شلوغ بود.یه پسر و یه دختری هم در حال حرکت بودن که دختره شال آبی رنگی به سر داشت.پسری که همراهش بود و اجتمالا دوستش بود خیلی بی خیال بود و اصلا تو فکر دختر نبود که تو این شلوغی حواسش بهش باشه. یه پسری هم با سرعت رد شد و آرنجش کوبید به بغل سر دختر و همین جوری رفت.خیلی ناراحت شدم به خاطر دختر.همین طور که از پله های برقی میرفتم بالا به سرور و گلی فکر کردم و با خودم آرزو کردم که کاش مردی که تو زندگی سرور هست و مرد یا مردانی که بعدها به زندگی گلی میان،آدم باشن،مرد باش،ازشون محافظت بکنن،مراقبشون باهاشن،تمام حواسشون بهشون باشه و صادقانه دوستشون داشته باشن.

مردم به قهرمان نیاز ندارند به چیزبرگر نیاز دارن.

رفتم سینماتِک پردیس قلهک و فیلم "هفت" رو از دیوید فینچر دیدم.یعنی به طور اتفاقی شد،فکر کردم که امروز سه شنبه هست و ساعت 6 میخواد فیلم"سامورایی" رو بزاره اما وقتی بلیط خریدم و تو سالن خنک و خوشگل اونجا نشسته بودم فهمیدم که امروز دوشنبه هست و فیلم هفت رو پخش میکنه.منم فیلم رو دیده بودم.اما دیگه اومدم به همین خاطر بلیط رو پس ندادم و رفتم فیلم رو دیدم.

فیلم رو فبلا هم دیده بودم اما باز هم به دیدن دوباره اش می ارزید به خصوص با کیفیت خیلی خوب و منحصر به فرد سینما تک پردیس قلهک.سالن شلوغ بود،اما خدا رو شکر آدمایی که اونجا بودن فقط اومده بودن فیلم رو ببینن.

فیلم علیرغم ژانر جناییش،رگه هایی از طنز هم داشت.تقابل دو کاراگاه.یکی خونسرد و درونگرا،دیگری پر جنب و جوش و برونگرا.در نهایت هم کوین اسپیسی به این ترکیب اضافه شد با اون بازی استادانه و معرکه اش.

قبل از فیلم فروشگاه اونجا چند 7 فیلم خریدم.6 فیلم از ورنر هرزوگ آلمانی و آخرین فیلم ترنس مالیک.امشب به طور حتم یکی از این فیلمها رو میبینم.در نهایت هم سرخوشانه و خوشبخت به خونه برگشتم.

و پروردگار شما صاحب رحمتی وسیع است و عجله در عقوبت گناهکاران نمی‌کند.سوره انعام آیه ۱۴۷

بعضی از آدمها اونقدر مادر جنده هستن که فقط باید کشتشون.فقط باید از رو کره زمین محو بشن.بدون هیچ دادگاه و محاکمه و وکیل و دادستانی.بدون معطلی باید کلکشون رو کند.

دیشب بالاخره مشکوک شدم که چرا ماهواره فقط 9 کانال یاه ست رو داره و بقیه شبکه ها قطع شدن؟رفتن بالا پشت بوم و دیدم یه حروم زاده ای اومده هر سه LNB رو سیماشون رو قطع کرده و برده.

من چرا اینجوریم؟

من نمیدونم واقعا چرا با این که از میشائیل هانکه متنفر هستم اما چرا همیشه به سراغ فیلمهاش میرم و تا نصفه اونا رو میبینم و بعدش شروع میکنم به فحش دادن به خودم و به هر کسی که به این کارگردان و اون فیلمهای تخمیش علاقه داره.