تراویس بیکل

تراویس بیکل

تراویس بیکل
تراویس بیکل

تراویس بیکل

تراویس بیکل

مردم ارامنه دوستتان دارم.

الان دارم به سولوی گیتار یه شخصی به اسم "رافی شهبازیان" گوش میدم.احتمالا ارمنی باشه.خیلی کارش خوبه.و من به این فکر میکنم که شاید هیچ وقت نتونم و فرصت نشه که گیتار الکتریک یادبگیرم.

حالا که صحبت از ارمنی ها شد باید بگم که تو این سازمان که من کار میکنم.ارامنه زیادی هم توش مشغول به کار هستن و باید حتما این رو بگم که انسانهای بسیار نازنین و خوب و خوش اخلاقی هستن.البته همشون خانم هستن و من آقای ارامنه ندیدم تو سازمان.اما همین همکارهایی که داریم بسیار خوش اخلاق و با محبت هستن.و من خیلی دوستشون دارم.آدمهای خاکی و با اخلاص و صادقی هستن.من نمیدونم که به لحاظ قانونی میشه با یه اقلیت مذهبی ازدواج کرد یا خیر؟اما اگر میشد من با یه ارامنه ازدواج میکردم.چون چیزی دارن این آدمها که خیلی کم الان پیدا میشه و اونم چیزی نیست جز:"صداقت"

تقلید کار میمونه،میمون جزء حیوونه

ویدیوی جدید از Katy Perryدیدم که داشت دقیقا تقلید میکرد از ویدیوهای گروه Aqua.یادمه زمانی که نوجوون بودم خیلی این گروه رو دوست داشتم.یه مرد کچل ود و با یه دختر خوشگل و دو تا دومرد دیگه که همیشه نقش سیاهی لشکر رو داشتن.اون زمان که من نوجوون بودم یه سری خواننده خاص و یه سری موزیک ویدیو بود که همه نوجوونای آوانگارد اونا رو دوست داشتن.خواننده ها و گروه هایی مثل ریکی مارتین،بریتنی،N-sync،Back Street Boys،مایکل جکسون.DrAlban،Cheer.جورج مایکل.اینا خیلی خوب بودن.تو ویدیوهاشون صحنه جنسی نداشتن.اما الان همه چیز عوض شده.که البته به فراخور زمان بوده.شاید همین کسایی که الان نوجوون هستن یه ده سال دیگه بیان و از Lady Gaga و جاستین بیبر به عنوان قسمتی از حافظه نوجوونیشون یاد بکنن.

حماقت های بشری پایانی ندارد

همیشه و همیشه تا انسان بر روی این کره خاکی هست.حماقت و جهالت هم همراهش میاد.

نمونه ای از این حماقتهای مدرن هم همین بحث فنگ شویی و ارواح آدمی و این چیزهاست که دوباره مد شده و عجیب این که آدمهای تحصیل کرده بهش اعتقاد دارن.متاسفم که هیچ وقت پایانی برای جهالت بشر وجود نداره.

نمیزارن دیگه این دهن من بسته بمونه

من چند بار گفتم اما هر بار که میخوام تجدید نظری بکنم می بینم نمیشه.

این ژان لوک گدار و میشائیل هانکه دو فیلمساز تماما تخمی هستن که فیلمهاشون یکی از یکی دیگه مزخرف تر هستن.اما از اونا مزخرف تر و احمق تر اون کسایی هستن که از اینا و فیلمهاشون تعریف میکنن.یعنی منی که تمام  فیلمهای این دو بشر رو از ابتدا تا به انتها دارم دارم اینو میگم که به هیچ وجهی فیلمهاشون رو نمیتونی تحمل بکنی.اصلا هیچ حرفی ندارن.اون فرانسویه که همش تصاویر بی ربط از این ور و اون ور گیر آورده و چشبونده به هم و به نام فیلم قالب کرده به این جشنواره ها.اون یکی هم که هرچی آدم روانی قاتل تو جامعه هست رو تو فیلماش نشونم میده.

یعنی الان من در حالتی هستم که حالم داره به هم میخوره از این جوونایی که خودشون رو روشنفکر میدونن و ار فیلمهای اینا تعریف میکنن.

مطمئن هستم این دو نفر هم همیشه تو دلشون میخندن به این ملت احمق ساده لوح.

دیگه خدا نکنه ما ایرانی ها به یه چیزی گیر بدیم و از اسمش خوشمون بیاد.نمونه اش هم همین سینمای موج نوی فرانسه و ژان لوک گدار.

یعنی با تمام وجودم حاضرم تمام فیلمهایی که از این دو نفر دارم بدم و به جاش فیلم سوپر بهم بدن.

مرور خاطرات نه چندان گذشته

دارم پست های قدیمی وبلاگ رو میخونم.چه حس خوبی به آدم دست میده وقتی اینا رو میخونه.نظرات رو میخونه و بعد با خدش فکر میکنه که این آدمها الان کجا هستن و بعدش هم یاد حال و هوای اون موقعی می افته که اینا رو نوشته.الان میخوام همه پست هایی رو که خودم دوست دارم تا حد امکان بزارم.

1- حس عجیب دلتنگی

2- باتوفراموشم میشه واسه همیشه ترکهای قلبم 

3- حتی یه بار از تو نرفتند بالا این پله ها

4-اسکورسیزی به روایت راجرایبرت

5- دعای خیر مادر

6-شاکر باشید

دیگه بقیه رو حوصله ندارم بزارم.تا همین جا کافیه.



تا مرگ ما را از هم جدا کند.

فیلم بهار،تابستان،پاییز،زمستان و باز هم بهار رو تو دستم دارم و داشتم پست های قبلیم رو میخوندیم که رسیدم به این پست:http://travisbickle.blogsky.com/1391/07/22/post-121،دلم میخواد دوباره دستاش رو بگیرم.کاش میشد پاهاش رو میبوسیدم و با اشک چشمهام پاهاش رو میشستم.کاش میشد صورت زیباش رو با دستام بگیرم و گونه هاش رو ببوسم.خیلی حیف بود.خیلی زیاد.

مردم همه از یک نسل هستند، امتیاز آن‌ها به سعی و عمل است.

خوب.بالاخره نوبت به این رسید که یه انتقاد درست و حسابی داشته باشم به این ملتِ جوگیر.

موضوعی که واقعا منو آزار میده و حالم رو به هم میزنه و همه جا از نشریات زرد و سفید و صورتی تا اینترنت و فیسبوک و رادیو و تلویزیون بهش پرداخته میشه.نوستالژی هست.اونم از نوعِ خاصِ دهه 60.

خیلی خلاصه بگم و از خطابه و سخنرانی و افاضه فضل دوری میکنم.مگر ما دهه شصتی ها چی داریم که اینقدر نسبت بهش متعصب و مفتخر هستیم؟

هرچی رزمنده و دلاور بود که تو جنگ تحمیلی از مام وطن دفاع کردن دهه پنجاهی و قبل از اون بودن.الان هم هرچی المپیادی و ورزشکار و نخبه و هنرپیشه و هنرمند جوون با استعداد هست دهه هفتادی هستن.

ما دهه شصتی ها فقط زایشگاه ها رو شلوغ کردیم.کلاس های درس رو سه ردیفه کردیم و رو هر میز سه نفر نشستیم.کنکور رو شلوغ کردیم.سربازی رو گند زدیم بهش.بازار کار را اشباع کردیم به طوری که واسه حمالی هم دیگه کار گیر نمیاد.بیخود و بی جهت همه ریختیم تو دانشگاه ها و کاروبارشون رو سکه کردیم.مطمئن باشین بعدها هم این موج جمعیتی دیوانه وار واسه بازنشستگی و تامین اجتماعی مشکل ساز میشن.و حتی موقع مردن هم ما قبرها رو گرون میکنیم.

ما هیچی نیستیم جز یه مشت پرروی زبون دراز.

هر چی معتاد و خلافکار و دزد و جیب بر و قاچاقچی و قاتل و روانی و منحرف و سربار خانواده و جامعه میبینی از دهه شصت هستن.تمام اینایی که عکسشون تو صفحه حوادث همشهری به عنوان مجرم تحت تعقیب چاپ میشه از دهه شصتی ها هستن.

ما هیچ افتخاری نداریم جز این که به همه چیز گند زدیم.

بیشترین آمار طلاق متعلق به ماست.بیشترین آمار بزهکاری از آن ماست.بیشترین آمار بیکاری باز هم از نسل ماست.بیشترین آمار دختران خیابانی و فحشا از آن دختران و پسران دهه شصتی هست.

ما هیچ کاری نکردیم.هیچ جریان تاریخی رو رقم نزدیم.هیچ افتخاری رو ثبت نکردیم.تیم فوتبال رو سال 98 دهه پنجاهی ها بردن جام جهانی.تیم والیبال رو دهه هفتادی ها.

پس خواهش میکنم ببندین اون پیج های لعنتی رو.دیگه ننویسین از دهه شصتی هایی که هیچ ندارن جز یه زبون دراز.

من که فرزند این سرزمینم

بزرگترین ظلمی که تو اینترنت دیدم بسته شدن چت روم های یاهو و سایت فکسون بود.

آقا ما تئاتر برو نیستیم.اونم ازاین نوعش

سازمان بهم 20 تا کوپن تخفیف 50 درصدی از این تئاترهای سخیف داده و 10 بلیط هم واسه این پارکِ تو دربند.من موندم با این بلیطها چی کار کنم؟؟؟؟؟؟؟

چه قدر باید بگذرد تا آدمی بوی تن کسی را که دوست داشته از یاد ببرد ؟ و چه قدر باید بگذرد تا بتوان دیگر او را دوست نداشت ؟

تمام چیزی که همیشه دلم میخواسته در مورد زندگی بگم تو این چند خط خلاصه شده:


"زندگی حتی وقتی انکارش می کنی ، حتی وقتی نادیده اش می گیری ، حتی وقتی نمی خواهی اش از تو قوی تر است . از هر چیز دیگری قوی تر است . آدم هایی که از بازداشتگاه های اجباری برگشته اند دوباره زاد و ولد کردند . مردان و زنانی که شکنجه دیده بودند ، که مرگ نزدیکانشان و سوخته شدن خانه هاشان را دیده بودند ، دوباره به دنبال اتوبوس ها دویدند ، به پیش بینی هواشناسی با دقت گوش کردند و دخترهایشان را شوهر دادند . باور کردنی نیست اما همین گونه است . زندگی از هر چیز دیگری قوی تر است"

من او را دوست داشتم-آنا گاوالدا