تراویس بیکل

تراویس بیکل

تراویس بیکل
تراویس بیکل

تراویس بیکل

تراویس بیکل

هر کس چشم خود را از حرام پر کند، در قیامت چشم او از آتش پر خواهد شد. مگر اینکه توبه کند.

پس از آن که ماه ها تلاش بی شائبه و صادقانه در جهت بازگرداندن شبکه های ماهواره ای و دیدن روی ماه خرم سلطان و ماهی دوران اثر بخش نبود و هر چه کردیم بر در بسته خوردیم و آب در هاون دشمنان قسم خورده امت کوبیدیم.دوش مردی را بگفتیم تا بر آستان ما قبول دعوت نماید و نزول اجلال نماید.او را به بلندای خانه خویش رهسپار کردیم و به او ظرفی از جنس شمشیرهای آخته آریایی دادیم تا بر آسمان روا دارد و زین طریق پیام دوستان را در بلاد کفر دریافت نماید.و پس از تلاشی صادقانه و ماهرانه در کسری از زمان و به طرفه العینی به ناگاه چشم دل و جانمان در آن بلندای شب ناامیدی به جمال یاران قدیم خود در ماهواره روشن شد.مهمان را قوتی مختصر و ولیمه ای مفصل دادیم و وی را راهی کردیم و برایش از خداوند جانان آروزی توفیق و جلال نمودیم و خویش به همراه خویشتن خویش و مادر عزیزتر ازجان و خواهر گرامی شاد و سرخوش از این مسیر جدید به تماشای جعبه جادوی خویش نشستیم.باشد که رستگار شویم و هرآینه به بندگانی که ازپارازیت رنج میبرند وصیت و سفارش میکنم که بر مسیر جدید خویش را رهسپار کنند.

غفرت خطایانا،إن شاء الله.

قهرمان

مگه نلسون ماندلا نمرده بود؟پس چرا الان یورونیوز گفت به خانه برگشته و تحت مداوا هست؟

برای شوهر دانش لازم است، برای زن نجابت.

یادم میاد سال 87 که دانشجو بودم.دوستی داشتم که با یه دختر دوست شده بود.و ظاهرا قول و قرار ازدواج و این داستانها بینشون بود.اتفاقا منم برد یه دفعه دختر رو دیدم.بعد تعریف کرد واسه من که یه بار با دختره و خواهرِش رفتن بیرون،دوست دختر(نامزد) دوست من رفته دستشویی و این با خواهر دختره تنها مونده.خواهره واسه دوستم تعریف میکنه که آره خواهر من که تو باهاش دوست شدی خیلی دختر خوب و نجیبی هست.هر باری که خواهر ما میره بیرون و میاد کلی شماره تلفن میاره و جلو ما میریزه زمین و میخندیم و به هیچ کدومشون زنگ نمیزنه.

بعد دوست من این ماجرا رو واسه من تعریف کرد که بگه این دوست دختر یا همون نامزد من چقدر دختر نجیب و سربه زیری هست.من اون روز خجالت کشیدم و روم نشد بهش بگم که آخه اگه نامزد تو سربه زیر و نجیب باشه چرا پسرها بیفتن دنبالش بهش شماره تلفن بدن؟

نمیدونم الان اون دوستان کجا هستن و آیا ازدواج کردن یا نه؟اما واسشون آرزوی موفقیت میکنم.

کار جوهر مرد است

حیف که میدونم اون قدر توانایی ندارم و گرنه شیفت شب هم کار میکردم.

نمیدونم از زندگیم چی میخوام هنوز.فقط میدونم که دوست دارم کار بکنم.

خوشبختی یه اتفاق ساده ست

پارسال میدونستم که یه روزی کار پیدا می کنم و میرم سر کار و خوشبخت میشم اما نمیدونستم این قدر زندگیم قراره عوض بشه و به چیزهای خیلی خوب برسم.

اون قدر حال امسالم با پارسالم فرق میکنه که حتی تحمل خوندن پست های پارسال رو هم ندارم.کسی چه میدونه شاید سال دیگه این موقع هم تحمل خوندن پست های الان رو نداشته باشم.

یک الماس حتی ترک دارش بهتر از یک سنگ ریزه سالم است

یکی از خانم های میانسال همکار که مصاحبت باهاش به صد تا جوون میارزه،امروز منو دید و گفت یه موبایل ارزون بهم معرفی کن منم چند مدل از تو یه سایتی بهش نشون دادم.بعد هم در نهایت بهش گفتم تو اگر ارزون ترین گوشی هم تو دستات بگیری زیباترین و گرون ترین گوشی به نظر میاد.بهم گفت خیلی ناقلا هستی و خندید و کیف کرد و به شوخی یکی زد تو وسط سرم که تا ته مغزم درد گرفت و دندونام به هم خوردن.من نمیدونم والا اگه این شوخی و ابراز علاقه اش باشه،خشم و عصبانیتش چطوره؟

جنگ،جنگ تا پیروزی

به احتمال خیلی خیلی قوی اگر جنگ شد و جنگ به ایران کشید من برم منطقه البته نه به عنوان کسی که اسلحه دست بگیره من ترجیح میدم تو قسمتهایی خدمت بکنم که آدمها رو از مرگ نجات بدم.

مرگ از رگ گردن به شما بندگان نزدیک تر است.

الان یه آشنایی اومده پیشمون که با هواپیما رسیده و  داره تعریف میکنه که تو مسیر هواپیما هی بالا پایین شده و همه زن ها گریه کردن و مردها سرشون رو گرفتن پایین و ترسیدن.یاد خودم افتادم که تو خدمت سربازی اکثر بچه ها شب ها و تو اردوگاه گریه میکردن.منم به خاطر یه مریضی تخمی و حساسیت و فشار هوا و اکسیژن تخمی هی از دماغ و دهنم خون میومد.یه شب که تو چادر بودیم اون یارو  همچادریم گریه کرد و منم با لگد زدم تو سرش و در حالی که تو دهن و دماغم پر خون بود بهش گفتم خار کسته عوضی خفه شو میخوام بخوابم.اگه قرار باشه بمیریم هیچ نیروی نمیتونه جلوش رو بگیره پس نباید تا زنده هستیم از مرگ بترسیم.

دریا،دم به دم مرا تو آزردی

زندگی رو ببینید چقدر عجیبه،پارسال تقریبا همین وقتها بود که بیکار و بی پول بودم.با یکی از بچه ها قرار شده بود بریم تو لنچ کار کنیم و بریم دریا و تو کشتی حمالی بکنیم و یه پولی بگیریم.

هر کجا سازی شنیدی،از دلی آهی کشیدی یاد من کن

از یه زمانی به بعد دیگه از به یاد آوردن بعضی آدمها ناراحت نمیشی،از ندیدنشون غصه دار نمیشی.دلت پر نمیکشه واسه دیدنشون،ناخواسته دستت نمیره واسه گوشی که بهشون مسیج بدی.اما اینا به این معنی نیست که دیگه اون طرف رو دوست نداری یا این که فراموشش کردی.مثل یه حالت آرامش میمونه.مثل وقتی میمونه که دیگه به طور افراطی عطش شنیدن یه ترانه یا دیدن یه فیلم رو نداری اما هنوز هم وقتی اون ترانه رو میشنوی نمیتونی عاشقش نباشی نمیدونم چطور بگم یه حس خاصی هست.دیگه فقط خوشحالی که بین تو و اون طرف کدورتی وجود نداره،میدونی اگر به هر دلیلی تو رو به یاد میاره ازت به خوبی یاد میکنه.میدونی تو قلبت همیشه یه جا واسش داری.

اگر روزی کسی رو عاشقانه دوست داشتین.سعی نکنید تغییرش بدین.اون رو همون طور که هست دوست داشته باشین.و اگر مجبور شدین از هم جدا بشین دعوا نکنید.اگر کسی اون جوری که شما دوستش دارین دوستتون نداشت دلیل نمیشه که دوستتون نداره.و اگر کسی رو دوست داشتین بهش بگین شاید با شنیدن این حرف خیلی خوشحال بشه.

کلا دوست داشتن آدمها و روابط عاشقانه دنیای شیرینی داره.و اگر قهر و کدورت و روابط موذیانه و خیانت و سوءاستفاده جنسی توش نباشه خیلی خوب و پرخاطره هستن.