X
تبلیغات
رایتل

دلتنگ تو هستم

سه‌شنبه 28 آذر‌ماه سال 1391 ساعت 10:21 ب.ظ
نمیدونم"دین مارتین" کی هست؟

اسکورسیزی به روایت راجرایبرت

چهارشنبه 22 آذر‌ماه سال 1391 ساعت 09:41 ب.ظ
امروز وقتی مدیرداخلی خوشگل٢٤ساله عکس اسکورسیزی رو روی جلد کتاب دید بهم گفت که شبیه خودت هست.منم بلافاصله بهش گفتم دیگه بیشترازاین خودت رو لاغرنکن،همین جوری خیلی خوبی،اونم بلافاصله گفت:این فضولیها به تو نیومده.

آخرین وسوسه مسیح

چهارشنبه 22 آذر‌ماه سال 1391 ساعت 09:34 ب.ظ
برام جای سوال هست که چرادخترها،سطحی نگرودچار افت شدید سلیقه شدن،این رو به وضوح میشه از روی حرفها،موسیقی ها،فیلمها،کارهای دخترها،دوست پسرهاشون و رویاهاشون تشخیص داد.

حتی یه بار از تو نرفتند بالا این پله ها

دوشنبه 20 آذر‌ماه سال 1391 ساعت 11:45 ب.ظ
چقدرمن شبیه مردان فیلمهای اسکورسیزی هستم،بزرگ شده درمحیطی که مذهب حرف اول رامیزد،مردانی که سعی دراثبات خود دارند امانمیدانندچطور،مردانی که زنان را به دوگروه فاحشه ودخترخوب تقسیم میکنند،مردانی که قصدتغییرمحیط رادارند،مردانی که سردرگم هستند،مردان تنها،مردانی که بیزارازمحیط وجوحاکم برجامعه هستند،مردانی که دیگران آنهارادیوانه میداننداماعجیب خطابشان میکنند،مردانی پاک که میخواهندزنی راداشته باشنداماموفق نیستندومیبینندکه همان زنان به تصاحب مردان هرزه وشیاد درمی آیند.

عجیب اما واقعی

دوشنبه 20 آذر‌ماه سال 1391 ساعت 10:56 ب.ظ
مدیر داخلی خوشگل٢٤ساله وقتی امروز دید دوکتاب سینمایی خریدم بهم گفت پولت رو خرج این چرت وپرتها نکن.و من نفهمیدم که چطور عظمت فیلمهای اسکورسیزی و مقالات زیبای راجرایبرت به نظرمدیر داخلی خوشگل ٢٤ساله چرت وپرت میاد؟

خوشا به حال آنان که فراموش میکنند.

یکشنبه 19 آذر‌ماه سال 1391 ساعت 11:28 ب.ظ
امروز پس از مدتها٢کتاب خریدم که بخونم،اولی تحلیل فیلم"مردمرده" ساخته جیم جارموش و دومی "مارتین اسکورسیزی به روایت راجرایبرت".

تمام ناتمام من باتوتمام میشود.

یکشنبه 19 آذر‌ماه سال 1391 ساعت 11:21 ب.ظ
من لیسانس کامپیوتر دارم،کارم خیلی عجیبه وبی ارتباط به رشته تحصیلیم هست،علاقه اصلیم سینماست،تهران کارمیکنم،یه شهر دور به دنیااومدم،یه جای دیگه درس خوندم،اطراف تهران زندگی میکنم.وعاشق این همه ناهماهنگی هستم.

صدای تو آهنگ باده که پیچیده تو گوش بارون

سه‌شنبه 14 آذر‌ماه سال 1391 ساعت 11:20 ب.ظ
امروز اتفاق عجیبی واسم پیش اومد،یه دختری به محل کارمون اومد و کمی موند ورفت،کمی حرف زدیم واز قضای روزگار همشهری از آب دراومدیم،دختر٢سال ازمن کوچکتربودودرموردکارم کمی پرسیدورفت.وقتی رفت تازه فهمیدم که چقدر دارم ازلحاظ روحی پیرمیشم،چقدر دلم میخواد بایه دخترقدم بزنم،چقدر ازخودم غافل شدم.اون ملاقات کوتاه به یادمن آورد که جوونم اما روحم پیر وپرمژده شده.

باتوفراموشم میشه واسه همیشه ترکهای قلبم

سه‌شنبه 14 آذر‌ماه سال 1391 ساعت 11:12 ب.ظ
من به ازدواج کم فکر میکنم،خصوصا الان که حسابی درگیر کار شدم،اما اگه میشدهرکس رو که میشد انتخاب کنم،این خواننده رو که اسمشmadmazel(مادمازل)هست وترانه فراموشی رو خونده انتخاب میکردم.چون هم خوشگل هست،هم خوش صدا.جدا دوستش میدارم.

بهترین دوستی که از دست دادم.

جمعه 10 آذر‌ماه سال 1391 ساعت 08:41 ب.ظ
دوستی داشتم که چندوقت پیش توتصادف کشته شد،دانشجوی فوق لیسانس معدن بود،همیشه ازبه یادآوردنش احساس غصه میکنم چون میشد که سالهای زیادی زندگی بکنه،بادخترای زیادی دوست بشه،فیلمهای زیادی ببینه،پیربشه وبعدبمیره اما نشد.
( تعداد کل: 12 )
   1       2    >>