X
تبلیغات
کالج کارآفرینی تیوان

بربال‌های زمان، غم‌ها نیز به دوردست‌ها پرواز می‌کنند.

پنج‌شنبه 29 مهر‌ماه سال 1395 ساعت 09:51 ب.ظ

فردا با "الف مو روشن"بیرون میرم.اینو دیگه واقعا دوست دارم.چند سالی هست که میشناسمش.دختر خوبیه.کسی چه میدونه شاید روزی ازدواج کردیم و کره هام از اون به دنیا اومدن.


-------

بعدا نوشت:اولین باره دارم با ماشین با دختر بیرون میرم.با این رانندگی افتضاحم حتما آبرو ریزی میکنم.

بعدا نوشت:"الف مو روشن" رو خیلی دوست دارم.صداش،دماغش،نگاهش،همه چیزش زیباست به چشم من،حتی یه کم چاق بودنش.حتم دارم زیر اون لباسش یه شکم خمیری کوچیک داره که میتونم ساعتها ببوسمش بدون هیچ تمایل جنسی.

بعدا نوشت:حسی که بهش دارم یه علاقه عمیق قلبی هست عاری از طغیانهای جنسی.نمیتونم تصور کنم لخت توی تختیم.اصلا نمیتونم.فقط دوست دارم حرف بزنه و نگاهش کنم.

لعنت به جنگ

چهارشنبه 28 مهر‌ماه سال 1395 ساعت 10:44 ب.ظ

یکی از زنانی که با سه تا از بچه هاش از شهر موصل فرار کرده گفت که یکی از بچه هاش که معلول بوده رو مجبور شدن با خودشون نیارن و تو موصل بزارن بمونه.

هیچ چیزی و هیچ کسی  از بچه عزیز تر نیست تو این دنیا.

جگرم کباب شد.

خوشا به حال پاک دلان زیرا خدا را خواهند دید.

سه‌شنبه 27 مهر‌ماه سال 1395 ساعت 11:31 ق.ظ

نمیدونم خوبه یا بد که میتونم همه رو دوست داشته باشم و یا این که واقعا میتونم از ته دل همزمان چند نفر رو دوست داشته باشم.شاید خوب باشه و دلیل بر این باشه که من مردی هستم با قلبی پاک و سرشتی مقدس که نور محبت و عشق رو بر دلها میتابونم،شاید هم بد باشه و بسان مردی گم گشته در کوره راه های زندگی باشم.

تو اتوبوس نشسته ام

یکشنبه 25 مهر‌ماه سال 1395 ساعت 04:15 ب.ظ

گیج شدم توی زندگیم.انگار که قسمتی از زندگیم توی گذشته جا مونده.دلم به هیچی خوش نمیشه و ناراحتم.از آدمها خسته شدم.دلم میخواد تنها باشم.دیگه تا یه مدت طولانی نمیخوام که با هیچ کسی در ارتباط باشم.

بهترین نوع مرگ برای من مرگیست که مرد در آغوش زنی بمیرد.

یکشنبه 25 مهر‌ماه سال 1395 ساعت 12:46 ق.ظ

اگر روزی دیدید که این وبلاگ به روزرسانی نمیشه و شنیدید که من بنا به هر دلیلی جونم رو از دست دادم و دیگه زنده نیستم غصه نخورید و ناراحت نشین.من مرگ رو حقیر میدونم و زندگی رو فقط یک بار میبینم.میدونم که بعد از مرگ همه چیز تموم میشه و برگشتی دیگه در کار نیست.پس از این فرصت استفاده میکنم.

گرچه پایان راه ناپیداست.من به پایان دگر نیندیشم.

یکشنبه 25 مهر‌ماه سال 1395 ساعت 12:39 ق.ظ

امروز با "الف مو روشن" آشناتر شدیم.توی همین هفته هم میریم واسه شام یا ناهار بیرون.اینو دیگه واقعا دوست دارم.البته صادقانه که فکر میکنم میبینم قبلی ها رو هم صادقانه دوست داشتم.ببینیم چی میشه.دوباره خورشید گرم شانس بر من تابیدن گرفته.


دل شکسته ام،نگو که نه

جمعه 23 مهر‌ماه سال 1395 ساعت 09:43 ب.ظ

نمیدونم اینو قبلا گفتم یا نه ولی تغییرات زیادی اخلاق من کرده توی این چند ماه اخیر.یکی از اونا اینه که واسه هیچ کدوم یکی از اشتباهاتم پشیمون نیستم.اشتباهات من تصمیمات خودم بودم،نمیتونم قشنگ منظورم رو برسونم ولی خود من هستن اون اشتباهات.

فراق یار که پیش تو کاه برگی نیست/بیا و بر دل من ببین که کوه الوند است.

جمعه 23 مهر‌ماه سال 1395 ساعت 08:42 ب.ظ

زن زیبایی نیستم

موهایی دارم سیاه

که فقط تا زیر گردنم می آید

وَ

نه شب را به یادت می آورد

نه ابریشم

نه سکوت شاعرانه

نه حتا خیالِ یک خواب آرام . . .


پوست گندمی دارم

که نه به گندم می مانَد 

نه کویر . . .

وَ

چشم هایی دارم

که گاهی سیاه می زنَد

گاهی قهوه ای 

وَ

گاهی که به یاد مادرم می افتم

عسلی می شوند و گاهی خیس . . .

دست هایم ..

دست هایم ..

دست هایم مهربانند

و هر از گاهی

برای تو

به عشق تو

شعر می نویسند ...


مرا همین طور ساده دوست داشته باش

با موهایی که نوازش می خواهند

و دستهایی که نوازشت می کنند

و چشم هایی

که به شرقیِ صورت من می آیند . . .


نیکی فیروزکوهی 

---------------------------------------------------------

اگر زن بودم حتما احساساتم مثل این شعر بود،اینقدر پاک،زیبا و عاشقانه

به یاد خندهات که سقف آسمونو میشکافت توی شب

جمعه 23 مهر‌ماه سال 1395 ساعت 05:12 ب.ظ

لغت"جاست فرند"واسه من همیشه بی معنی ترین کلمه دنیا بوده و اصلا قابل درک نبوده.ولی الان که سی رو رد کردم و مغزم کم کم از لای پاهام بیرون اومده و رفته سر جاش میبینم که جاست فرندی هم همچین بد نیست.تعهدی در کار نیست،گیر دادنی در کار نیست،محبتی اگه هست بی رنگ و ریاست و هدفی مبنی بر تصاحب برجستگی ها و قله کوه های بدن طرف پشتش نیست و ... .

امروز"ر رزمی کار" اومد و رفتیم طرفای سرخه حصار و مدت طولانی حرف زدیم بدون این که دستای همدیگه رو هم بگیریم.قشنگ،مهربانانه،باکلاس و خیلی خوب.

همه پسرها و اول هم خود بنده حقیر باید یاد بگیریم که همه دخترها رو به چشم بد نبینیم و دوستای خوب باشیم.و دیگه این که خواهشا عن جاست فرندی رو در نیارین که قاطی میکنم.

البته جاست فرندی بیشتر واسه ماهایی هست که دیگه خیلی جوون یا نوجوون نیستیم،وگرنه پسر نوجوونی که بیست و چهار ساعت شبانه روز و هفت روز هفته راسته که جاست فرندی واسش معنی نداره.واسه همین میگم عن جاست فرندی رو در نیازین.

قربون همتون


بالای سی و دوییم،هنوزم ژیگولوییم،جوون رو جین و تونیک

چهارشنبه 21 مهر‌ماه سال 1395 ساعت 07:18 ب.ظ

فردا سی یک سال من تموم میشه و میرم توی سن سی و دو.

ایشالا دلها همیشه جوون بمونه ما هم پیر بشیم ولی بزرگ نه.

( تعداد کل: 20 )
   1       2    >>