X
تبلیغات
رایتل

به یاد داشته باش که وقتی خورشید غروب می کند،قسمتی از زندگی تو را با خود می برد

پنج‌شنبه 31 تیر‌ماه سال 1395 ساعت 09:59 ب.ظ
شب های جمعه حس عجیب دلتنگی به آدم هجوم میاره.

تا توانید سخن حق مگوئید تا بردل‌ها گران نشوید و مردم بی‌سبب از شما نرجند

پنج‌شنبه 31 تیر‌ماه سال 1395 ساعت 09:36 ب.ظ

کوتاه سخن اول:کارتون باب اسفنجی رو اگر یک بار عمیقا به تماشا بنشینید متوجه میشید که معانی عمیق فلسفی رو با خودش داره.

کوتاه سخن دوم:خیلی خسته هستم.چرا من همیشه خسته هستم؟

کوتاه سخن سوم:چرا خیلی از مردها اکثر وقتها بداخلاق و اخمو و عبوس و کم حرف هستن؟

کوتاه سخن چهارم:دلم میخواست کنسرت سینا حجازی رو با یه عزیزی برم که نشد،نمیدونم چرا زندگی من همیشه یه چیزی کم داره.

کوتاه سخن پنجم:اینستاگرام شده یه دیوونه خونه.

کوتاه سخن ششم:نه تلگرام و نه هیچ چیز دیگه ای لطف وبلاگ رو نداره.وبلاگ نویسی لامصب یه لطف دیگه داره.

کوتاه سخن هفتم:دلم میخواد برم به یه سفر ده روزه.اونم خودم تنها.یک کمی برنامه هام ردیف بشه و کمی دست و بالم پولی بشه از تهران میرم تا چابهار،اونم تنها و با ماشین.هر جا خسته شدم بزنم کنار و تو چادر بخوابم و توی توالت های بین راهی حموم بکنم و غذا هم نون و ماست بخورم.اما خودم تنها باشم تا یه کم تجدید قوا و تمدد اعصاب بکنم.

کوتاه سخن هشتم:قربون همتون.

به یاد داشته باشید که خوشبختی انسان به مقام یا دارایی او بستگی ندارد، خوشبختی، تنها به اندیشه ی او بستگی دارد.

چهارشنبه 30 تیر‌ماه سال 1395 ساعت 10:08 ب.ظ

کامنت دوستی به اسم سحردر پست پایین  منو عمیقا به این فکر فرو برد که مگه چی مینویسم که اینجوری باید در موردم گفته بشه؟؟حالا که اینجوریه منم میگم به کیفم،از این بعد میخوام وقیحانه و بی پروا و پیچیده و پر از اشارات سربسته جنسی بنویسم.

اینجا موهات رنگ قدیما بود و رنگش تند و پیدا بود

چهارشنبه 30 تیر‌ماه سال 1395 ساعت 05:59 ب.ظ

چه زیبا بود امروز که بعد از بیشتر از سه سال دوباره"میم خال گوشه گونه" رو دیدم.خالش رو که من دوست داشتم،از روی گونه اش کنده بود.دوست پسر قبلیش بهش گفته بود،یحتمل دوست پسر بدسلیقه ای داشته.خوشگل تر شده بود بعد از سه سال که دیدمش اما غمگین تر،خیلی غمگین. اونم به من گفت که چاق تر شدی.چهار،پنج ساعت با هم بودیم و دوباره حس میکنم که یه جوون بیست ساله هستم.دوباره مثل اون دفعه بهم یه لیوان داد.شاید بره و دوباره تا سه سال بعد ازش خبری نباشه.

آن‌که می تواند نسبت به نیکی دیگران ناسپاس باشد از دروغ‌گفتن باک ندارد

سه‌شنبه 29 تیر‌ماه سال 1395 ساعت 12:24 ق.ظ

بد ترین چیز توی یک رابطه اینه که بفهمی اونی که باهاته تا زمانی باهات میمونه که خوشحال باشی و پول داشته باشی.

اگه کسی توی زندگیتون بود که پیش قدم شد واسه حل مشکلاتتون،یا بهتون پول قرض داد،یا واستون کار پیدا کرد یا این که حداقلش تو ناراحتیتون کنارتون بود،هیچ وقت از دستش ندین.این جور آدمها جواهر هستن.

انجام حتی کوچکترین بدی برای دست یافتن به بزرگترین خوبی ها جایز نیست.

دوشنبه 28 تیر‌ماه سال 1395 ساعت 12:30 ق.ظ

تنها آغوشی که واقعا به من آرامش میداد آغوش"سین چشم سبز"بود.دلم واسه اون آرامشی که توی ماه های اول زندگیمون بهم میداد خیلی تنگ شده.دلم واسه خیلی چیزاش تنگ شده.نمیدونم کجاست الان و چی کار میکنه.فقط میدونم که از من تنفر داره و واسه نابودیم هر کاری میکنه،حتی اگه مملکت بی قانون بود و ترس به دام افتادن نداشت منو خلاص میکرد.

خیلی بده که آدمها وقتی بینشون به هم خورد تمام حرمتها و احترام ها رو زیر پا بزارن و بدون مرز با هم دشمنی بکنن.

زن بگیرید و طلاق مدهید، زیرا خداوند مردانی که مکرر زن بگیرند و زنانی را که مکرر شوهر کنند دوست ندارد

دوشنبه 28 تیر‌ماه سال 1395 ساعت 12:09 ق.ظ

امروز حوالی تندیس بودم و یه خانمی که موهای مشکی و ابروهای پهنی داشت و منو یاد دخترای ده سال پیش مینداخت بهم نخ داد.رفتم پیشش و کمی وراجی کردیم،من دستشویی داشتم و میخواستم سریع برم.حرف که از ردوبدل کردن شماره تلفن اومد بهم گفت که ممنون هستم از توجه و محبتت ولی من شوهر دارم از الان بگم،اگه مشکلی نداری شماره ام رو بدم.منم گفتم که شوهر خوش شانسی داری و خداحافظی کردم.ادای تنگها رو در نمیارم که من خوبم و معصوم،نه پاش بیفته من از همه دنیا گه تر و کثیف تر هستم.ولی نتونستم این کار رو بکنم.به احتمال قوی اگه دوره مجردیم بود قبول میکردم و توی دلم میگفتم کس خواهر شوهرش.اما الان و بعد از داستانهایی که واسم پیش اومده دیدم نسبت به خیلی چیزها کم کم داره عوض میشه.توی کسری از زمان به این فکر کردم که شاید شوهرش از اونا باشه که روزی سیزده،چهارده ساعت کار میکنه،شاید شوهرش پسر خوبی باشه،شاید فقط مشکل جنسی داره و خیلی سرده ولی شوهر خوبیه،شاید خیلی مادرش رو دوست داره  و الان بعد از کارش رفته به مادرش سر بزنه.همه اینا توی کسری از زمان از توی مغزم گذشت که شماره ندادم و نگرفتم.با خودم گفتم بزار یه کون کش دیگه با این زن خوشگل مو مشکی مانتو جلوباز بی دکمه دوست بشه.

گروه تلگرام

پنج‌شنبه 24 تیر‌ماه سال 1395 ساعت 10:42 ب.ظ

نمیدونم یه اشتباه چند بار باید تکرار بشه تا من آدم بشم.

این شما و این سری نمیدونم چندم گروه تلگرام:

آدرس

آرزو نیمی از زندگی است، امّا بی تفاوتی نیمی از مرگ است.

پنج‌شنبه 24 تیر‌ماه سال 1395 ساعت 03:57 ب.ظ

بدترین چیزی که ممکنه واسه احساسات یه آدم پیش بیاد بی تفاوتی هست.بی تفاوتی به ابراز عشق دیگران،بی تفاوت بودن نسبت به دیگران،بی تفاوتی نسبت به خودش و غرایز و احساسات خودش.

امیدوارم هیچ وقت هیچ کدومتون به مرحله ای از زندگی نرسید که دیگه هیچی واستون مهم نباشه.

حکمت وزیدن باد رقصاندن شاخه‌ها نیست امتحان ریشه هاست

پنج‌شنبه 24 تیر‌ماه سال 1395 ساعت 12:14 ق.ظ

دلم واسه گلدون حسن یوسفم تنگ شده؛تنها موجود زنده ای که دلم رو هیچ وقت نشکوند ولی گمش کردم.

چیزی که نمیدونم اینه کی قراره روح من به آرامش برسه.

( تعداد کل: 26 )
   1       2       3    >>